دنباله دار وقتی بچه بودم...

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع mehrabi83
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 114
  • بازدیدها بازدیدها 6,435
  • کاربران تگ شده هیچ

Matin-ms

رو به پیشرفت
سطح
11
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/18
ارسالی‌ها
150
پسندها
3,023
امتیازها
16,633
مدال‌ها
9
سن
25
  • #41
اصلا کلا از وقتی بچه بودم اصرار زیادی برای متقاعد کردن دیگران داشتم
جوری که واقعا زبان سرخم داشت سرمو به باد می داد اگه یادتون باشه همیشه یه سری دعوا تو بچگی داشتیم سر اینکه مثلا این نیمکت ماله منه خریدمش سندشم خونمونه من یه دونه از این دعوا ها سر سرسره داشتم شاید فقط پنج سالم بود... یه روز رفتیم پارک میخواستم سرسره بازی کنم یه پسر بچه ای با همین شیوه نزاشت منم که کلا متقاعد کردن تو خونم بود شورو کردم که اره این ماله همه هست همه باید بازی کنن و خلاصه ( الان واقعا نمی‌دونم اون حرفا رو چه جوری میزدم ) پسره هیچی نگفت.
یکم بعدش اومد پایین رفت یه خورده اون ور تر وایساد منم به بازیم رسیدم یه هو بعد ده دقیقه برگشتم دیدم تو همون نقطه هنوز زل زده بهم بعد همینجوری داشتم نگاش میکردم که یه هو دیدم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Matin-ms

niloo_gh

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/10/18
ارسالی‌ها
63
پسندها
525
امتیازها
4,013
  • #42
وقتی بچه بودم....
...
خیلی رو مخ بودم
 
امضا : niloo_gh

Matin-ms

رو به پیشرفت
سطح
11
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/18
ارسالی‌ها
150
پسندها
3,023
امتیازها
16,633
مدال‌ها
9
سن
25
  • #43
این جور که حکایت شده مثکه یه عادتم داشتم ملتو زایه میکردم.;)
میگویند:
یه روز با پدر رفته بودم پارک ( سه سالم بوده) بعد چن تا پسر نشسته بودن رو جدولا اقا ما رو میبینن بیچاره ها میان یکم قربون صدقمون برن که یه هو رگ والا گراییمون اوت می‌کنه :( یه نگا بهشون میکنم میگم
نیشتو ببند
بعدم دست پدرو میگیرم میرم:confused:
خداوکیلی نمی‌دونم این حرفا رو از کجام در میاوردم:i_dont_know:
 
امضا : Matin-ms

Deniz78

کاربر فعال
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
20/8/18
ارسالی‌ها
728
پسندها
5,998
امتیازها
22,873
مدال‌ها
18
  • #44
من تو بچگی عاشق لپ لپ و سک سک بودم همش ب همه میگفتم ی روز بزرگ شدم ی اتاق پر سک سک میخرم
یادمه ی بار عمه خانم راجب یکی از فامیلامون حرف میزد میگفت دهنش گشاده و بره عمل و اینا منم ی روز اون دخترو دیدم بش گفتم عمم میگ تو دهن گشادی
 
امضا : Deniz78

I.Râstâ

کاربر نیمه فعال
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
16/1/18
ارسالی‌ها
568
پسندها
17,642
امتیازها
38,073
مدال‌ها
15
  • #45
من تو بچگی عاشق لپ لپ و سک سک بودم همش ب همه میگفتم ی روز بزرگ شدم ی اتاق پر سک سک میخرم
یادمه ی بار عمه خانم راجب یکی از فامیلامون حرف میزد میگفت دهنش گشاده و بره عمل و اینا منم ی روز اون دخترو دیدم بش گفتم عمم میگ تو دهن گشادی
:roflym::roflym::roflym::roflym::roflym::roflym:
 

Mahan@

کاربر نیمه فعال
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
2/8/18
ارسالی‌ها
551
پسندها
10,272
امتیازها
28,173
مدال‌ها
16
  • #46
امروز برا اولین بار تو خواب داشتم بچگیمو میدیدم وقتی بچه بودم ارزوم بود ببینم خواهرم چرا همیشه به عروسکاش محبت میکنه.همیشه میرفتم عروسک بازیشو نگاه میکردم وقتیم نبود دستو پای عروسکشو کج میکردم یا درمیوردم. حالا بعد سالها عروسکا هستن من هستم ولی خواهرم دیگه نیست
 
آخرین ویرایش

mehrabi83

کاربر فعال
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
27/11/17
ارسالی‌ها
1,882
پسندها
67,015
امتیازها
80,673
مدال‌ها
28
  • نویسنده موضوع
  • #47
وقتی بچه بودم فکرمیکردم بزرگتراها که دعواشون میشه مثل بچها زود میبخشن اما بعد فهمیدم...
 
امضا : mehrabi83

آقای گودرزی

کاربر خبره
سطح
39
 
تاریخ ثبت‌نام
23/8/18
ارسالی‌ها
3,713
پسندها
48,048
امتیازها
80,673
مدال‌ها
27
  • #48
بچه بودم دوس داشدم بزرگ شم :batting_eyelashes:
 

Sama_Shams

کاربر فعال
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
30/5/18
ارسالی‌ها
1,251
پسندها
13,783
امتیازها
34,373
مدال‌ها
17
سن
22
  • #49
بچه بودم خیلی اخمو بودم ...تنها کاری که بلد بودم این بود که بقیه رو ضایع کنم
یه سری داشتم غذا میخوردم نزدیک 3 سال یا 4 سالم بود ..پسر عموم ازم پرسید چی میخوری کوچولو ؟؟ منم گفتم اولا کوچولو خودتی دوما مگه کوری ؟
 
امضا : Sama_Shams

♡Mahdiyeh♡

کاربر حرفه‌ای
سطح
38
 
تاریخ ثبت‌نام
24/11/18
ارسالی‌ها
2,829
پسندها
40,802
امتیازها
71,673
مدال‌ها
21
سن
26
  • #50
وقتی بچه بودم دوست داشتم پرنسس باشم :batting_eyelashes:
 
عقب
بالا