• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

برگزیده رمان خون کور: پانیشرز | کورویامی نویسنده انجمن یک رمان

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #431
جمله‌اش اصلاً به خنده‌اش نمی‌خورد. بیشتر انگار از شیطنت‌های کوچک لذت می‌برد. ساکورا آه بلندی کشید:
- می‌شد به قربانی دیگه انتخاب کنی؟
- بهترین مورد همون بود.
ساکورا تصمیم گرفت بحث را ادامه ندهد. اولویت امنیت خودش بود. با چند گام سریع از میان جمعیت عبور کرد و خودش را به ورودی برج رساند. درهای شیشه‌ای اتوماتیک با صدای نرمی کنار رفتند. جریان هوای خنک و مطبوع سیستم تهویه به صورت داغش برخورد کرد. برای لحظه‌ای کوتاه احساس کرد می‌تواند نفس بکشد. نورهای سفید و درخشان لابی روی کف مرمرین منعکس می‌شدند و صدای آرام موسیقی از بلندگوها پخش می‌شد. اما آن آرامش تنها چند ثانیه دوام آورد. پنج قدم بیشتر برنداشته بود که درهای پشت سرش بسته شدند.
درست همان لحظه تمام نورها خاموش شدند. تاریکی مانند موجی سیاه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #432
به نزدیک‌ترین نقطه‌ی کور دوربین‌ها رسید. هوای اطراف بدنش لرزید و لحظه‌ای بعد با یک تله‌پورت کوتاه از ساختمان خارج شد. احساس سقوط تنها کسری از ثانیه دوام آورد. در میانه‌ی زمین و آسمان بال‌های کریستال‌مانندش با صدایی خفه باز شدند. باد شبانه‌ی بهاری در میان پرهای سفید و سرخش پیچید. بدنش در هوا ثابت ماند. نگاهش ناخودآگاه به جیب داخلی کت رفت.
فقط یک ویال باقی مانده بود. آخرین فرصت و آخرین تیر. میکایلا آن را بیرون آورد. مایع درون ویال زیر نور شهر رنگی عجیب داشت. سبز. سبزی که با ته رنگی از آبی و بنفش می‌درخشید. انگشتانش برای لحظه‌ای روی شیشه مکث کردند.
آرایشکاگه کیوشی...
نام مرد در ذهنش جرقه زد. شک نداشت که سرنوشت او به یکی از همان آزمایشگاه‌های نفرین‌شده ختم شده است. آزمایشگاه‌هایی که هر چیزی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #433
چیبا با چشمان سبز و سردش به ردیف مانیتورهایی خیره مانده بود که تنها منبع روشنایی اتاق محسوب می‌شدند. نور آبی و بیمارگونه‌ی نمایشگرها روی صورت رنگ‌پریده‌اش افتاده بود و سایه‌های عمیقی زیر چشم‌هایش ساخته بود. اتاق بیشتر به لانه‌ی یک هکر سایبری شباهت داشت تا اتاق یک دختر نوجوان. کابل‌ها از گوشه و کنار کف زمین عبور کرده بودند، چندین کیس باز روی میزها قرار داشتند، قطعات الکترونیکی نیمه‌مونتاژ شده روی سطوح پخش بودند و لیوان‌های خالی قهوه و نوشابه در میان انبوه سیم‌ها دیده می‌شدند.
هوا بوی فلز داغ، گرد و غبار و بی‌خوابی می‌داد. روی یکی از مانیتورها تصویر زنده‌ی پشت‌بام دیده می‌شد؛ میکایلا بالای سر زن بیهوش ایستاده بود. چیبا بی‌اختیار لب پایینش را جوید. احساس خوشایندی نداشت. میکایلا تنها یک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #434
آن‌ها مجموعه‌ای از تناقض و احساسات بودند. همین مسئله او را می‌ترساند. نگاهش آرام از مانیتورها جدا شد و به گوشه‌ی تاریک اتاق رفت. آنجا دری فلزی قرار داشت.
سنگین، سه‌لایه و با چندین قفل الکترونیکی و مکانیکی که روی هم نصب شده بودند. حتی باز شدنش چند مرحله‌ی امنیتی مختلف نیاز داشت.
نفسی آهسته کشید. انگشتانش روی دسته‌ی صندلی ضرب گرفتند. پشت آن در، راز او قرار داشت.
تابوی او...
پروژه‌ای که اگر روزی بشریت از وجودش مطلع می‌شد، بدون محاکمه او را تکه‌تکه می‌کرد. نه کسی از او دفاع می‌کرد. نه کسی توضیحاتش را می‌شنید. نه کسی برایش دل می‌سوزاند. چیبا دندان‌هایش را روی هم سایید. هنوز کامل نشده بود. زمان نیاز داشت و داده‌های بیشتر‌. نگاهش دوباره روی تصویر میکایلا افتاد. فکری ناخوشایند از ذهنش عبور کرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #435
***
میکایلا سرانجام همسر ایچیرو را تحویل داده بود. اما لحظه‌ای که درِ ون سیاه‌رنگ بسته شد، حس ناخوشایندی در اعماق وجودش چنگ انداخت. نقابش را برداشت و درون جیب داخلی کتش گذاشت. دستانش را داخل جیب‌های کت چرمی فرو برد و بی‌حرکت کنار خیابان ایستاد. باد خنک شبانه میان ساختمان‌های بلند توکیو می‌پیچید و نور تابلوهای نئون روی شیشه‌ها موج می‌خورد. نگاهش ماشین را دنبال کرد که آرام در جریان ترافیک شبانه حل می‌شد؛ دور و دور و دورتر. تا جایی که تنها دو چراغ قرمز کوچک از آن باقی ماند.
فک میکایلا منقبض شد. او حتی نام افرادی را که زن را تحویلشان داده بود نمی‌دانست. چیبا گفته بود که به آن‌ها اعتماد کند. اما چیبا مدت‌ها بود که دیگر آن دختر سابق نبود. میکایلا این را با تمام وجودش حس می‌کرد. صدای وزوز بسیار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #436
باد سرد شبانه مانند تیغه‌ای یخی به صورتش کوبید. بی‌درنگ بال‌های عظیمش را گشود. پرهای سفید و سرخش در تاریکی باز شدند و برای لحظه‌ای نور ماه را بلعیدند. بدنش در هوا معلق ماند. از آن ارتفاع، توکیو زیر پایش شبیه دریایی بی‌انتها از نور بود. رودخانه‌هایی از چراغ خودروها در خیابان‌ها جاری بودند. آسمان‌خراش‌ها مانند جنگلی از فولاد و شیشه تا افق امتداد داشتند و صدها هزار انسان بی‌خبر در میان آن زندگی می‌کردند.
میکایلا ارتفاع بیشتری گرفت. بالاتر از محدوده‌ی معمول ریزپرنده‌ها. بالاتر از جایی که دوربین‌های شهری بتوانند جزئیاتش را ثبت کنند. در آن ارتفاع حتی پیدا کردن یک پرنده‌ی معمولی دشوار بود، چه برسد به خون‌آشامی که آموخته بود چگونه حضورش را پنهان کند.
نگاهش رنگ عوض کرد. میکایلا در آخرین لحظات یک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #437
میکایلا ون مشکی را تا بندر توکیو دنبال کرد. در تمام مسیر فاصله‌اش را حفظ نمود؛ آن‌قدر نزدیک که خودرو را گم نکند و آن‌قدر دور که هیچ دوربین یا حسگری متوجه تعقیبش نشود. اکنون روی بازوی عظیم یکی از جرثقیل‌های باربری بندر نشسته بود. صدها متر آن طرف‌تر، آب‌های سیاه خلیج زیر نور ماه آرام تکان می‌خوردند. کشتی‌های باری غول‌پیکر مانند هیولاهایی آهنی در تاریکی شناور بودند و چراغ‌های رنگی‌شان روی سطح آب می‌لرزید. صدای ممتد موتور ژنراتورها، بوق کشتی‌های دوردست و برخورد موج‌ها با بدنه‌ی اسکله در هوای مرطوب شب پیچیده بود.
نورافکن‌های عظیم بندر، زمین را مانند روز روشن کرده بودند. پرتوهای زرد و سفید نور از میان انبارها، کانتینرها و جرثقیل‌ها عبور می‌کردند و سایه‌هایی بلند روی زمین می‌انداختند. اما...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #438
کورو ده‌ها کیلومتر دورتر از بندر، در یکی از اتاق‌های خصوصی رستوران نشسته بود. اتاق در سکوتی آرام فرو رفته بود. بخار چای تازه‌دم از فنجان‌های سفالی بالا می‌رفت و بوی ملایم برگ‌های چای در هوا پخش شده بود. نور گرم چراغ‌های دیواری روی چوب‌های تیره‌ی اتاق فضایی آرامش‌بخش می‌ساخت. اما پشت آن ظاهر آرام، ذهن کورو با سرعتی سرسام‌آور کار می‌کرد. تمام نه چشم سرخ روی صورت انسانی‌اش باز بودند. هر کدام در جهتی متفاوت حرکت می‌کردند.
بعضی پلک نمی‌زدند. بعضی دیگر آرام می‌چرخیدند. دیدن آن منظره برای هر انسانی کافی بود تا خواب را از چشمانش برباید. دو چشم روی سایه‌ی همراه ساکورا متمرکز بودند. دو چشم دیگر در اعماق سایه‌ی پشت خون‌آشام بالدار. بقیه نیز روی شینوبی فضولی که در اتاق کناری آنان حضور داشت. با وجود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #439
ساعت ۹:۳۰ شب _ رستوران کوشیتسو ایزاکایا بانیا

نور نارنجی و گرم چراغ‌های دیواری روی دیوارهای چوبی اتاق خصوصی افتاده بود. بوی ماهی کبابی،تمپورای میگوی ببری، سس سویا، خرچنگ برفی هوکایدو و ساشیمی های هفت رنگ در فضا پیچیده بود و از پشت پنجره‌های بزرگ، منظره‌ی شبانه‌ی توکیو همچون دریایی از نور تا دوردست‌ها امتداد داشت. آکامه دو انگشتش را زیر یکی از تیغه‌های کرکره برد و آن را چند سانتی‌متر پایین کشید. چشمان نقره‌ای و آینه‌گونش از شکاف باریک ایجادشده بیرون را زیر نظر گرفتند.
باد خنک بهاری از لابه‌لای ساختمان‌ها عبور می‌کرد. تابلوهای نئونی خیابان‌های پایین چشمک می‌زدند. در ظاهر همه چیز عادی بود اما حسی که از بند روح متصل به نانامی دریافت می‌کرد چیز دیگری می‌گفت. ابروهای سفیدش اندکی در هم رفتند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #440
آکامه پاسخی نداد. فقط به مسیرش ادامه داد. صدای خش‌خش آرام لباسش روی تاتامی شنیده می‌شد. تا اینکه به صدر میز رسید. روی تشکچه‌ی ابریشمی و نرم مخصوص میزبان نشست. حرکتش آن‌قدر آرام و باظرافت بود که حتی یک چین اضافه روی لباسش نیفتاد. چشمانش به آرامی روی حاضران لغزید. رانماروی به ظاهر بی‌خیال... هانابی بی‌حوصله... دیدارای کنجکاو... کیتویی که مشغول تکه کردن گوشت خرچنگ بود و در نهایت...
کورو.
یا چیزی که فعلاً به عنوان کورو در اتاق حضور داشت. سایه‌ی عظیم او مانند جوهری زنده روی دیوارها، سقف و کف اتاق خزیده بود. رشته‌های تاریکش از زیر میزها عبور می‌کردند. از میان تیرک‌های چوبی بالا می‌رفتند. به گوشه‌های تاریک سرک می‌کشیدند. حتی داخل چراغ‌ها را بررسی می‌کردند. گویی موجودی عظیم و بی‌شکل، کل اتاق را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا