مباحث متفرقه پیدا کردن رمان‌های بی‌نام

ERMIS

رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
27/10/20
ارسالی‌ها
210
پسندها
5,451
امتیازها
21,773
مدال‌ها
11
سن
19
یه رمان دیگه ام بودش که دختره شهرستانیه و به خاطر کار پدرش مجبور میشن بیان تهران و بعد یه مدت دختره پدرش و مادرش می میرن تو تصادف و دختره و خواهرش که از خودش کوچیکتره با همسر دوم پدرش به اسم لیلی زندگی میکنه و برادر زاده همسر دوم پدرش عاشقه دختره میشه در واقع هر دو با هم همکار هستن
 

Fatemelawyer

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
20/5/21
ارسالی‌ها
9
پسندها
20
امتیازها
33
اولاش درست گفتین ولی بقیه ش رو ن ایلیا پیانو بلد بوده لیلا میشه معلم دختر خودش
خداییش یکی بگه اون فرهادی که زنش مرد بعد با معلم دخترش ازدواج کرد تو کدوم رمان بود
 

Fatemelawyer

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
20/5/21
ارسالی‌ها
9
پسندها
20
امتیازها
33
سلام دوستان

من چندسالی هست دنبال رمانی میگردم که داستانش تا حدودی یادمه

داستان درمورد دختریه که تو یه خانواده مذهبی و پر جمعیت بزرگ شده ، و خیلی محدوده ،یه روز پدرش میره مسافرت اینم با کلی التماس و خواهش مادرشو راضی میکنه که بره تولد دوستش ، وقتی میره میبینه خیلی جای ناجوریه پشیمون میشه داشته برمیگشته یه پسره از تو مهمونی میفته دنبالش تو راه یه پسر دیگه نجاتش میده ، بعدا دخترا ، اگه اشتباه نکنم تو یه مسافرتی که خانوادگی رفتن پسررو میبینه ، همونی که نجاتش داده رو ، و برای اینکه جلوی باباش یوقت حرفی نزنه به پسره تهمت میزنه که این مزاحمم شده و شر درست میکنه
تا همینجا یادمه ، لطفا اگه اسمشو میدونید ، بگید خیلی وقته دنبالشم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

«Shiny»

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
11/6/21
ارسالی‌ها
1
پسندها
2
امتیازها
0
یه رمان هست که دختره پدرش میمیره و شرکت معماری داشته قبل مرگش پروژه یه هتلی رو گرفته بوده دختره برا تکمیل پروژه میره. هتل مال دوتا برادر بوده برادر بزرگه که خیلی ضد زن بوده از دختره خوشش میاد سر یه سوتفاهمی دختره رو اذیت میکنه کسی میدونه اسم رمان چیه؟؟
 

Mahi°m3

پرسنل مدیریت
مدیر تالار بیوگرافی
تاریخ ثبت‌نام
8/10/20
ارسالی‌ها
1,041
پسندها
13,025
امتیازها
33,373
مدال‌ها
14
سن
17
سلام، اسم یه رمان رو میخواستم.
درباره‌ی یه دختره‌ست که وکیله و یه پسره فکر کنم به اسم علیرضا رو دوست داشت و دختره تقریبا فقیر بود و پسره براش همه چیز می‌خرید و با پاپوش دوستش، از هم جدا میشن. بعد یه پرونده میاد توی دستش که دختره میگه باید وکیل اونی که خلافکار بوده رو گروگان بگیرن. بعد با دوستش میره جلوی در خونش، خودشو میندازه روی زمین که مثلا حالش بد شده و پسره میبرتش توی خونش، پسره هم چشماش طوسی بود. خلاصه دختره یواشکی دستمال رو میگیره جلوی دهن پسره و می‌دزدتش و می‌برتش تو یه باغ و حبسش می‌کنه. وقتی پسره بهوش میاد، هی میگه بذار برم و اینا ولی نمیذاره و دختره هم می‌فهمه ای دل غافل، اونی که خلافکار بوده، خودش نبود و داداشش بوده و اعدام هم میشه. پسره رو ولش می‌کنه، ولی نمیدونم چه اتفاقی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] *chista*

Noora_Gh

کاربر سایت
تاریخ ثبت‌نام
5/9/20
ارسالی‌ها
111
پسندها
502
امتیازها
2,753
مدال‌ها
5
سن
13
خداییش یکی بگه اون فرهادی که زنش مرد بعد با معلم دخترش ازدواج کرد تو کدوم رمان بود
الان غریبه ی آشنا نوشته ی خانوم مهریزی مقدم، زنش میمیره از معلم دخترش خوشش میاد ولی معلمه همون زنشه!
اسم پسره ایلیا دختره لیلاس...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] *chista*

mahak1387

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
29/4/21
ارسالی‌ها
8
پسندها
23
امتیازها
33
سلام یه رمانی بود دختره مادرش مرده بعد پدرش میره با یه زنه ادواج میکنه که یه دختر هم دارن اون زنه و دخترش خیلی دختره اذیت میکنن دختره هم از پدرش بدش میاد تا اینکه میخوان بزور اینو شوهر بدن ولی مادربزرگش میفهمه یه ازدواج بین این و پسر عموش راه میندازه تا بعد چند وقت دختره از اونجا بره دختره یه برادرم داره و عمو و زنعموشو خیلی دوست داره و تنها کسایی که از ازدواج خبر دارن دختره و پسر عموش و داداششو مادربزگشن
 

mahak1387

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
29/4/21
ارسالی‌ها
8
پسندها
23
امتیازها
33
سلام یه رمانی بود دختره مادرش مرده بعد پدرش میره با یه زنه ادواج میکنه که یه دختر هم دارن اون زنه و دخترش خیلی دختره اذیت میکنن دختره هم از پدرش بدش میاد تا اینکه میخوان بزور اینو شوهر بدن ولی مادربزرگش میفهمه یه ازدواج بین این و پسر عموش راه میندازه تا بعد چند وقت دختره از اونجا بره دختره یه برادرم داره و عمو و زنعموشو خیلی دوست داره و تنها کسایی که از ازدواج خبر دارن دختره و پسر عموش و داداششو مادربزگشن
یادمه بعد از ازدواجشونم پسره میشه استاد دانشگاهش بعد ازشون میپرسن چرا فامیلیشون یکیه پسره میگه تشابه دختره هم حرص میخوره
 

Eren

تازه وارد
تاریخ ثبت‌نام
13/6/21
ارسالی‌ها
1
پسندها
1
امتیازها
0
سلام یه رمان بود
دو فصل هم بود
یه دختره بداخلاق و مغرور با پدرش زندگی میکرد..پدرش خیلی جوون بود این نمیدونم داستان چی بود که عاشق پدرش شد...میره براش طلسم بگیره..اونجا که میره دوتا پسر رو میبینه و البرز/الوند(نمیدونم)با یکی دیگ که اسمشو یه چیز دیگه میگفت...ولی درواقعا علی اصغر بود و پسره یه ادم مذهبی!
بعدها بدلایلی این میره خونه ی اونا و معلم دینیش روهم میبینه و و و و ...
باباعه اخرش میمیره تو فصل دومشم با علی اصغر ازدواج کرده و اخرشم خودش میمیره:|حالا درحالی که فردا امتحان نهایی فارسی دارم یادم افتاده که اسم این کوفت چی بود...ممنون میشم♥️
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] *chista*
بالا