- تاریخ ثبتنام
- 15/12/24
- ارسالیها
- 185
- پسندها
- 897
- امتیازها
- 5,133
- مدالها
- 6
- نویسنده موضوع
- #131
- کدنویسی درستتره. علاقه داری؟
- نه فکر نمیکنم. حس میکنم خیلی سخته.
- سخت هست اما خب پای علاقه که میاد وسط سختیش رو میبره.
چندثانیه به سکوت بینمون گذشت و بعدش من گفتم:
- آقا کاوه به نظرم برای لیلا خانوم اصل ماجرا رو تعریف کنید.
دست از تایپ کشید انگار از تغییر بحث تعجب کرد. بعد از چند ثانیه دوباره شروع به نوشتن کرد و گفت:
- لزومی نمیبینم.
- هرچی فکر میکنم این قرارداد بیشتر از اینکه براتون نفعی داشته باشه ضرر داره.
- چرا! برای منم سود خودش رو داره.
- میشه بگید چه سودی؟
- نوچ!
ذهنم دوباره سمت بهروز رفت. انقدر سادهام که انتظار دارم کاوه خودش بیاد و مستقیم تبانیش با بهروز رو بهم اعتراف کنه. نگاهش کردم و بازم ته دلم انگار یه چیزی با مغزم تو درگیری بود.
- بخاطر حرفهای مامان ازت معذرت...
- نه فکر نمیکنم. حس میکنم خیلی سخته.
- سخت هست اما خب پای علاقه که میاد وسط سختیش رو میبره.
چندثانیه به سکوت بینمون گذشت و بعدش من گفتم:
- آقا کاوه به نظرم برای لیلا خانوم اصل ماجرا رو تعریف کنید.
دست از تایپ کشید انگار از تغییر بحث تعجب کرد. بعد از چند ثانیه دوباره شروع به نوشتن کرد و گفت:
- لزومی نمیبینم.
- هرچی فکر میکنم این قرارداد بیشتر از اینکه براتون نفعی داشته باشه ضرر داره.
- چرا! برای منم سود خودش رو داره.
- میشه بگید چه سودی؟
- نوچ!
ذهنم دوباره سمت بهروز رفت. انقدر سادهام که انتظار دارم کاوه خودش بیاد و مستقیم تبانیش با بهروز رو بهم اعتراف کنه. نگاهش کردم و بازم ته دلم انگار یه چیزی با مغزم تو درگیری بود.
- بخاطر حرفهای مامان ازت معذرت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش