• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان قرار چهل سالگی | سیده پریا حسینی نویسنده برتر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع سیده پریا حسینی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 3
  • بازدیدها بازدیدها 56
  • کاربران تگ شده هیچ

سیده پریا حسینی

نویسنده انجمن
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
19/11/17
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
16,305
امتیازها
38,073
مدال‌ها
22
سن
24
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
قرار چهل سالگی
نام نویسنده:
سیده پریا حسینی
ژانر رمان:
عاشقانه اجتماعی
کد رمان: ۵۸۴۹
ناظر: @Ghasedak~


زاویه یک دید: دانای کل
خلاصه:
بعضی قرارها برای فردا گذاشته نمی‌شوند؛ برای بیست سال بعدند.
آن روز هر دو خیال کردند زمان، همه‌چیز را از یادشان خواهد برد اما زمان فقط آدم‌ها را تغییر داد، نه خاطره‌ی آن قرار را.
حالا، در چهل‌سالگی، یک دیدار کافی است تا گذشته دوباره نفس بکشد.
«قرار چهل‌سالگی» داستان انتخاب میان عشقی است که هرگز فراموش نشد و آرامشی که به سختی به دست آمده، انتخابی که نه تنها سرنوشتی گیتی را، که تمام اطرافیانش را به سمت نور یا تاریکی هدایت می کند.
 
آخرین ویرایش
امضا : سیده پریا حسینی

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,327
پسندها
48,483
امتیازها
96,873
مدال‌ها
55
  • مدیر
  • #2
1000081719.webp
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

سیده پریا حسینی

نویسنده انجمن
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
19/11/17
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
16,305
امتیازها
38,073
مدال‌ها
22
سن
24
  • نویسنده موضوع
  • #3
فصل اول:
«زمان حال»
نفس عمیقی کشید و باری دیگر خودش را در آیینه ی قدی پیش رویش برانداز کرد. موهای کوتاه طلایی رنگش را که تا روی شانه هایش بود صاف کرده بود و آرایش ملیحی به چهره داشت ابروهای کمانی اش به همراه چشمان عسلی و بینی قلمی و تراش خورده و لبان قلوه ای کوچکش، ترکیبی از زیبایی و لطافت بود. قد متوسطی داشت که به همراه بازوهای لاغر و شکم تختش در آن لباس مهمانی ساده به رنگ مشکی بسیار شیک و باوقار جلوه میکرد. ست طلای خود به شکل خورشید را در گوش ها و گردنش انداخته بود و این تنها چیزی بود که به آن ترکیب ساده اضافه کرده بود. حتی فکرش را هم نمی‌کرد که روزی برای عروسی یکی از دوستان هم دانشگاهی خود که در آن زمان قسم خورده بود هرگز تن به ازدواج ندهد، خود را بیاراید و آماده ی رقصیدن و شادی کردن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سیده پریا حسینی
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Ghasedak~

سیده پریا حسینی

نویسنده انجمن
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
19/11/17
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
16,305
امتیازها
38,073
مدال‌ها
22
سن
24
  • نویسنده موضوع
  • #4
گیتی با چشمانی گرد و دهانی نیمه باز به آرمان خیره شد. چیزی که گوش هایش شنیده بود، مغزش تحلیل و تفسیر نمی‌کرد. هر دویشان بیست ساله بودند، چطور ممکن بود چنین چیزی را به دو دهه ی دیگر حواله کرد؟! نمی توانست درک کند که آرمان این را به شوخی گفته و یا جدی، چرا که کوچکترین اثری از خنده در چهره ی او نبود.
ـ داری شوخی می‌کنی دیگه، درسته؟
آرمان سری به طرفین تکان داد و گفت:
ـ راستش رو بخوای... واقعا دوست دارم نظرت رو بدونم...
گیتی فنجان قهوه اش را روی میز قرار داد و با حالتی عصبی گفت:
ـ من اصلا نمی‌فهمم منظورت چیه، اگه ممکنه بحث رو عوض کنیم چون داره تبدیل به یه شوخی آزار دهنده میشه!
آرمان همچنان با همان لحن جدی حرفش را تکرار کرد:
ـ بیا این قرارمون باشه، اگه توی چهل سالگی همو دیدیم، ازدواج کنیم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سیده پریا حسینی
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] Ghasedak~

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا