• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

برگزیده رمان ماچه سگ | میم.شبان کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع میم. شبان
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 311
  • بازدیدها بازدیدها 11,012
  • کاربران تگ شده هیچ

میم. شبان

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
31/10/20
ارسالی‌ها
668
پسندها
5,867
امتیازها
21,973
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #311
و سه تاییمون می‌دونستیم مخاطب این جمله تابان نیست. وارد اتاق که شدم، لحظاتی وسط اتاق ایستادم و مثل پرگار دور خودم چرخیدم. پر از حرص بودم. اومده بود تا از نزدیک شاهد منِ درهم شکسته باشه، اما اجازه نمی‌دادم. من غرورم همیشه برام در اولویت بود. من به خاطرِ این غرور آدم کشتم. چی با خودش فکر می‌کرد؟ نشستم لبه‌ی تخت و به موهام چنگ زدم. الان به چی و به کی باید لعنت می‌فرستادم؟ چندتا تقه به در خورد و بی‌اجازه باز شد. حتی نرم راه رفتنش روی موکت کف اتاق رو می‌‌شناختم. من این دختر رو می‌شناختم و با این حال نمی‌دونستم تو کله‌اش چی می‌گذره. تشک کنارم فرو رفت و کف دستش روی پام نشست. مور مورم شد، اما پام رو پس نکشیدم.
- عذرخواهی نمی‌کنم، چون واسه رفتارم دوتا دلیل محکم دارم.
پلک‌هام رو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : میم. شبان

میم. شبان

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
31/10/20
ارسالی‌ها
668
پسندها
5,867
امتیازها
21,973
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #312
فقط یه راه وجود داشت، اونم تاوان دادن بود. اما من چرا تمام عمرم در حال تاوان دادن بودم؟ یعنی اینقدر بد بودم؟
- خب الان دلت خنک شد؟
سرش به چپ و راست تکون خورد.
- نه.
- پس چی؟
- تاوان گرفتن فقط اولش حس قشنگی داره. حتی فکرشم نمی‌کنی که به خاک مالوندن پوزه‌ی عابد متکبر چقدر به آدم حس قدرت میده. بد نیست توام گاهی امتحانش کنی! اما این حس گذراست. من بهت میگم ازت متنفرم، تو باور نکن!
برای اولین‌بار بعد چند روز ناامیدی کمی انگیزه تو رگ‌هام به جریان در اومد. از حالت خمیده خارج شدم و گفتم:
- این یعنی نمی‌خوای جدا شیم؟
- لیلی نیاز به یه پدر داره.
- من دارم در مورد تو صحبت می‌کنم. اون دختر واسه من مهمه، اما تو... .
با چشم‌های مشتاق بهم زل زد.
- اما من چی؟
چی میشد اگه دست دراز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : میم. شبان

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا