- تاریخ ثبتنام
- 9/3/26
- ارسالیها
- 105
- پسندها
- 243
- امتیازها
- 1,118
- مدالها
- 3
- سن
- 22
- نویسنده موضوع
- #61
«ساجد»
آبی به صورتم زدم و برگشتم روی صندلیم. جزوههای مسخره تاکتیک و استراتژی رزمی رو باز کردم. با اینکه این درس بارها عملی توضیح داده شده بود اما لازم بود که جزوههاش رو هم بخونیم. از صبح با حدیث درس خونده بودیم و اون رفت دوش بگیره و من به درس خوندنم ادامه دادم.
وقتی گفت که جلوی هاوش سوتی داده میخواستم چشمهاش رو در بیارم اما با توجه به اینکه ایوان از من فهمیده بود با حدیث بیحساب شدم. صدای پای کسی باعث شد از فکر در بیام و بچرخم سمت در ورودی. هاوش به چارچوب كلاس تکیه داد و دستی تکون داد. با خستگی سری تکون دادم و دوباره سرم رو توی جزوه کردم. این درس رو نمیفهمیدم. هم آلین بارها سر کلاس توضیح داده بود هم حدیث برام مرور کرد اما متوجهاش نبودم.
هاوش چند قدم برداشت و بهم نزدیک شد.
- چی...
آبی به صورتم زدم و برگشتم روی صندلیم. جزوههای مسخره تاکتیک و استراتژی رزمی رو باز کردم. با اینکه این درس بارها عملی توضیح داده شده بود اما لازم بود که جزوههاش رو هم بخونیم. از صبح با حدیث درس خونده بودیم و اون رفت دوش بگیره و من به درس خوندنم ادامه دادم.
وقتی گفت که جلوی هاوش سوتی داده میخواستم چشمهاش رو در بیارم اما با توجه به اینکه ایوان از من فهمیده بود با حدیث بیحساب شدم. صدای پای کسی باعث شد از فکر در بیام و بچرخم سمت در ورودی. هاوش به چارچوب كلاس تکیه داد و دستی تکون داد. با خستگی سری تکون دادم و دوباره سرم رو توی جزوه کردم. این درس رو نمیفهمیدم. هم آلین بارها سر کلاس توضیح داده بود هم حدیث برام مرور کرد اما متوجهاش نبودم.
هاوش چند قدم برداشت و بهم نزدیک شد.
- چی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر