• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

برگزیده رمان خون کور: پانیشرز | کورویامی نویسنده انجمن یک رمان

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,090
پسندها
7,996
امتیازها
23,673
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #441
آکامه دستش را بالا آورد. نوک انگشت اشاره‌اش آرام روی هوا حرکت کرد. رد انگشتش مانند جوهری طلایی در فضا باقی ماند و خطوطی پیچیده و درهم را ترسیم کرد. هر واژه شبیه مهرهای باستانی می‌درخشید؛ نمادهایی که حتی نگاه کردن طولانی به آن‌ها باعث سرگیجه می‌شد. آخرین حرف که کامل شد، رشته‌های نور برای لحظه‌ای در هوا معلق ماندند سپس همه‌ی نمادها همزمان فرو ریختند.
موجی نامرئی از مرکز اتاق گسترش یافت.
ظرف‌های غذا و میز ها لرزیدند. بخار غذاهای روی میز برای لحظه‌ای از حرکت ایستاد و بعد همه چیز به حالت عادی بازگشت. دیگر هیچ صدایی از اتاق خارج نمی‌شد. حتی اگر کسی فریاد می‌کشید، دیوارهای نامرئی حرز آن را می‌بلعیدند. همزمان کورو نیز از جای خود تکان خورد. سایه‌ی زیر پایش مانند مایعی زنده روی دیوارها خزید و تمام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,090
پسندها
7,996
امتیازها
23,673
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #442
هانابی پوزخندی تمسخرآمیز زد و دست به سینه تکیه داد:
- نکنه واقعاً فکر کردی می‌تونی اون پیرپاتال قدرت‌پرست رو از جاش بکشی پایین؟!
در اتاق سکوتی کوتاه افتاد. آکامه ناخودآگاه فکش را فشرد. او هم داستان را بارها از پدرش و دیگران شنیده بود. زمزمه‌هایی که هیچ‌کس دوست نداشت بلند درباره‌شان حرف بزند. سرنوشت تلخ آخرین کسی که مقابل هیمورا رینوسکه ایستاد. مردی که روزی یکی از قدرتمندترین شینوبی‌های آمه بود و حالا تنها نامی روی یک سنگ قبر محسوب می‌شد. نگاهش برای لحظه‌ای روی بشقاب نیمه‌خورده‌اش افتاد. تکه‌ای ساشیمی که دیگر اشتهایی برای خوردنش نداشت. آرام سرش را بالا آورد:
- آره... می‌دونم.
صدایش آرام بود اما در پس آن آرامش، لجاجتی سرسخت پنهان شده بود:
- آخرین کسی که سعی کرد رینوسکه رو از جاش تکون بده،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,090
پسندها
7,996
امتیازها
23,673
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #443
دیدارا ابروهایش را بالا داد و با تردید به آکامه نگاه کرد:
- هانی! می‌دونم که معمولاً برای هر اتفاقی سه تا نقشه‌ی جایگزین داری، اما این یکی واقعاً بوی خودکشی می‌ده. مطمئنی داریم درباره‌ی مقر آنبو حرف می‌زنیم؟
آکامه بدون اینکه عجله‌ای داشته باشد، فقط کف دستش را بالا آورد. کورو که کنارش نشسته بود، بی‌صدا دستش را داخل کیمونوی سیاه و ابریشمی خود فرو برد و کاغذی بزرگ و چندبار تاخورده بیرون کشید. آن را روی کف دست آکامه گذاشت.
همزمان رشته‌های سایه از زیر پای کورو بیرون خزیدند. مانند مارهایی سیاه روی میز لغزیدند و بشقاب‌های نیمه‌خالی، ظرف‌های سوشی، استخوان خارجی خرچنگ‌ها و باقی‌مانده‌ی غذاها را جمع کردند و داخل سینی‌های چوبی برگرداندند. تنها فنجان‌های نوشیدنی و بطری‌های ساکه روی میز باقی ماندند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,090
پسندها
7,996
امتیازها
23,673
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #444
هیورین در فرم روباهی از تیرک سقف روی میز پرید و با شادی دم بزرگ و کرکی‌اش را تکان داد. بعد روی شانه‌ی رانمارو فرود آمد. بعد زیر میز دوید و بعد دوباره روی میز. انگار اصلاً مفهوم آرام نشستن را نمی‌شناخت. دیدارا با ناباوری نگاهش می‌کرد:
- اینو از کجا گیر آوردین؟!
هیورین همان لحظه خرچنگ سالمی را از روی یکی از سینی‌ها قاپید. گاز بزرگی به آن زد. گونه‌هایش پف کردند. گوش‌هایش با رضایت تکان خوردند:
- هیورین... زن کیتو ساماست!
اتاق یخ زد. کیتو همان‌طور که نشسته بود خشک شد. دیدارا با دهانی باز بین او و هیورین نگاه می‌کرد. هانابی فوراً سرش را به سمت در و دیوار چرخاند. گویی ناگهان منظره‌ی رستوران لاکچری از هر چیزی جذاب‌تر شده بود. رانمارو آرام سرش را برگرداند. خیلی آرام و خیلی خطرناک پرسید:
- ...چی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,090
پسندها
7,996
امتیازها
23,673
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #445
ویبره‌ی کوتاه موبایل میان هیاهوی بحث‌ها پیچید. آکامه با آهی آمیخته به حرص و بی‌حوصلگی دست در جیب برد. انتظار نداشت در چنین لحظه‌ای پیامی دریافت کند. اما همین که نام ساکورا را روی صفحه دید، برق خاصی در چشمان نقره‌ای و آینه‌گونش نشست. انگشتش سریع روی صفحه لغزید. چند ثانیه بعد گوگل‌مپ را باز کرد و مسیرهای اطراف شیبویا را بررسی نمود. نگاهش روی خیابان‌ها، پل‌های عابر و ساختمان‌های بلند رفت و برگشت.
آرام‌آرام طرحی خطرناک در ذهنش شکل گرفت؛ نقشه‌ای که اگر شکست می‌خورد، می‌توانست جان ساکورا را بگیرد. لب‌هایش اندکی از هم باز شد. ساکورا قدرت کنترل ذهن داشت. قدرتی که اگر درست استفاده می‌شد، حتی یک اصیل قدرتمند را هم می‌توانست به سمت تله هدایت کند. آکامه فوراً تایپ کرد:
- «خاله! اگه اون خون‌آشام بهت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,090
پسندها
7,996
امتیازها
23,673
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #446
هانا بلافاصله دهان کجی رفت:
- بهتر از اینه که فقط بشینی قیافه‌ی نابغه‌های ساکت رو دربیاری.
پیش از آنکه بحث بالا بگیرد، صدای برخورد آرام ظرف ساشیمی کورو با میز همه را ساکت کرد. اژدهای ارواح بدون عجله آخرین تکه‌ی ماهی را جوید. بعد برای خودش ساکه ریخت. حتی زحمت نگاه کردن به آن‌ها را هم به خود نداد:
- چه خوشتون بیاد، چه نیاد...
صدایش آرام بود اما همان آرامش از هر فریادی ترسناک‌تر به نظر می‌رسید:
- شانس زنده موندن همتون به ارباب من بستگی داره.
دو چشم سرخ و شبه انسانی‌اش روی حاضران لغزید:
- اگه کسی علاقه داره برده‌ی رینوسکه بشه، در بازه.
سکوت بود. کورو ادامه داد:
- بیرون همین اتاق هم یه آنبو نشسته که مشتاقه گزارش تک‌تک حرف‌هاتون رو روی میز اربابش بذاره.
هیچ‌کس چیزی نگفت. حتی رانمارو. حتی هانا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,090
پسندها
7,996
امتیازها
23,673
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #447
آکامه، کورو و دیدارا روی پشت‌بام یکی از برج‌های بلند مشرف به مجتمع تجاری شیبویا ایستاده بودند. باد خنک شبانه از میان دره‌ی ساختمان‌های شیشه‌ای عبور می‌کرد و لبه‌ی کت بلند آکامه را به آرامی تکان می‌داد. صدها متر پایین‌تر، خیابان‌های شیبویا هنوز زنده بودند؛ رودخانه‌ای از نور، انسان و خودرو که بی‌خبر از اتفاقاتی که در سایه‌ها جریان داشت، به زندگی روزمره‌ی خود ادامه می‌دادند.
نور تابلوهای نئونی رنگارنگ روی صورت سفید آکامه می‌رسیدند. چشمان نقره‌ای و آینه‌گونش برای چند لحظه روی ورودی‌های مجتمع تجاری لغزیدند و سپس به دیدارا دوخته شدند:
- وظیفه‌ات اینه که دقیقاً سر ساعت تعیین‌شده برق ساختمون رو از کار بندازی... و مطمئن بشی تا زمان مورد نظر دوباره وصل نشه.
دیدارا که در کنار آکامه ایستاده بود،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,090
پسندها
7,996
امتیازها
23,673
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #448
برخلاف بوی تند تنباکو، رایحه‌ای شیرین و فریبنده در هوا پخش شد؛ چیزی میان شکوفه‌ی گیلاس، عسل و بوی باران روی چوب کهنه. آکامه نمی‌دانست که این چه نوع گیاهی است اما بویش را دوست داشت. اژدهای ارواح چشمان سرخش را باریک کرد:
- همشون یه مشت بچه‌ی احمقن.
دود را آرام بیرون داد:
- هیچ‌کدومشون تا حالا لیاقت نداشتن هم‌پای شما راه برن.
نگاهش به مسیری افتاد که دیدارا از آن رفته بود:
- مخصوصاً اون پسره... یه چیزی رو از همه مخفی کرده.
آکامه نیز نگاهش را به خیابان‌ها دوخت:
- موافقم.
مکثی کرد:
- ولی فکر نمی‌کنم چیزی باشه که به ضررمون تموم بشه.
سپس با لحنی خسته ادامه داد:
- البته از بین همه‌ی پیشنهادات ازدواجی که تا حالا معرفی شدن هم هیچ‌کدوم به دلم ننشستن.
کورو درجا ساکت شد. برای لحظه‌ای تصویری در ذهنش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,090
پسندها
7,996
امتیازها
23,673
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #449
کورو پلک زد:
- نمی‌دونی؟
- یعنی... یه مرد قدبلند...
مکث کرد:
- نجیب...
چند ثانیه دیگر فکر کرد:
- آمم... وفادار...
باز هم مکث:
- و خوش‌اخلاق.
سکوت برقرار شد. دست کورو همراه پیپ در هوا خشک مانده بود. آرام صورتش را مالید. احساس می‌کرد از یک کودک هشت ساله درباره‌ی ازدواج سؤال کرده است. آهی از ته دل کشید. تصویر بچه‌های کوچک آکیاما آرام‌آرام در ذهنش محو می‌شد. کورو ناامیدانه گفت:
- ارباب...
- چیه؟
- نگو که واقعاً هیچ تصویر دیگه‌ای نداری.
آکامه اخم کرد. این بحث برایش از همان ابتدا آزاردهنده بود. همه‌ی دهکده درباره‌ی ازدواج او حرف می‌زدند. هر مرد مجردی ناگهان مؤدب‌تر شده بود. دسته‌گل‌ها، نامه‌ها و هدیه‌ها مدام به عمارت می‌رسیدند. سرنوشت همه‌ی آنها هم یکی بود. رد شدن!
انگار همه تصمیم گرفته بودند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,090
پسندها
7,996
امتیازها
23,673
مدال‌ها
16
  • نویسنده موضوع
  • #450
آکامه نگاهش را از انبوه چراغ‌های شهر برداشت و به آسمان تیره‌ی توکیو دوخت؛ آسمانی که لایه‌ای از نور و آلودگی، ستاره‌هایش را بلعیده بود. چشمان آینه‌گونش اندکی باریک شدند. موجی نقره‌ای همچون ماهی زیر سطح آب برق‌زنان از عمق مردمک‌هایش گذشت و ناپدید شد. چند لحظه بی‌حرکت ماند؛ گویی آخرین مهره‌های نقشه‌اش را در ذهن مرور می‌کرد. آرام رویش را به سوی کورو برگرداند.
- وقتشه.
کورو بی‌درنگ متوجه منظورش شد، اما باز هم لحظه‌ای تردید کرد. ابروهایش اندکی در هم رفت:
- مطمئنی، ارباب؟
آکامه نگاهش را دوباره به افق دوخت. فکش منقبض شد و دندان‌هایش را روی هم فشرد.
- برای گیر انداختن رینوسکه مجبوریم ریسک کنیم.
باد، لبه‌ی کت بلندش را به رقص درآورد. دیگر چیزی برای گفتن باقی نمانده بود. آکامه تنها یک گام به جلو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 7)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا