- تاریخ ثبتنام
- 31/10/20
- ارسالیها
- 668
- پسندها
- 5,867
- امتیازها
- 21,973
- مدالها
- 13
- نویسنده موضوع
- #311
و سه تاییمون میدونستیم مخاطب این جمله تابان نیست. وارد اتاق که شدم، لحظاتی وسط اتاق ایستادم و مثل پرگار دور خودم چرخیدم. پر از حرص بودم. اومده بود تا از نزدیک شاهد منِ درهم شکسته باشه، اما اجازه نمیدادم. من غرورم همیشه برام در اولویت بود. من به خاطرِ این غرور آدم کشتم. چی با خودش فکر میکرد؟ نشستم لبهی تخت و به موهام چنگ زدم. الان به چی و به کی باید لعنت میفرستادم؟ چندتا تقه به در خورد و بیاجازه باز شد. حتی نرم راه رفتنش روی موکت کف اتاق رو میشناختم. من این دختر رو میشناختم و با این حال نمیدونستم تو کلهاش چی میگذره. تشک کنارم فرو رفت و کف دستش روی پام نشست. مور مورم شد، اما پام رو پس نکشیدم.
- عذرخواهی نمیکنم، چون واسه رفتارم دوتا دلیل محکم دارم.
پلکهام رو...
- عذرخواهی نمیکنم، چون واسه رفتارم دوتا دلیل محکم دارم.
پلکهام رو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش