• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

ویژه رمان ولادور: شکوفه‌های خونین برف | کورویامی نویسنده انجمن یک رمان

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #181
از وقتی با ایراما صحبت کرده بود، تصمیمش را گرفته بود. دیگر خبری از ادب، ستایش یا ترس نبود. وولتار شایسته‌ی پرستش نبود؛ فقط شایسته‌ی استفاده بود. در عمق چشمان سبزِ دروغینش برقی موذی و بی‌رحم چرخید:
- بیا با هم یه قراری بذاریم. من تو رو به خواسته‌ات با آترینا می‌رسونم. اما تو... ساکت یه گوشه می‌مونی و هیچ دخالتی تو زندگی من نمی‌کنی.
ولتار همچون طوفانی خشمگین در ذهنش غرید؛ خشمش فضا را می‌فشرد، نفس را می‌برید:
- به کدامین جسارت، یک وولتارینِ حقیر زبان به تهدید خاموشی من می‌گشاید؟! تار و پود وجودت از تارهای هستی من تنیده شده است!
انزجار در وجود زاویر پیچید. از آن نام نژادی متنفر بود. از هر چیزی که بوی وابستگی به آن خالق پلید را می‌داد. لبخندی نرم اما زهرآلود روی لب‌های سرخش نشست با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #182
مدیر آستارث عمداً در این یک ماه او را با غذاهای گیاهی زجر داده بود؛ بشقاب‌هایی سبز، بی‌روح و بی‌بو، که بیشتر شبیه مجازات بودند تا خوراک. تنها لطفش همان وعده‌های منظم خون اژدها بود. اگر همان هم نبود، زاویر مطمئن بود با آن همه سبزیجات بی‌جان، خیلی زود امیدش را به ادامه‌ی این نمایش مسخره‌ی «زندگی» از دست می‌داد.
دندان‌هایش در بافت بیکن طعم‌دار فرو رفت. طعم دودی و چرب گوشت، ادویه‌های تند، سس مخصوص و ردّی از آتش، روی زبانش پخش شد. چشمانش را بست تا مزه را عمیق‌تر حس کند؛ مثل کسی که می‌خواهد لحظه‌ای کوتاه، از جهانی که دوستش ندارد، فرار کند.
- هی پسر! حالت خوب شده؟!
صدای کشیده شدن صندلی و نشستن بی‌اجازه‌ی الایجه، لذت را مثل تیغ برید. زاویر ناچار لقمه‌ی نیمه‌جویده را فرو داد. کارد و چنگال را کنار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #183
ابروهای زاویر به‌هم گره خوردند؛ سایه‌ای خطرناک از نگاهش گذشت. الایجه مطمئن بود اگر جمله را کامل کند، همین پسر لاغر می‌تواند کل سالن غذاخوری را به آتش بکشد. سریع دستش را به علامت بی‌اهمیتی بالا آورد:
- ولش کن اصلاً! راستی... می‌دونستی آخر سال بعد از امتحانا، یه اردو داریم به کشور صحرا؟
زاویر بی‌هیچ واکنش ظاهری، چنگال را دوباره در گوشت فرو کرد. آخرین چیزی که می‌خواست از یک انسان بشنود، ابراز تأسف برای قتل‌عام خانواده‌اش بود؛ شوخی‌ای تلخ و زننده برایش محسوب می‌شد. نگاه سردش را بالا آورد:
- صحرا؟ از گرما متنـ... .
جمله نیمه‌کاره ماند. چیزی در ذهنش سنگینی کرد. همان قمقمه. قمقمه‌ی خاندان وورتال. لبخندی موذی، آرام و خطرناک، روی لب‌هایش نشست.
- اتفاقاً… من عاشق گرما هستم.
الایجه با دیدن آن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #184
چند ثانیه سکوت افتاد. نه انفجاری، نه فریادی. بعد… لب‌های زاویر آهسته از هم باز شدند. خنده‌اش نه بلند بود و نه دیوانه‌وار؛ بیشتر شبیه نفس کشیدن آرام کسی بود که پاسخ یک معما را پیدا کرده باشد. صدایی نرم، اما توخالی، از سینه‌اش بیرون آمد. شانه‌هایش اندکی لرزیدند؛ انگار واقعاً خوشحال شده باشد. الایجه با تردید گفت:
- زاویر…؟
زاویر با نوک انگشت گوشه‌ی نمناک چشمش را پاک کرد، اما نگاهش می‌خندید. چشمانی که دیگر هیچ ردی از شوخی نداشتند:
- ببین… این قشنگ‌ترین خبریه که امروز شنیدم.
الایجه خشکش زد. فکر می‌کرد که اشتباه شنیده است:
- چی؟
زاویر چنگال را آرام بیرون کشید. گوشت را رها کرد. دستانش را روی میز گذاشت و کمی به جلو خم شد؛ صدایش پایین آمد. صمیمی و در عین حال خطرناک به نظر می‌رسید:
- وقتی کسی دعا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #185
زاویر از غذاخوری بیرون زد. از کنار هر کسی در راهروها رد می‌شد، یا او را با انگشت نشان می‌دادند و یا با نگاه‌های متحیر و پر از حسادت دنبالش می‌نمودند. اما زاویر درگیر فکر کردن به حرف‌های الایجه بود. چرا اصلاً الایجه به فکر او بود؟ واقعاً اینقدر برای او مهم بود که الایجه حتی پیشنهاد پزشک خانوادگیشان را داده بود؟
منطقی نبود. حتماً باید پای منفعتی در میان بود که یک انسان پیشنهاد کمک می‌داد. هیچ چیزی برای بدبختی مثل او مجانی نبود. الایجه از نزدیکی با او چه سودی می‌برد؟ سود فراوان. اما وقتی پای مثال زدن رسید، نتوانست چیزی بیابد.
کمی پیشانی‌اش را مالید تا دلیلی برای نزدیکی الایجه به خودش بیابد. الایجه همه چیز برای خودش داشت. شجره‌نامه‌ی خانوادگی، محبت خانواده، توجه، زیبایی، قدرت، ثروت. اما او...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #186
الایجه دست به سینه به نیمکت تکیه زد:
- قبول ندارم. خیلی‌ها هستن که بدون چشم‌داشت حاضرن فداکاری کنن و دوست باشن صرفاً بخاطر رابطه‌ی خاصی که بینشون رخ داده. حاضرن تو تمام رازها، غم و شادی و حتی بدبختی همدیگه سهیم باشن. انگار که قلب‌هاشون به هم گره خورده.
زاویر به سمت تخته‌پاک‌کن اشاره کرد. تخته‌پاک‌کن آهسته برخاست و شروع به پاک کردن نمود. الایجه از پیشرفت کنترل جادوی زاویر ابروانش را بالا داد. قبلاً زاویر نمی‌توانست درست و حسابی خروجی جادوی خودش را کنترل کند و مدام عصبی مزاج بود. اما الان به وضوح پیشرفت زیادی در زمینه‌ی کنترل جادو داشت. زاویر پس از دقیقه‌ای سکوت لب‌هایش را بی‌میل از هم گشود:
- مزخرفه. همچین رابطه‌ای وجود نداره... صرفاً اعضای یه خونواده می‌تونن همچین رابطه‌ای با هم داشته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #187
در ذهنش برای خود یه دور تمرینات سخت و اضافه چید تا دیگر به فکر چنین مزخرفاتی نیفتد. او نباید به فکر منافع خودش و یا حزب خاصی می‌بود. باید به عنوان یک پالادین خویش و همه‌ی زندگی‌اش را فدای الهه ایلوما می‌کرد. برای عدالت، نظم، آزادی، امنیت و آرامش.
حق نداشت که آزادی زاویر را فدای منفعت خودش بکند. نفس عمیقی کشید و بحث را عوض کرد:
- حالا چت شده بود؟
زاویر مدت‌ها پیش دروغش را بافته بود:
- کنترل جادوم رو از دست داده بودم و به رگ‌های مانام فشار اومده بود.
الایجه نگاه وحشتزده‌اش را به زاویر دوخت. شنیده بود جادوگرانی که کنترل جادویشان را از دست می‌دهند چه بلایی بر سرشان می‌آید. تقریباً تمام آن جادوگران یک سرنوشت داشتند. انفجار در اثر نشت مانا. چیزی نبود که سرسری گرفته شود. مدیر حق داشت که به حرف...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #188
زاویر لبخند مرموزی زد و کمی چشمان سبز دروغینش را تنگ نمود:
- واقعاً؟! خوشحالم که یکی به خوش‌قلبی تو نگرانم بوده. باید برا همه لاف بزنم.
الایجه با دهانی باز خیره به پسر وقیحی مانده بود که با پررویی برای بردن دل یک دختر دروغ می‌بافت. آهی کشید و پیشانی‌ چین‌خورده‌اش را مالید. اما خبر نداشت که همان دختری که پشت او نشسته بود، از ترس، کمرش پر از عرق شده بود. یوریا همانطور که در این یک ماه با ایراما تمرین کرده بود، نقابی زیبا از لبخند روی صورتش نشاند:
- می‌تونم زاوی صدات کنم؟!
زاویر برای لحظه‌ای جا خورد. آهنگ اینگونه خطاب شدن را فراموش کرده بود. سال‌ها می‌گذشت و او این خطاب را فراموش کرده بود. آخرین کسی که او را اینگونه صدا زده بود، مادرش بود. صدای یوریا او را از بهت بیرون کشید:
- حالت خوبه؟...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #189
زاویر خودش را مشغول مطالعه‌ی جزوه‌ی تاریخ نشان داد. دست‌خط و همینطور جزوه برداری یوریا در سطح بالایی از استاندارد‌های زاویر قرار داشت. احتمالاً بخاطر این بود که یوریا خود از کودکی تحت نظر کلیسای ایلوما به تحصیل مشغول بود.
زاویر بعد از چک کردن دست‌خط یوریا، درون جزوه غرق شده بود. پروفسور ازوالد تریمور جنگ‌های اولیه قلمرو طلبی نژادها را توضیح داده بود. اینکه هر نژاد با توجه به قدرت و ضعفشان، هر کدام چه بخش‌هایی از قلمرو را تحت سلطه‌ی خود گرفته بودند.
همانطور که زاویر حدس می‌زد وسیع‌ترین قلمرو در ابتدا به انسان‌ها به علت تراکم جمعیت و قدرت رسیده بود. در درجه‌ی بعد قلمرو اورک‌ها بود و پس از آن الف‌ها، انسان‌های ساکن صحرا، کوتوله‌ها و در نهایت کم‌اهمیت‌ترین نژادها، نیمه‌حیوانات بودند.
زاویر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,093
پسندها
8,007
امتیازها
26,673
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #190
روابطشان در ظاهر کارآموزی بود و اثری از محافظت وجود نداشت. زاویر برگه‌ها را به یوریا برگرداند. همانطور که اخم‌هایش در هم فرو رفته بود، با بی‌حواسی از دخترک تشکری کرد و صورتش را مالید. با هجوم افکار مشوّش و بهم‌ریخته، دست جلوی دهانش گرفت.
باید اعتراف می‌کرد که در ایجاد روابطش خیلی بی‌مبالات و احمق بوده است. خیلی احمق و خیلی کودن! از درون به خودش فحش می‌داد. حالا که بیشتر دقت می‌کرد می‌دید که در حوضچه‌ای پر از کوسه قرار دارد.
خاندان‌های گیفورد، مونمدر، ال‌لیمیس، فیلدر، داون‌لیف، میست‌بورن و خیلی‌های دیگر که هر کدام در نوع خودشان هیولا محسوب می‌شدند. موهای کمر زاویر سیخ شد. او واقعاً ماهی کوچکی بین کوسه‌های آکادمی بود. نمی‌توانست حتی تصورش را بکند که افراد بیرون از آکادمی چقدر هیولا هستند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 2)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا