نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

مباحث متفرقه پیدا کردن رمان‌های بی‌نام

NEGIN BARZAN~

نویسنده انجمن
سطح
33
 
ارسالی‌ها
2,143
پسندها
30,354
امتیازها
64,873
مدال‌ها
19
  • #211
سلام!
من یه رمان رو نصفه خوندم، داستانش درباره‌ی دوتا دختره که بیش از حد فقیرن و اولش از دست کسایی فرار کردن. دوست دختره چاقو خورده بود و اینا توی جاده بودن و دختره می‌ره جلوی یه ماشین که ماشین وایمیسته و یه پسره از ماشین پیاده میشه و بهش توهین می‌کنه، اما دوستش که پیاده میشه، آرومش می‌کنه و میگه چرا اینجا ایستاده که جواب میده دوستم چاقو خورده. خلاصه وقتی سوار ماشینشون میشن، پسر اولیه به دختره کلی توهین می‌کنه که ندید بدیده و فقیر و بی‌کس و کاره که دختره هم هرچی از دهنش درمیاد بارش می‌کنه و دوست پسره هم با تأسف نگاهش می‌کنه. بعد دختره با داداشش زندگی میکرد که یه روز که کار پیدا می‌کنه، این پسره که توهین بهش کرد، اونجا میاد و خرید می‌کنه و یه جورایی بخاطر اینکه دختره رو حرص بده، کلی خرید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : NEGIN BARZAN~

NEGIN BARZAN~

نویسنده انجمن
سطح
33
 
ارسالی‌ها
2,143
پسندها
30,354
امتیازها
64,873
مدال‌ها
19
  • #212
سلام!
من یه رمان رو نصفه خوندم، داستانش درباره‌ی دوتا دختره که بیش از حد فقیرن و اولش از دست کسایی فرار کردن. دوست دختره چاقو خورده بود و اینا توی جاده بودن و دختره می‌ره جلوی یه ماشین که ماشین وایمیسته و یه پسره از ماشین پیاده میشه و بهش توهین می‌کنه، اما دوستش که پیاده میشه، آرومش می‌کنه و میگه چرا اینجا ایستاده که جواب میده دوستم چاقو خورده. خلاصه وقتی سوار ماشینشون میشن، پسر اولیه به دختره کلی توهین می‌کنه که ندید بدیده و فقیر و بی‌کس و کاره که دختره هم هرچی از دهنش درمیاد بارش می‌کنه و دوست پسره هم با تأسف نگاهش می‌کنه. بعد دختره با داداشش زندگی میکرد که یه روز که کار پیدا می‌کنه، این پسره که توهین بهش کرد، اونجا میاد و خرید می‌کنه و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : NEGIN BARZAN~

masome

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
1
پسندها
3
امتیازها
0
  • #213
سلام ببخشید من دنبال یه رمان هستم اسم شخصیت اصلی بهار بود اون بامادر مریضش زندگی میکرد به خاطر جور کردن دارو های مامانش مجبور میشه با پسر رئیسش ازدواج کنه اونا بعد از نامزدی میرن شمال اونجا میفهمه پسره قاچاقچی هستش پلیسی که دنبال پسره بوده بهار رو میبینه که داره تو دریا غرق میشه و میره کمکش
 

حیران

رو به پیشرفت
سطح
7
 
ارسالی‌ها
170
پسندها
499
امتیازها
5,063
مدال‌ها
6
  • #214
امضا : حیران

حسین پور

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
5
پسندها
16
امتیازها
33
  • #215
سلام
یه رمان بود که پسره مجری معروف بود
بعد دختره یک سالی دوستش رو مجبور میکنه که با آژانس برن دانشگاه بعد با همون آژانس تصادف میکنن و دوستش که اسمش فکر کنم نرگس بوده میمیره
بعد چون پدربزرگ دوستش فوت کرده بوده و دوستش هم هر سال روز سالگرد فوت پدربزرگش میرفته شمال سر خاکش دختره هم برای اینکه خودش رو مسبب مرگ دوستش میدونه و میخواد کمتر عذاب وجدان داشته باشه تصمیم میگیره با یکی دیگه از دوستاش به جای نرگس برن سر خاک پدر بزرگش و تو راه با یه مجری معروف که فکر کنم اسمش آرش میرزائی باشه تصادف میکنن و بعد از سختی ها ازدواج میکنن
اگه اسم رمان رو می تونید بگید لطفا
 

a.3.m.a

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
3
پسندها
12
امتیازها
30
  • #216
سلام
یه رمان بود که پسره مجری معروف بود
بعد دختره یک سالی دوستش رو مجبور میکنه که با آژانس برن دانشگاه بعد با همون آژانس تصادف میکنن و دوستش که اسمش فکر کنم نرگس بوده میمیره
بعد چون پدربزرگ دوستش فوت کرده بوده و دوستش هم هر سال روز سالگرد فوت پدربزرگش میرفته شمال سر خاکش دختره هم برای اینکه خودش رو مسبب مرگ دوستش میدونه و میخواد کمتر عذاب وجدان داشته باشه تصمیم میگیره با یکی دیگه از دوستاش به جای نرگس برن سر خاک پدر بزرگش و تو راه با یه مجری معروف که فکر کنم اسمش آرش میرزائی باشه تصادف میکنن و بعد از سختی ها ازدواج میکنن
اگه اسم رمان رو می تونید بگید لطفا
ترنم
 

mhtab

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
6
پسندها
20
امتیازها
33
  • #217
سلام ببخشید من دنبال یه رمان هستم اسم شخصیت اصلی بهار بود اون بامادر مریضش زندگی میکرد به خاطر جور کردن دارو های مامانش مجبور میشه با پسر رئیسش ازدواج کنه اونا بعد از نامزدی میرن شمال اونجا میفهمه پسره قاچاقچی هستش پلیسی که دنبال پسره بوده بهار رو میبینه که داره تو دریا غرق میشه و میره کمکش
رمان عشق واحساس من هستش که جلد دومش هم آبی به رنگ احساس من هستش
 

Im__sama

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
1
پسندها
3
امتیازها
0
  • #218
سلام رمان درباره ی پسره س که اسمش امیر حسینه و دکترع زنش تو تصادف فک کنم میمیره و ی نامه برا امیر حسین میزارع ت اون نامه نوشته ک امیر حسین باید با دوست زنش ازدواج کنه دوست زنش ک اسمشو یادم نیس ی دخترع ک مامان باباش مردن. الان دختره با عمو زن عموش زندگی می‌کنه در ضمن امیر حسین با مامان بزرگش زندگی میکنه
 
امضا : Im__sama

Fatima1999

نو ورود
سطح
2
 
ارسالی‌ها
42
پسندها
96
امتیازها
103
مدال‌ها
1
  • #220
سلام دوستان . دنبال یه رمان میگردم که دختره بعد مرگ مادرش یه 206 دلفینی میخره بعد ایدز میگیره و بعد کل ثروتشو یه هتل میخره فکر کنم و تا اخر عمرش ازدواج نمیکنه . میدونم مبهمه ولی اگه میدونید ممنون میشم بگین
 
امضا : Fatima1999

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
4,692
بازدیدها
2M
عقب
بالا