- تاریخ ثبتنام
- 28/7/23
- ارسالیها
- 947
- پسندها
- 6,995
- امتیازها
- 22,873
- مدالها
- 25
- سن
- 25
- نویسنده موضوع
- #21
- الو ماهی؟ خوبی؟
ناتوان نامش را زمزمه میکنم:
- فرهاد.
درجا با صدایی که نمیتوانم تشخیص دهم عشق در آن موج میزند یا باز هم مانند دفعه قبل یک بازی حقیرانه است که دلم را خاکستر کند، پاسخ میدهد:
- جانِ دلِ فرهاد؟
محو صدایش شدهام. محو جانِ دلی که نثارم کرده است و میتوانم حتی بابت همین طرز پاسخ دادنش چشمانم را روی تمام اتفاقات ببندم!
گفته بودند زنها از راهِ گوش عاشق میشوند؟! بهتر است تصحیح کنم، زنها از راهِ گوش خر میشوند!
- ماهِ من...
ندارم! تابِ تحملِ صدای مردانه و جذاب و در عین حال نفرین شدهاش را نـدارم!
- ماهی! رضا دربدر دنبالت میگرده، کجا رفتی تو؟
فرو میریزم. اشکم میچکد. این است، فرهادی که میشناسم این است، محال است برای دلبری زنگ زده باشد، باید میدانستم که دست در دست برادر...
ناتوان نامش را زمزمه میکنم:
- فرهاد.
درجا با صدایی که نمیتوانم تشخیص دهم عشق در آن موج میزند یا باز هم مانند دفعه قبل یک بازی حقیرانه است که دلم را خاکستر کند، پاسخ میدهد:
- جانِ دلِ فرهاد؟
محو صدایش شدهام. محو جانِ دلی که نثارم کرده است و میتوانم حتی بابت همین طرز پاسخ دادنش چشمانم را روی تمام اتفاقات ببندم!
گفته بودند زنها از راهِ گوش عاشق میشوند؟! بهتر است تصحیح کنم، زنها از راهِ گوش خر میشوند!
- ماهِ من...
ندارم! تابِ تحملِ صدای مردانه و جذاب و در عین حال نفرین شدهاش را نـدارم!
- ماهی! رضا دربدر دنبالت میگرده، کجا رفتی تو؟
فرو میریزم. اشکم میچکد. این است، فرهادی که میشناسم این است، محال است برای دلبری زنگ زده باشد، باید میدانستم که دست در دست برادر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش