- تاریخ ثبتنام
- 15/12/24
- ارسالیها
- 185
- پسندها
- 897
- امتیازها
- 5,133
- مدالها
- 6
- نویسنده موضوع
- #161
آروم ضربهای با انگشت به در زدم و منتظر شدم.
- بیا تو.
در رو باز کردم و داخل اتاق رفتم. کاوه انگار با اومدن من پیراهنش رو پوشیده بود چون داشت روی شلوارش مرتبش میکرد.
- جانم چی شده؟
گوشی رو روی میز کامپیوترش گذاشتم و نگاهش کردم.
- این... رو میز من بود. شما... یعنی تو گذاشتیش؟
لبخندی رو لبش اومد.
- تلاشتو دوست دارم.
منظورش رسمی و غیر رسمی حرف زدنم بود. خب چکار کنم سخت بود بعد از این همه وقت غیر رسمی باهاش حرف بزنم! بلند شد و اومد سمتم و با تعجب گوشی رو برداشت و نگاهش کرد.
- گوشی رو آره من گذاشتم. چطور؟ مشکلی داره؟
- من... آخه گوشی لازم ندارم.
لبخند زد و سمتم گرفت.
- گوشی رو همه لازم دارن.
- اما این واقعاً زیاده. نمیتونم قبولش کنم.
دستم رو آروم گرفت و خودش جعبه رو توی دستم گذاشت.
- باشه...
- بیا تو.
در رو باز کردم و داخل اتاق رفتم. کاوه انگار با اومدن من پیراهنش رو پوشیده بود چون داشت روی شلوارش مرتبش میکرد.
- جانم چی شده؟
گوشی رو روی میز کامپیوترش گذاشتم و نگاهش کردم.
- این... رو میز من بود. شما... یعنی تو گذاشتیش؟
لبخندی رو لبش اومد.
- تلاشتو دوست دارم.
منظورش رسمی و غیر رسمی حرف زدنم بود. خب چکار کنم سخت بود بعد از این همه وقت غیر رسمی باهاش حرف بزنم! بلند شد و اومد سمتم و با تعجب گوشی رو برداشت و نگاهش کرد.
- گوشی رو آره من گذاشتم. چطور؟ مشکلی داره؟
- من... آخه گوشی لازم ندارم.
لبخند زد و سمتم گرفت.
- گوشی رو همه لازم دارن.
- اما این واقعاً زیاده. نمیتونم قبولش کنم.
دستم رو آروم گرفت و خودش جعبه رو توی دستم گذاشت.
- باشه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش