- ارسالیها
- 9
- پسندها
- 23
- امتیازها
- 33
سلام دوستان
من چندسالی هست دنبال رمانی میگردم که داستانش تا حدودی یادمه
داستان درمورد دختریه که تو یه خانواده مذهبی و پر جمعیت بزرگ شده ، و خیلی محدوده ،یه روز پدرش میره مسافرت اینم با کلی التماس و خواهش مادرشو راضی میکنه که بره تولد دوستش ، وقتی میره میبینه خیلی جای ناجوریه پشیمون میشه داشته برمیگشته یه پسره از تو مهمونی میفته دنبالش تو راه یه پسر دیگه نجاتش میده ، بعدا دخترا ، اگه اشتباه نکنم تو یه مسافرتی که خانوادگی رفتن پسررو میبینه ، همونی که نجاتش داده رو ، و برای اینکه جلوی باباش یوقت حرفی نزنه به پسره تهمت میزنه که این مزاحمم شده و شر درست میکنه
تا همینجا یادمه ، لطفا اگه اسمشو میدونید ، بگید خیلی وقته دنبالشم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.