• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

درحال ترجمه ترجمه رمان خُردم کن | سما_ب کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع SAMA_B
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 26
  • بازدیدها بازدیدها 215
  • کاربران تگ شده هیچ

SAMA_B

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ترجمه
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
23/5/20
ارسالی‌ها
574
پسندها
9,735
امتیازها
24,973
مدال‌ها
17
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #11
"فصل سوم"

در باز می‌شه رو به یه خلأ.
هیچی اون طرفش نیست. نه رنگی. نه نوری. نه حتی یه امید مسخره. فقط وحشت. نه کلمه‌ای. نه جهتی. فقط یه درِ باز که همیشه یه معنی داره.
هم‌سلولی سؤال داره.
- دیگه این چه وضعشه؟
از من نگاه می‌کنه به اون چیزی که شبیه فراره.
- دارن ولمون می‌کنن بریم بیرون؟
هیچ‌وقت ولمون نمی‌کنن.
- وقت حمومه.
- حموم؟
تُن صداش می‌خوابه، ولی هنوز یه کنجکاوی سمج تهشه.
بهش می‌گم:
-وقت نداریم. باید عجله کنیم.
- صبر کن، چی؟
دستش میاد سمت بازوم، ولی خودمو می‌کشم عقب.
- هیچ نوری نیست، حتی نمی‌بینیم کجا داریم می‌ریم.
- زود باش.
چشم‌هامو می‌دوزم به زمین.
-لبه‌ی لباسم رو بگیر.
-چی داری می‌گی...
آژیر از دور شروع می‌کنه به کشیدن. یه وزوز لعنتی هر ثانیه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAMA_B

SAMA_B

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ترجمه
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
23/5/20
ارسالی‌ها
574
پسندها
9,735
امتیازها
24,973
مدال‌ها
17
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #12
هیچ‌وقت کسی برام توضیح نداده بود این سیستم چه‌جوری کار می‌کنه. هیچ‌کس با آدم حرف نمی‌زنه، مگر وقتی که می‌خوان یه خبر بد بدن. هیچ‌کس هم اصلاً هیچ‌وقت لمست نمی‌کنه. پسرها و دخترها هم هیچ‌وقت همدیگه رو پیدا نمی‌کنن.
هیچ‌وقت... جز دیروز.
نمی‌تونه اتفاقی باشه.
چشم‌هام کم‌کم توی این تاریکی مصنوعی دوباره راه می‌افتن. انگشت‌هام روی راهروهای زبر و خشن راهشون رو پیدا می‌کنن و هم‌سلولی‌ام حتی یه کلمه هم حرف نمی‌زنه. نزدیکه که بهش افتخار کنم. تقریباً سی سانت از من بلندتره، بدنش سفت و محکم و پر از عضله‌ست، عینِ کسی که تقریباً هم‌سن خودمه. دنیا هنوز داغونش نکرده. چه آزادی‌ای توی نفهمیدنه.
- چـ...
یه کم محکم‌تر لباسش رو می‌کشم که حرف نزنه. هنوز کامل از راهروها رد نشدیم. یه جور عجیبی حس می‌کنم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAMA_B

SAMA_B

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ترجمه
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
23/5/20
ارسالی‌ها
574
پسندها
9,735
امتیازها
24,973
مدال‌ها
17
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #13
من که اصلاً نمی‌دونستم تهش قراره چه بلایی سرمون بیارن این‌جا توی تیمارستان. اصلاً نمی‌دونستم زندانی کردن من براشون کافیه یا نه، ولی خب، همیشه فکر می‌کردم ممکنه منو بکشن. انگار همیشه یه گزینه‌ی روی میز بود. خودمم نمی‌تونم بگم گناهی نداشتم. ولی من اینجا گیر افتادم به خاطر کاری که اصلاً قصدش رو نداشتم و انگار هیچ‌کس هم براش مهم نیست که همه‌ش یه اتفاق بود. بابا و مامانم که دیگه اصلاً پیگیرم نشدن.
صدای آبِ دوش نمیاد و انگار قلبم وایساده. این اتاق همیشه خیلی شلوغ نیست، ولی خب، معمولاً یکی دو نفر دیگه هستن. الان فهمیدم که بچه‌های تیمارستان یا واقعاً قاطی کردن و نمی‌تونن خودشون رو برسونن به دوش، یا براشون اصلاً مهم نیست.
آب دهانم رو به سختی قورت می‌دم.
- اسمت چیه؟
صداش مثل یه پتک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAMA_B

SAMA_B

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ترجمه
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
23/5/20
ارسالی‌ها
574
پسندها
9,735
امتیازها
24,973
مدال‌ها
17
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #14
حرکاتم مکانیکی شده. انقدر این کار رو تکرار کردم که دیگه حفظِ حفظم؛ سریع‌ترین روش شستن، آب کشیدن و سهمیه‌بندی صابون برای بدنم و موهام رو یاد گرفتم. حوله‌ای در کار نیست، پس فوت کوزه‌گریش اینه که سعی کنی بدنت رو زیاد خیس نکنی. اگه خیس بشی، دیگه خشک نمی‌شی و هفته‌ی بعدش رو باید با احتمال مرگ بر اثر ذات‌الریه سر کنی. خودم تجربه‌ش رو داشتم.
دقیقاً توی نود ثانیه موهام رو می‌چلونم و می‌خزم توی لباس‌های پاره‌پوره‌م. کتونی‌هام تنها چیزی هستن که هنوز نسبتاً سالمن. خب، اینجا که زیاد راه نمی‌ریم.
هم‌سلولی تقریباً بلافاصله ازم تقلید می‌کنه. از اینکه انقدر سریع یاد می‌گیره، خوشم میاد.
بهش دستور می‌دم:
- لبه‌ی لباسمو بگیر. باید عجله کنیم.
انگشت‌هاش برای یه لحظه آروم روی کمرم کشیده می‌شه و مجبور می‌شم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : SAMA_B
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] AKAY_R

SAMA_B

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ترجمه
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
23/5/20
ارسالی‌ها
574
پسندها
9,735
امتیازها
24,973
مدال‌ها
17
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #15
چه اسم قشنگی. اسم هم سلولیم واقعاً خوبه.
همیشه از این اسم خوشم می‌اومد ولی یادم نمیاد چرا. معطل نمی‌کنم و سریع خودم رو می‌ندازم روی تشکم که فنرهاش تقریباً از زیرش زده بیرون. انقدر داغونم که حتی حس نمی‌کنم اون سیم‌های فلزی دارن می‌رن توی تنم. بیشتر از ۲۴ ساعته که نخوابیدم. تنها چیزی که قبل از این‌که خستگی کاملاً زمین‌گیرم کنه به ذهنم می‌رسه اینه، «آدام» اسم قشنگیه.
(فصل چهارم)
من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه نیستم. من دیوونه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : SAMA_B

SAMA_B

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ترجمه
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
23/5/20
ارسالی‌ها
574
پسندها
9,735
امتیازها
24,973
مدال‌ها
17
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #16
اگه زمان از حرکت بایسته، هیچ چیزی نمی‌تونه خراب بشه.
- خوبی؟
صدای آدام پر از نگرانی بود. به مشت‌های گره‌کرده‌اش کنار بدنش، خطِ اخم روی پیشونی‌ش و انقباض فک‌ش خیره شدم. همون کسی که تخت و پتوم رو ازم گرفته بود، حالا خودش امشب رو بدون پتو گذرونده بود. چند ساعت پیش اون‌قدر پررو و بی‌خیال بود؛ حالا این‌قدر محتاط و ساکت. این‌که این خراب‌شده تونسته انقدر سریع اون رو هم بشکنه، می‌ترسونتم. برام سواله که وقتی خواب بودم، چه چیزهایی شنیده. کاش می‌تونستم از این کابوس نجاتش بدم. یه چیزی می‌شکنه؛ صدای فریادی زجرکشیده از دوردست به گوش می‌رسه. این اتاق‌ها توی دل بتن دفن شدن، دیوارها از سقف و کفِ‌شون ضخیم‌ترن تا صداها خیلی دور نره. اگه من می‌تونم صدای اون عذاب رو بشنوم، حتماً غیرقابل‌تحمله. هر شب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAMA_B

SAMA_B

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ترجمه
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
23/5/20
ارسالی‌ها
574
پسندها
9,735
امتیازها
24,973
مدال‌ها
17
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #17
صدای جیرجیر تختش رو می‌شنوم، ناله فنرها وقتی می‌شینه. چشم‌هام رو از هم باز می‌کنم و به زمین خیره می‌شم.
- حتماً یخ زدی.
- نه.
یه آه عمیق می‌کشه.
- راستش دارم از گرما می‌سوزم.
اون‌قدر سریع از جا می‌پرم که پتوها می‌افتن روی زمین.
- مریضی؟
چشم‌هام صورتش رو برای علائم تب وارسی می‌کنه، ولی جرئت نمی‌کنم نزدیک‌تر بشم.
- سرگیجه داری؟ دل‌درد داری؟
سعی می‌کنم علائم خودم رو به یاد بیارم. یه هفته بود که بدنم خودم رو به تختم زنجیر کرده بود. کاری جز اینکه چهار دست و پا برم سمت در و صورت‌ام رو توی غذا فرو کنم، از دستم برنمی‌اومد. اصلاً نمی‌دونم چطور زنده موندم.
- اسمت چیه؟
اون همون سوال رو سه بار دیگه هم پرسیده بود.
- شاید مریضی.
تنها چیزی بود که تونستم بگم.
- من مریضی نیستم. فقط گرممه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAMA_B

SAMA_B

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ترجمه
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
23/5/20
ارسالی‌ها
574
پسندها
9,735
امتیازها
24,973
مدال‌ها
17
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #18
(فصل پنجم)

نمی‌دونم از کی شروع شد. نمی‌دونم چرا شروع شد.
من از هیچی خبر ندارم جز جیغ و فریاد. جیغ مادرم وقتی فهمید دیگه نمی‌تونه بهم دست بزنه.
جیغ پدرم وقتی فهمید با مادرم چیکار کردم. جیغ پدر و مادرم وقتی من رو توی اتاقم قفل می‌کردن و می‌گفتن باید ممنونشون باشم. ممنونِ غذاشون. ممنونِ رفتار انسانی‌شون با این موجودی که معلومه بچه اونا نیست. ممنونِ خط‌کشی که باهاش فاصله لازم رو ازم می‌سنجیدن. می‌گفتن زندگی‌شون رو خراب کردم.
می‌گفتن خوشبختی‌شون رو دزدیدم. امید مادرم رو برای بچه‌دار شدن دوباره از بین بردم.
نمی‌تونستم ببینم چیکار کردم؟ این رو ازم می‌پرسیدن. نمی‌تونستم ببینم همه چیز رو خراب کردم؟
خیلی تلاش کردم که چیزی رو که خراب کرده بودم، درست کنم. هر روز سعی می‌کردم اون چیزی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAMA_B

SAMA_B

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ترجمه
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
23/5/20
ارسالی‌ها
574
پسندها
9,735
امتیازها
24,973
مدال‌ها
17
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #19
رفیق وفادار ماه، تنها نمی‌ذاره آدمو. همیشه هست، ناظر، استوار، تو لحظه‌های روشن و تاریک می‌شناسه ما رو، و درست مثل ما، همیشه در حال تغیییره. هر روز یه ورژن جدیده از خودش. گاهی ضعیف و بی‌حال، گاهی قوی و پر از نور. ماه می‌فهمه حس انسان بودن چیه. عدم قطعیت. تنهایی. پر از نقص. اونقدر خیره به بیرون پنجره می‌مونم که خودم رو فراموش می‌کنم. دستم رو دراز می‌کنم که یه دونه برف بگیرم، مشتم هوا رو می‌بنده. خالی. می‌خوام این مشت رو که به مچمه، بکوبم تو شیشه پنجره. فقط برای اینکه یه حسی رو تجربه کنم. فقط برای اینکه حس کنم انسانم.
- الان ساعت چنده؟
چشمام برای یه لحظه پلک می‌زنه. صداش من رو دوباره به دنیایی می‌کشونه که هی سعی می‌کنم فراموشش کنم. بهش می‌گم:
- نمی‌دونم.
اصلا نمی‌دونم ساعت چنده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAMA_B

SAMA_B

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ترجمه
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
23/5/20
ارسالی‌ها
574
پسندها
9,735
امتیازها
24,973
مدال‌ها
17
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #20
- جولیت؟
سرم یه‌دفعه بالا میاد. چشماش محتاطه، نگران، انگار داره مو به مو زیر نظرَم می‌گیره. نگاهمو می‌دزدم.
گلوشو صاف می‌کنه.
- پس، ام... فقط روزی یه بار بهمون غذا میدن؟
سؤالش باعث میشه هر دومون به اون دریچه‌ی کوچیک روی در نگاه کنیم.
زانوهامو بغل می‌کنم و استخون‌هامو روی تشک نگه می‌دارم. اگه خیلی خیلی بی‌حرکت بمونم، شاید بتونم فلزی که توی پوستم فرو میره رو نادیده بگیرم.
- هیچ نظم خاصی برای غذا نیست.
انگشتم طرح تازه‌ای روی بافت زبر پتو می‌کشه.
- معمولاً صبح یه چیزی میدن، ولی برای بقیه‌ش هیچ تضمینی نیست. بعضی وقتا... شانس میاریم.
نگاهم میره سمت شیشه‌ی کوچیکی که توی دیوار کار گذاشتن. رنگ‌های صورتی و قرمز توی اتاق پخش شدن و می‌فهمم یه شروع تازه‌ست. شروع همون پایان تکراری. یه روز دیگه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAMA_B
عقب
بالا