• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان دژ در مه | ساجده کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع SAJEDEH@
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 70
  • بازدیدها بازدیدها 767
  • کاربران تگ شده هیچ

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
109
پسندها
278
امتیازها
1,153
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #41
وسط هدف که چند لحظه قبل هاوش با تیر سوراخش کرده بود حواسم رو پرت می‌کرد. صدای نفس‌های حدیث و دعاهای زیرلب هاروتو هم روی اعصابم بود. قبل این‌که اعتراضی بکنم، آلین گفت:
-هاروتو خفه شو!
با قطع شدن صدای هاروتو و نفس حدیث، در کسری از ثانیه شلیک کردم و چشم‌هامو بستم که خرابکاریم رو نبینم.
صدای خنده هاروتو و دست زدن چند نفر اومد. چشم‌هام رو باز کردم و نگاه بقیه کردم. دنیز و نگین دست می‌زدن. ریوتا کاملاً بی‌احساس نگاهم می‌کرد و بقیه پسر‌ها از حسودی خودشون رو با تفنگ هاشون سرگرم می‌کردن. نگاه هدف کردم. هیچی ندیدم. پس تیر من کجا رفت.
هاروتو افتاد رو زانو:
- تمام! خدایا من چرا هنوز زندم این‌جا؟ این پسر تک‌تیراندازه!
حدیث زد پشت گردنش:
- تو خودت تک‌دلقکِ پادگانی.
دوباره نگاه هدف کردم. گیج شدم. تیر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
109
پسندها
278
امتیازها
1,153
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #42
***
همه روی تخت ها نشسته بودیم. کنار نیکی بودم. نیکی مثل ریوتا بود. اصلا حرف نمی‌زد؛ ولی هاروتو همیشه می‌گفت که ریوتا خیلی دلسوز و مهربونه ولی بروز نمیده اما نیکی زیادی خودخواهه و برای رسیدن به خواسته‌های خودش، حاضره حتی خانواده‌ش رو فدا کنه. نیکی که نگاه خیره من رو دید گفت:
- چیزی شده؟
سریع گفتم:
- نه، نه. فقط توی فکر بودم.
بدون حرف از جاش بلند شد و تنها روی زمین نشست. ابروهام رو بالا انداختم و به بچه‌ها نگاه کردم. هاوش کنار حدیث نشسته بود و حرفی نمی‌زد. فقط گهگاهی چیزی زیر گوش هم می‌گفتن. چشم‌غره‌ای به حدیث رفتم. ریوتا بی‌اهمیت روی تخت دراز کشیده بود و نگاه سقف می‌کرد. دیوید و فریت و مایکل هم طبق معمول کنار هم نشسته بودن و پچ‌پچ می‌کردند. دخترها هم روی تخت دیگه‌ای نشسته بودند.
هاروتو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
109
پسندها
278
امتیازها
1,153
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #43
***
کلاس ساکت بود. از اون سکوت‌هایی که حتی صدای نفس کشیدن هم زیادی به نظر می‌رسه. ما دوازده نفر روی صندلی‌ها نشسته بودیم. نور سفید چراغ‌های سقف مستقیم می‌خورد تو صورت‌هامون و جلومون تخته‌ی بزرگی بود که هنوز چیزی روش نوشته نشده بود.
در باز شد و آلین با قدم‌های مصمم وارد شد. انگار کل اتاق معذب شد وقتی اومد. هیچ‌کس حرف نزد. حتی هاروتو هم شوخی نمی‌کرد.
آلین چند ثانیه فقط به ما نگاه کرد. نگاهش از اول ردیف شروع شد و آروم روی تک‌تک‌مون چرخید؛ انگار داشت وزن‌مون رو اندازه می‌گرفت.بعد گفت:
- از امروز، ارزیابی شما اعلام میشه.
صداش آروم بود، ولی توی اتاق پیچید. چند نفر ناخودآگاه صاف‌تر نشستند. آلین ادامه داد:
-شما دوازده نفر هستید، اما این عدد ثابت نمی‌مونه.
چند نگاه رد و بدل شد. بدون این‌که عجله...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
109
پسندها
278
امتیازها
1,153
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #44
تی‌شرت گشادم رو مرتب کردم و به سالن تقریباً خالی تیراندازی خیره شدم. آلین گفته بود قبل از کلاس بدنسازی، تنها بیام اینجا.
به ساعت نگاه کردم. دیر کرده بود. دست‌هام رو فرو کردم تو جیب شلوار شش‌جیبم و اسلحه پلاستیکیم رو یه کم جابه‌جا کردم. گاهی خیلی بد جاش عوض می‌شد و اذیتم می‌کرد.
نگاهم افتاد به پوتین‌های تمیزم. به نظر من آدمایی که کفشاشون تمیزه، بهترین آدمای دنیان. اگه یه روز عاشق کسی بشم که کفشاش کثیفه، یا پای اونو قطع می‌کنم یا چشم‌های خودمو درمیارم.
صدای در آهنی سالن پیچید. سریع چرخیدم سمت در. آلین بود؛ اما راه رفتنش عادی نبود. یکی از پاهاشو روی زمین می‌کشید و به زور جلو می‌اومد. نور سفید سالن افتاده بود رو صورتش و تازه فهمیدم چهره‌ش خراشیده و زخمیه. یه دستمال سفید گرفته بود جلو صورتش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
109
پسندها
278
امتیازها
1,153
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #45
در رو پشت سرم بستم. قلبم داشت توی گوشم می‌کوبید. راهرو تقریباً خالی بود و صدای پوتین‌هام توش می‌پیچید. همه مربی‌ها الان سر کلاس بودن. نگاهی به اطراف کردم و بعد دویدم. فقط دویدم که از اون طبقه خارج بشم.
زیر لب غر زدم:
-آفرین ساجد، دقیقاً جایی هستی که هزار بار گفتن بدون اجازه نرو.
از پله‌ها دو تا یکی پایین رفتم. پام چند بار نزدیک بود سر بخوره ولی خودمو نگه داشتم. در درمانگاه رو با یه تقه باز کردم. منشی آلین که به دختر کره‌ای بود با تعجب نگاهم کرد. بدون توجه بهش رفتم سمت اتاق ایوان. دکترهای زیادی اینجا بودن؛ اما من فقط ایوان رو می‌شناختم. دختر کره‌ای حتی جلوم رو هم نگرفت. در اتاق ایوان رو با ضرب باز کردم. بوی تند الکل و مواد ضدعفونی‌کننده زد تو صورتم. ایوان پشت میزش نشسته بود. سرش توی یه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
109
پسندها
278
امتیازها
1,153
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #46
پشت در کلاس موندم.نفس عمیقی کشیدم و با سر انگشت اشاره‌م به در کوبیدم.بعد از چند ثانیه در رو باز کردم و با اعتمادبه‌نفسی که نمی‌دونستم از کجا آوردم وارد کلاس شدم.استادی که جلوی تخته ایستاده بود رو نمی‌شناختم. به نظر میومد که اولین باره این درس رو داریم.مثل همه‌ی استادها تی‌شرت مشکی و شلوار شش‌جیب و پوتین مشکی.موهای مشکی بلندی داشت که با کش بسته بود و چشم‌های بادومی مشکی داشت.سبیل کم‌پشتش هم حسابی قیافش رو بانمک کرده بود.لبخند آرومی زدم.لب‌هام رو با زبون خیس کردم و گفتم:
-من رو ببخشید که دیر اومدم.من رفته...
پرید وسط حرفم و گفت:
-بشین ساجد.جناب آلین راجع به این که دیر میای اطلاع داده بودن.
نفسم رو محکم فوت کردم و چشم هام رو روی هم فشردم.سری تکون دادم و نگاه بچه‌ها کردم.طبق معمول بین حدیث و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
109
پسندها
278
امتیازها
1,153
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #47
#آلین
ناله‌ی خفه‌ای از گلوم دراومد و چشم‌هام رو باز کردم.
اولش فقط نور دیدم. یه نور شدید و آزاردهنده.پلک زدم. چند ثانیه طول کشید تا تصویرها شکل بگیرن.
سقف اتاقم که چندتا سوراخ روش محل خیره شدن شب‌هام بود جلوی چشمم واضح شد.پس توی اتاقم بودم.دردی توی بدنم پیچید.دردی که مثل یه مشت آهنی توی شکمم بود
دستم ناخودآگاه رفت روی زخم. با لمس باند، نفس تیزی کشیدم.
-لعنتی…
صدای نگران و آشنایی اومد.
-حالت خوبه ؟
با دیدنش لبخند کم‌جونی زدم و سرم رو تکون دادم.
کنارم نشست و آروم گفت:
-کی این بلا رو سرت آورده؟
با یادآوری اتفاقات اخمی کردم و چیزی نگفتم.هاوش فهمید که دلم نمی‌خواد راجع بهش صحبت کنم و هیچی نگفت.اون بهتر از هر کسی این حالات منو بلد بود.
-بهتری؟
چرخیدم سمت صدا. با نگرانی و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
109
پسندها
278
امتیازها
1,153
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #48
#هاوش
مسکن آلین رو زدم و گوشه اتاق روی زمین نشستم.آلین تعریف کرد که سرنخی از اون مدارک پیدا کرده ولی ژنرال فهمیده دستور داده مایور سوکولوف به آلین ضربه بزنه و تهدیدش کنه.طبق معمول ژنرال دست خودش رو آلوده نمی‌کنه و از مایور دیمیتری سوکولوف و نایرای احمق استفاده می‌کنه.
آلین از طرف دولت حسابی تحت حمایت بود و چندباری در مراسمات خاص و مهم ،سر تیم حفاظتی رییس جمهور پوتین بوده.ژنرال خوب می‌دونه که نباید به آلین آسیب بزنه اما حرصش رو با این ضربه‌های گاه و بیگاه خالی می‌کنه
نگاه آلین کردم.خوابش برده بود.آروم و بی صدا از جام بلند شدم و به سمت در رفتم.برای آخرین بار به آلین نگاه کردم و در رو بستم.
موندن توی اون طبقه اصلا کار عقلانی نبود.احتمالا تا الان سامی رفته و خبر داده.از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
109
پسندها
278
امتیازها
1,153
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #49
#هاوش

به سقف خیره موندم.فکر اینکه آلین داشت درد می‌کشید و من واسه خودم ول می‌چرخیدم داشت دیوونم میکرد.بغض بدی گلوم رو گرفته بود و داشت خفه‌م می‌کرد.دستم رو روی قلبم گذاشتم. بدجور می‌کوبید.از صبح که فهمیدم به همین شدت می‌کوبید و یک لحظه هم آروم نمیشد.دستم رو از روی قلبم برداشتم و به لبه تخت گرفتم و فشار دادم.می‌خواستم با درد دیگه ای حواسم پرت بشه.

چرخیدم و نگاه تخت خالی ساجد کردم.امروز توی کلاس نایرا اومد و ساجد رو به بهونه کتک‌کاری برد انفرادی.البته به بقیه این رو گفت و قطعا ساجد رو برده توی اتاق آلین تا مراقبش باشه.خیلی اصرار کردم من این کار رو بکنم اما نایرا قبول نکرد. انگار ژنرال این بار حسابی عصبانیه و حتی نایرا رو هم تهدید کرده که مراقب آلین نباشه.ایوان هم چون...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
109
پسندها
278
امتیازها
1,153
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #50
#ساجد

با حرص به پتوی جلوی پام لگد زدم و دوباره روی زمین دراز کشیدم و پتو رو روی خودم کشیدم.برای بار هفتم بود که آه و ناله می‌کرد و اسمم رو صدا می‌زد و وقتی می‌رفتم بالای سرش می‌دیدم خوابیده.
تا چشم‌هام رو بستم دوباره صداش اومد
-هی ساجد.خوابی؟
جوابی ندادم.این‌بار لحنش هوشیارتر به نظر می‌رسید.
-با تو ام پسر! خوابیدی؟...مثلا اومدی مراقب من باشی.
پتو رو از روم زدم کنار و با حرص بلند شدم.رفتم بالای سرش و گفتم :
-ها؟
اخمی کرد
-درست صحبت کن. فکر نکن آوردمت اینجا واسه خودت آدم مهمی شدی.
خواب‌آلود سرم رو خاروندم
-پس من برم ؟... واسه اینکه پررو نشم‌ها!
با اخم سرش رو چرخوند.ای بابا اینم که قهر می‌کنه سریع.نشستم روی تخت و گفتم :
-خب من گشنمه.کوفت هم نخوردم.شام هم که نبودم.تا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : SAJEDEH@

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا