- ارسالیها
- 2,143
- پسندها
- 30,354
- امتیازها
- 64,873
- مدالها
- 19
سلام!
من یه رمان رو نصفه خوندم، داستانش دربارهی دوتا دختره که بیش از حد فقیرن و اولش از دست کسایی فرار کردن. دوست دختره چاقو خورده بود و اینا توی جاده بودن و دختره میره جلوی یه ماشین که ماشین وایمیسته و یه پسره از ماشین پیاده میشه و بهش توهین میکنه، اما دوستش که پیاده میشه، آرومش میکنه و میگه چرا اینجا ایستاده که جواب میده دوستم چاقو خورده. خلاصه وقتی سوار ماشینشون میشن، پسر اولیه به دختره کلی توهین میکنه که ندید بدیده و فقیر و بیکس و کاره که دختره هم هرچی از دهنش درمیاد بارش میکنه و دوست پسره هم با تأسف نگاهش میکنه. بعد دختره با داداشش زندگی میکرد که یه روز که کار پیدا میکنه، این پسره که توهین بهش کرد، اونجا میاد و خرید میکنه و یه جورایی بخاطر اینکه دختره رو حرص بده، کلی خرید...
من یه رمان رو نصفه خوندم، داستانش دربارهی دوتا دختره که بیش از حد فقیرن و اولش از دست کسایی فرار کردن. دوست دختره چاقو خورده بود و اینا توی جاده بودن و دختره میره جلوی یه ماشین که ماشین وایمیسته و یه پسره از ماشین پیاده میشه و بهش توهین میکنه، اما دوستش که پیاده میشه، آرومش میکنه و میگه چرا اینجا ایستاده که جواب میده دوستم چاقو خورده. خلاصه وقتی سوار ماشینشون میشن، پسر اولیه به دختره کلی توهین میکنه که ندید بدیده و فقیر و بیکس و کاره که دختره هم هرچی از دهنش درمیاد بارش میکنه و دوست پسره هم با تأسف نگاهش میکنه. بعد دختره با داداشش زندگی میکرد که یه روز که کار پیدا میکنه، این پسره که توهین بهش کرد، اونجا میاد و خرید میکنه و یه جورایی بخاطر اینکه دختره رو حرص بده، کلی خرید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.