- تاریخ ثبتنام
- 11/3/23
- ارسالیها
- 1,090
- پسندها
- 7,917
- امتیازها
- 23,673
- مدالها
- 16
- نویسنده موضوع
- #141
دفاع ابدی شکست نخورد اما جریان مانا درون بدنش به سرعت ترسناکی کم میشد. رگهای گردن میکایلا از فشار برجسته شده بودند:
- این دیگه زیادیه... !
دستش را به زمین گرفت. دهها ستون سنگی از خاک بیرون جهیدند. اما فرماندهان شوالیه حتی متوقف نشدند. برشهای آئورای شمشیر سنگها را خرد کردند. سنگریزهها در هوا پاشیدند. میکایلا فرصت را دید و از میان گرد و غبار به سمت آگوستین جهید.
سی متر...
بیست متر...
ده متر...
برای نخستین بار لبخند از روی صورت قدیس محو شد. دستش را بالا آورد:
- ایمان سپر ماست!
نور طلایی از اطرافش فوران کرد. اما میکایلا اهمیتی نداد. پنجههایش به سمت گلوی آگوستین رفتند.
فقط چند قدم دیگر و یک ضربه! ناگهان چیزی دور پای راستش پیچید. نگاه وحشتزدهاش سمت انتهای زنجیر نورانی پیچید. سر گادفری...
- این دیگه زیادیه... !
دستش را به زمین گرفت. دهها ستون سنگی از خاک بیرون جهیدند. اما فرماندهان شوالیه حتی متوقف نشدند. برشهای آئورای شمشیر سنگها را خرد کردند. سنگریزهها در هوا پاشیدند. میکایلا فرصت را دید و از میان گرد و غبار به سمت آگوستین جهید.
سی متر...
بیست متر...
ده متر...
برای نخستین بار لبخند از روی صورت قدیس محو شد. دستش را بالا آورد:
- ایمان سپر ماست!
نور طلایی از اطرافش فوران کرد. اما میکایلا اهمیتی نداد. پنجههایش به سمت گلوی آگوستین رفتند.
فقط چند قدم دیگر و یک ضربه! ناگهان چیزی دور پای راستش پیچید. نگاه وحشتزدهاش سمت انتهای زنجیر نورانی پیچید. سر گادفری...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر