- تاریخ ثبتنام
- 11/3/23
- ارسالیها
- 1,093
- پسندها
- 8,007
- امتیازها
- 26,673
- مدالها
- 17
- نویسنده موضوع
- #431
جملهاش اصلاً به خندهاش نمیخورد. بیشتر انگار از شیطنتهای کوچک لذت میبرد. ساکورا آه بلندی کشید:
- میشد به قربانی دیگه انتخاب کنی؟
- بهترین مورد همون بود.
ساکورا تصمیم گرفت بحث را ادامه ندهد. اولویت امنیت خودش بود. با چند گام سریع از میان جمعیت عبور کرد و خودش را به ورودی برج رساند. درهای شیشهای اتوماتیک با صدای نرمی کنار رفتند. جریان هوای خنک و مطبوع سیستم تهویه به صورت داغش برخورد کرد. برای لحظهای کوتاه احساس کرد میتواند نفس بکشد. نورهای سفید و درخشان لابی روی کف مرمرین منعکس میشدند و صدای آرام موسیقی از بلندگوها پخش میشد. اما آن آرامش تنها چند ثانیه دوام آورد. پنج قدم بیشتر برنداشته بود که درهای پشت سرش بسته شدند.
درست همان لحظه تمام نورها خاموش شدند. تاریکی مانند موجی سیاه...
- میشد به قربانی دیگه انتخاب کنی؟
- بهترین مورد همون بود.
ساکورا تصمیم گرفت بحث را ادامه ندهد. اولویت امنیت خودش بود. با چند گام سریع از میان جمعیت عبور کرد و خودش را به ورودی برج رساند. درهای شیشهای اتوماتیک با صدای نرمی کنار رفتند. جریان هوای خنک و مطبوع سیستم تهویه به صورت داغش برخورد کرد. برای لحظهای کوتاه احساس کرد میتواند نفس بکشد. نورهای سفید و درخشان لابی روی کف مرمرین منعکس میشدند و صدای آرام موسیقی از بلندگوها پخش میشد. اما آن آرامش تنها چند ثانیه دوام آورد. پنج قدم بیشتر برنداشته بود که درهای پشت سرش بسته شدند.
درست همان لحظه تمام نورها خاموش شدند. تاریکی مانند موجی سیاه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر