- تاریخ ثبتنام
- 31/7/24
- ارسالیها
- 827
- پسندها
- 2,508
- امتیازها
- 15,073
- مدالها
- 13
- سن
- 18
- نویسنده موضوع
- #71
هوای شمال گرم و سوزان بود، اما خوبی که داشت باد گذرگاهی میآمد و نسیم ملایمی بهسمت شهاب و مهنا پرتاپ میگردید.
شیما نگاهی بر هردوی آنها کرد، چه میزان که آن دونفر به یکدیگر میآمدند و او حسودی مینمود که چرا سهیل آنطور نبود. زمانیکه به مشاوره قبل از ازدواج رفته بودند، روانشناساش که شادی (خانم مرادی) بود، به آن دونفر گفته بود که به همدیگر نمیآیند و او خودش اثرار مکرر به این ازدواج منحوس و شوم گشت و اکنون او آنطور قرار گرفتهاست. مقصر اصلی خود اوست که از ابتدا نباید سهیل را میدید، آنهم سهسال پیش که سروصدای سهیل را به همراه مادرش میشنید و خود را در اتاقاش حبس مینمود، حبسی که از جنس شوم، بیم و شرمساری مشهود بود. حتی گاهیاوقات سهیل با تسمه به جان او تازیانه میکرد و نیز او...
شیما نگاهی بر هردوی آنها کرد، چه میزان که آن دونفر به یکدیگر میآمدند و او حسودی مینمود که چرا سهیل آنطور نبود. زمانیکه به مشاوره قبل از ازدواج رفته بودند، روانشناساش که شادی (خانم مرادی) بود، به آن دونفر گفته بود که به همدیگر نمیآیند و او خودش اثرار مکرر به این ازدواج منحوس و شوم گشت و اکنون او آنطور قرار گرفتهاست. مقصر اصلی خود اوست که از ابتدا نباید سهیل را میدید، آنهم سهسال پیش که سروصدای سهیل را به همراه مادرش میشنید و خود را در اتاقاش حبس مینمود، حبسی که از جنس شوم، بیم و شرمساری مشهود بود. حتی گاهیاوقات سهیل با تسمه به جان او تازیانه میکرد و نیز او...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.