- تاریخ ثبتنام
- 15/12/24
- ارسالیها
- 185
- پسندها
- 897
- امتیازها
- 5,133
- مدالها
- 6
- نویسنده موضوع
- #171
نگاهش کردم و سرمو آروم تکون دادم. اومدم بیام بیرون که برگشتم سمتش و گفتم:
- بعد از تمومشدنش خودم برمیگردم. نیا دنبالم به کارهات برس.
چیزی نگفت. پیاده شدم و با قدمهام محکم وارد دبیرستانی که حوزه امتحانی بود شدم.
بعد از تقریباً سه ساعت آزمون تموم شد، خسته بیرون اومدم اما راضی. حس میکردم یهکوه از رو شونههام برداشته شده. همین که از در حیاط دبیرستان بیرون اومدم، صدایی شنیدم که اول فکر کردم زاییدهی گرسنگی و خستگی و کمخوابیم باشه. فکر کردم اشتباه شنیدم اما همین که برگشتم بردیا پشت سرم بود، با همون لبخند همیشگی. متعجب سمتش رفتم و سلام کردم. با لبخند جوابمو داد و گفت:
- خب بالاخره کنکورتم تموم شد. چطور بودی؟
لبخند کمرنگی رو لبهام اومد.
- نسبتاً خوب... راضیم.
بعد از کمی مکث گفتم:
- شما...
- بعد از تمومشدنش خودم برمیگردم. نیا دنبالم به کارهات برس.
چیزی نگفت. پیاده شدم و با قدمهام محکم وارد دبیرستانی که حوزه امتحانی بود شدم.
بعد از تقریباً سه ساعت آزمون تموم شد، خسته بیرون اومدم اما راضی. حس میکردم یهکوه از رو شونههام برداشته شده. همین که از در حیاط دبیرستان بیرون اومدم، صدایی شنیدم که اول فکر کردم زاییدهی گرسنگی و خستگی و کمخوابیم باشه. فکر کردم اشتباه شنیدم اما همین که برگشتم بردیا پشت سرم بود، با همون لبخند همیشگی. متعجب سمتش رفتم و سلام کردم. با لبخند جوابمو داد و گفت:
- خب بالاخره کنکورتم تموم شد. چطور بودی؟
لبخند کمرنگی رو لبهام اومد.
- نسبتاً خوب... راضیم.
بعد از کمی مکث گفتم:
- شما...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش