- تاریخ ثبتنام
- 28/7/23
- ارسالیها
- 946
- پسندها
- 6,993
- امتیازها
- 22,873
- مدالها
- 25
- سن
- 25
- نویسنده موضوع
- #31
نفس راحتی میکشم. وقتی شنیده است یعنی توهم نزدهام، پس سریع میگویم:
- چندبار در کمد، باز و بسته شد!
اول ابروهایش بالا میرود و بعد چشمانش را ریز میکند و خیره به من، میپرسد:
- جلو چشات یا فقط شنیدی صدای باز و بسته... .
میدانم چه فکری میکند، پس حرفش را میبُرم و میغرم:
- دلـوین! من توهُم نزدم.
سعی میکند لحنش را نرمتر کند:
- نه ماه، ببین منظورم اینه که شاید باد از پنجره... .
اینبار حرفش با صدای کوبش دوبارهی درب کمد، بریده میشود و نگاهی سریع به پنجرهی بسته و نگاهی دیگر به کمدِ لعنتی میاندازد و سپس به من خیره میشود و با لحنی که بیشتر از تعجب، وحشت در آن موج میزند میگوید:
- ماه! بیا ببینیم اونتو، چهخبره.
سری تکان میدهم و باهم خود را به کمد میرسانیم. مقابل کمد میایستم و لب...
- چندبار در کمد، باز و بسته شد!
اول ابروهایش بالا میرود و بعد چشمانش را ریز میکند و خیره به من، میپرسد:
- جلو چشات یا فقط شنیدی صدای باز و بسته... .
میدانم چه فکری میکند، پس حرفش را میبُرم و میغرم:
- دلـوین! من توهُم نزدم.
سعی میکند لحنش را نرمتر کند:
- نه ماه، ببین منظورم اینه که شاید باد از پنجره... .
اینبار حرفش با صدای کوبش دوبارهی درب کمد، بریده میشود و نگاهی سریع به پنجرهی بسته و نگاهی دیگر به کمدِ لعنتی میاندازد و سپس به من خیره میشود و با لحنی که بیشتر از تعجب، وحشت در آن موج میزند میگوید:
- ماه! بیا ببینیم اونتو، چهخبره.
سری تکان میدهم و باهم خود را به کمد میرسانیم. مقابل کمد میایستم و لب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش