دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدیدل
دلا پیش کسی بنشین که او از عشق خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل های تر دارد
این مشاعره مشروط نیستا...دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی
اسیاب
توییمرا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا