- تاریخ ثبتنام
- 18/2/26
- ارسالیها
- 77
- پسندها
- 382
- امتیازها
- 1,748
- مدالها
- 4
- نویسنده موضوع
- #21
نگاهم را از حامد گرفتم.
گفتم:
- آقا امیر الان شما شاهد، حمید زندگیم و ازم گرفت اما اگر یه تار مو از شوهرم یا ماهلین کم بشه، اونوقت ...! بغضام ترکید.
شبیه به شیشهای که روی زمین به هزار تکه تبدیل شد.
گفتم:
- این خونه و ماشین و فروختیم. طلاهای منو فروختیم.
دست چپم را رو به امیر بالا گرفتم.
گفتم:
- حتی حلقه دستم و فروختیم! اما چرا؟
چون اقا حمید، قول داده بود با پولمون سه تا واحد تو برج بالا شهر میده.
حامد سرش را پایین انداخت.
امیر گفت:
- شما رو که تو این وضع ول نمیکنه، حتما برای حامدهم که شده یه پولی میفرسته.
خواستم جوابی بدم،که زنگ در زده شد.
در و باز کردم.
ماهلین گفت:
- بچهها رفتن خونشون.
حالا که ماهلین برگشت، دیگه حرفی نمیتونستم بزنم.
امیرهم از جایش بلند شد.
گفت:
-...
گفتم:
- آقا امیر الان شما شاهد، حمید زندگیم و ازم گرفت اما اگر یه تار مو از شوهرم یا ماهلین کم بشه، اونوقت ...! بغضام ترکید.
شبیه به شیشهای که روی زمین به هزار تکه تبدیل شد.
گفتم:
- این خونه و ماشین و فروختیم. طلاهای منو فروختیم.
دست چپم را رو به امیر بالا گرفتم.
گفتم:
- حتی حلقه دستم و فروختیم! اما چرا؟
چون اقا حمید، قول داده بود با پولمون سه تا واحد تو برج بالا شهر میده.
حامد سرش را پایین انداخت.
امیر گفت:
- شما رو که تو این وضع ول نمیکنه، حتما برای حامدهم که شده یه پولی میفرسته.
خواستم جوابی بدم،که زنگ در زده شد.
در و باز کردم.
ماهلین گفت:
- بچهها رفتن خونشون.
حالا که ماهلین برگشت، دیگه حرفی نمیتونستم بزنم.
امیرهم از جایش بلند شد.
گفت:
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش