• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته باران شب‌ها می‌بارد | ژیلا‌ح نويسنده افتخاری انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Nyx
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 55
  • کاربران تگ شده هیچ

Nyx

هنرمند انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
11/12/18
ارسالی‌ها
2,494
پسندها
59,185
امتیازها
66,873
مدال‌ها
29
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #1
عنوان دلنوشته: باران شب‌ها می‌بارد
نام نویسنده: ژیلاح
مقدمه:
خودم دیده‌ام، باران شب‌ها می‌بارد. حتی وقت‌هایی که شب نیست، هوا جمع می‌شود، تاریک می‌شود تنگ و تیره می‌شود، ابرها قیل و قال می‌کنند، صاعقه‌ها میانشان پادرمیانی می‌کنند، و باران در اوج تاریکی شب غم شروع می‌شود. هر قطره‌، اشکی است که می‌بارد و می‌ریزد تا حیات ببخشد از تن مرده‌اش.
 
امضا : Nyx

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,503
پسندها
49,068
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • مدیرکل
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
1000058681.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل 20 پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Nyx

هنرمند انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
11/12/18
ارسالی‌ها
2,494
پسندها
59,185
امتیازها
66,873
مدال‌ها
29
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #3
امشب ازون شباییه که بارون میاد. هم توی آسمون، هم توی چشمای من، هم توی دلم. فکر کنم آسمون هم دونه دونه غم‌هاشو جمع می‌کنه و مثل ما می‌ریزه‌ توی بقچه‌ی دلش. اونوقت هرموقع که چشم بقیه رو دور دید و خیالش راحت شد، دور و برش که امن بود، بقچه‌اش رو باز می‌کنه و دونه دونه اشک‌هاشو می‌شمره.
امشب ازون شباییه که بارون دل من تگرگ نداره، رعد و برق و رنگین کمون هم نداره، فقط می‌باره. تاریکه، صدای چپ چپ آب میاد، سرده، نفس تو هوا بخار می‌شه، قطرات ریز بارون سیل آسا همه جارو پر میکنن و نوازش وار به زمین می‌خورن، ازون وقتاس که آسمون بدون گلگی میباره. غر نمی‌زنه، ساکته، انگار زانوهاشو جمع کرده و حرفی برای گفات نداره. بارون امشب، بی‌صدا میباره.
 
امضا : Nyx

Nyx

هنرمند انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
11/12/18
ارسالی‌ها
2,494
پسندها
59,185
امتیازها
66,873
مدال‌ها
29
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #4
بعضی زخم‌ها خوب نمی‌شن. بعضی ترس‌ها تا ابد تازه می‌مونن. بعضی نگاه‌ها پشت چشم‌های ادم هک میشن و نمی‌تونی حتی چشم‌هات رو ببندی تا نبینیشون. اگه می‌شد، دلم می‌خواست ریسمانی که از من به از همه‌ی آدم‌ها وصله رو بِبُرم و تو یه کلبه کوچیک کنار ی برکه آب توی جنگل زندگی کنم. توی اوج بارون یه لیوان چایی داغ بخورم کنار پنجره‌های مه گرفته که قطرات بارون روش سرسره بازی می‌کنن و از هم سبقت می‌گیرن. بعد روی قطره های کوچیک شرط ببندم. حتی قطره‌های بارون هم غافلگیرت میکنن چه برسه به روزهای نیومده‌ی زندگی. یه عمر تلاش می‌کنی، جمع می‌کنی، دونه دونه میذاری رو هم، میخری، می‌خوری، می‌دویی، تلاش می‌کنی از خودت محافظت کنی؛ اگه چیزی نگی ادم خوبی هستی که از درون داره میپوسه و اگه بگی ادم بدی هستی که توروی بقیه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Nyx

Nyx

هنرمند انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
11/12/18
ارسالی‌ها
2,494
پسندها
59,185
امتیازها
66,873
مدال‌ها
29
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #5
شب نبود، روز هم نبود، آفتاب نبود، ستاره ها و ماه هم نبودند. تنها ابرهای خاکستری و طوفان گم‌شده در دلشان بود که غل غل می‌کرد تا خودش را بیرون بیندازد.
من همه تن نگاه شده بودم. غمزده های دلم را یکی یکی به دارهای ابرآلود می‌آویختم و دعا می‌کردم که معجزه چون نسیمی بی‌گاه و ناگاه بیاید. بیاید و مرا با خودش ببرد. آرزو می‌کردم این طوفان غم‌هایم را بشوید، امید داشتم که این ابرهای خشمگین طوفنده ببارند. هوا بیشتر از قبل گرفت. ابرها دعوایشان شد، کار بالا گرفت، صدای غرش رعدو برق آسمان را پر کرد اما، خبری نشد. بارانی نیامد. اشکی نچکید. دلم ماتم گرفت. سرم جوشید و خون در رگ‌هایم خشک شد.
معجزه‌ای در کار نبود و این را رعدوبرق آسمان در سرم غرولند می‌کرد.
شب نبود اما همه جا را تاریکی پر کرده بود.
من...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Nyx
عقب
بالا