- تاریخ ثبتنام
- 28/7/23
- ارسالیها
- 946
- پسندها
- 6,993
- امتیازها
- 22,873
- مدالها
- 25
- سن
- 25
- نویسنده موضوع
- #61
خودم مراجعینم زیاد نبودند و وقت کافی داشتم.
پاسخ پیام مراجعی به نام الهام را میدهم و لحظهای غرق زندگیِ الهام میشوم. او دیوانهوار عاشق همسرش بود و یک دختر 4 ساله هم داشتند. مشکل اینجا بود که همسرش از تولد دخترکش تا کنون بنابر دلایلی که خودش هم نمیتوانست بفهمد، از آنها فاصله گرفته است. میگفت 4 سال است که حسرت یک لبخند و روی خوش از همسرش روی دلش مانده است. آنها دخترعمو و پسرعمو هستند و طلاق نگرفتهاند تا مبادا دخترکشان با احساس اینکه بچهی طلاق است بزرگ نشود. دوبار باهم ملاقات کرده بودیم. زن جوان و زیبایی بود. در سی سالگیاش چشمان آبی و موهای بلوندش میدرخشیدن. گاهی احساس میکردم درگیر پارانویا است، چون رفتارهایش گاهی نامتعادل میشدند؛ ولی آنقدر غمهایش عمیق و خودش معصوم بود که...
پاسخ پیام مراجعی به نام الهام را میدهم و لحظهای غرق زندگیِ الهام میشوم. او دیوانهوار عاشق همسرش بود و یک دختر 4 ساله هم داشتند. مشکل اینجا بود که همسرش از تولد دخترکش تا کنون بنابر دلایلی که خودش هم نمیتوانست بفهمد، از آنها فاصله گرفته است. میگفت 4 سال است که حسرت یک لبخند و روی خوش از همسرش روی دلش مانده است. آنها دخترعمو و پسرعمو هستند و طلاق نگرفتهاند تا مبادا دخترکشان با احساس اینکه بچهی طلاق است بزرگ نشود. دوبار باهم ملاقات کرده بودیم. زن جوان و زیبایی بود. در سی سالگیاش چشمان آبی و موهای بلوندش میدرخشیدن. گاهی احساس میکردم درگیر پارانویا است، چون رفتارهایش گاهی نامتعادل میشدند؛ ولی آنقدر غمهایش عمیق و خودش معصوم بود که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر