• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Nargess128
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 70
  • بازدیدها بازدیدها 3,890
  • کاربران تگ شده هیچ

Nargess128

کاربر نیمه فعال
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
31/7/24
ارسالی‌ها
687
پسندها
1,677
امتیازها
10,973
مدال‌ها
11
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #71
هوای شمال گرم و سوزان بود، اما خوبی که داشت باد گذرگاهی می‌آمد و نسیم ملایمی به‌سمت شهاب و مهنا پرتاپ می‌گردید.
شیما نگاهی بر هردوی آن‌ها کرد، چه میزان که آن دونفر به یک‌دیگر می‌آمدند و او حسودی می‌نمود که چرا سهیل آن‌طور نبود. زمانی‌که به مشاوره قبل از ازدواج رفته بودند، روانشناس‌اش که شادی (خانم مرادی) بود، به آن‌ دونفر گفته بود که به هم‌دیگر نمی‌آیند و او خودش اثرار مکرر به این ازدواج منحوس و شوم گشت و اکنون او آن‌طور قرار گرفته‌است. مقصر اصلی خود اوست که از ابتدا نباید سهیل را می‌دید، آن‌هم سه‌سال پیش که سروصدای سهیل را به همراه مادرش می‌شنید و خود را در اتاق‌اش حبس می‌نمود، حبسی که از جنس شوم، بیم و شرم‌ساری مشهود بود. حتی گاهی‌اوقات سهیل با تسمه به جان او تازیانه می‌کرد و نیز او...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Nargess128
عقب
بالا