- تاریخ ثبتنام
- 28/7/23
- ارسالیها
- 946
- پسندها
- 6,993
- امتیازها
- 22,873
- مدالها
- 25
- سن
- 25
- نویسنده موضوع
- #41
همگی با نگرانی به اتاقهایشان برگشتند و من به اتاقم که وارد شدم، متوجه روشن بودن صفحهی موبایلم میشوم که روی پاتختی رهایش کرده بودم. نزدیک میشوم و موبایل را برمیدارم. پیام جدید! زیر لب زمزمه میکنم:
- این کیه دیگه.
و پیام را باز میکنم. « سلام ماهوای عزیزم، حالت چطوره؟» همانطور که به متن پیام و شمارهی ناشناس خیره میشوم با خود میاندیشم که ساعت 3 بامداد چه کسی به من پیام داده است و آنقدر صمیمانه، حالم را جویا میشود. هنوز در فکرم که پیام دیگری در صفحه نمایان میشود. «ببخشید این موقع شب پیام دادم، غرض از مزاحمت میخواستم ازت تقاضا کنم بهم این فرصت رو بدی که فردا شب باهم بریم سینما.» یعنی چه؟ پیامش را بارها بالا و پایین میکنم؛ ولی چیزی دستگیرم نمیشود. چه سینمایی، چه بیرون رفتنی،...
- این کیه دیگه.
و پیام را باز میکنم. « سلام ماهوای عزیزم، حالت چطوره؟» همانطور که به متن پیام و شمارهی ناشناس خیره میشوم با خود میاندیشم که ساعت 3 بامداد چه کسی به من پیام داده است و آنقدر صمیمانه، حالم را جویا میشود. هنوز در فکرم که پیام دیگری در صفحه نمایان میشود. «ببخشید این موقع شب پیام دادم، غرض از مزاحمت میخواستم ازت تقاضا کنم بهم این فرصت رو بدی که فردا شب باهم بریم سینما.» یعنی چه؟ پیامش را بارها بالا و پایین میکنم؛ ولی چیزی دستگیرم نمیشود. چه سینمایی، چه بیرون رفتنی،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش