- تاریخ ثبتنام
- 9/3/25
- ارسالیها
- 450
- پسندها
- 2,245
- امتیازها
- 12,383
- مدالها
- 11
- نویسنده موضوع
- #41
در همان حال که لقمهی خامه عسل را به زور در دهان ایرن جا میدهم تا نتواند ادامه بدهد، نق میزنم:
- بیخیال پیکنیک، بیخیال... یه بوتیک که این حرفها رو نداره!
با ابروهای درهم و نگاهی خط و نشان کشان، لقمهاش را فرو میدهد و از دستم آه میکشد. بازویم را میچسبد که دیگر حریف حرف زدنش نشوم.
- آقای شایگان! کار کاره، وظیفه هم وظیفهست.
کنار هم پشت میز دو نفرهی دودی رنگ میان آشپزخانهی اپن نشستهایم؛ ایرن انصافاً در خرید جهیزیهاش سلیقهی من را هم مدنظر قرار داده!
لپش را حرصمند، با دست آزادم میکشم و در حالی که بالا و پایینش میکنم، جواب میدهم:
- وظیفهی شوهر هم دندش نرم، چشمش کور، اینه که حواسش به زنش باشه، خانمیش اولویت اولش باشه!
خودش را کنترل میکند اما آخرش هم گوشههای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش