آتشبانگ
آتشست این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
نیآتش
آتش عشقست کاندر نی فتاد
جوشش عشقست کاندر می فتاد
تریاقینی
همچو نی زهری و تریاقی کی دید
همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید
دردزهر
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست
درددرد
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم