- تاریخ ثبتنام
- 31/10/20
- ارسالیها
- 668
- پسندها
- 5,867
- امتیازها
- 21,973
- مدالها
- 13
- نویسنده موضوع
- #281
سر دوتا انگشتم رو گذاشتم گوشهی پیشونی و بهشون پشت کردم. همه با تعجب بهَم نگاه میکردن و براشون سوال شده بود که الان دقیقا چه اتفاقی افتاد؟ دستم روی دستگیره نشست اما قبل از اینکه فشارش بدم، کلمهای که میخواستم رو شنیدم:
- باشه، باشه فقط برگرد.
بدون اینکه سرم رو برگردونم گفتم:
- بگو لطفا.
آروم حرف میزدیم و کسی صدامون رو نمیشنید. لبهاش رو روی هم فشار داد. فکر میکرد شوخی میکنم؟ در رو که تا نیمه باز کردم سریع گفت:
- برگرد، لطفا!
واسه اون «لطفا» جونش داشت در میاومد. با لبخند رضایتمندی که تلاش میکردم بزرگ نشه، در رو بستم و چرخیدم. زمزمهی عصبیش رو شنیدم:
- بدجنسِ زورگو!
از این وضعیتی که توش گیر افتاده بود شاکی بود، یه شاکیِ مجبور!
- هنوز کجاش رو دیدی.
قبل از اینکه...
- باشه، باشه فقط برگرد.
بدون اینکه سرم رو برگردونم گفتم:
- بگو لطفا.
آروم حرف میزدیم و کسی صدامون رو نمیشنید. لبهاش رو روی هم فشار داد. فکر میکرد شوخی میکنم؟ در رو که تا نیمه باز کردم سریع گفت:
- برگرد، لطفا!
واسه اون «لطفا» جونش داشت در میاومد. با لبخند رضایتمندی که تلاش میکردم بزرگ نشه، در رو بستم و چرخیدم. زمزمهی عصبیش رو شنیدم:
- بدجنسِ زورگو!
از این وضعیتی که توش گیر افتاده بود شاکی بود، یه شاکیِ مجبور!
- هنوز کجاش رو دیدی.
قبل از اینکه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش