وسوسهسلام رمان درباره یک پسر حاجی که اسمش بد دررفته توی محله قدیمی شب عروسی یکی از اهالی دخترداستان لباسش کثیف میشه میره لباس عوض کنه از در میخواد بره بالا این پسرحاجی کمکش میکنه دختره میترسه کسی دیده باشه و بعد دختر با یه پسر دیگه نامزد میکنه و یه نفر خبر پخش میکنه دختر با پسر حاجی بوده نامزدی بهم میخوره دختر و پسر حاجی به زور کتک عقد میکنن ومیرن خونه پسر دختر پسر رو مقصر میدونه هر روز دعوا بعد دختر میفهمه پسر ادم خوبیه و قبلا براش پاپوش درست کردن و دختر درس میخونه و دکتر میشه و پسر هم توی کارش موفق میشه بعد دختره میفهمه کار دوست صمیمیش بوده که براش شایع پخش کرده
موضوع رمان اینجوری بود که یه پسره عاشق خواهرش بود ولی پدرش وقتی میفهمه پسررو ترد میکنه خلاصه چند سال پسره دور از خانوادش زندگی میکنه
چندسال بعد که پدره میمیره و پسره که هنوز عاشق دخترست برمیگرده به اون خونه که بهش ارث رسیده بود
قبل از فوت پدره، پدره دختررو به یه خانواده داده بود که نامزد بودن و وقتی پسره برمیگرده به اون عمارت یجورایی اختیار دار دختره میشع و نامزدی بهم میزنه
خلاصه که کم کم تنفر دختره تبدیل به عشق میشه و تو وصیت نامه میفهمن دختره ، دخترخوانده پدره بوده نه دختر واقعیش (حالا مطمعن نیستم از اول میدونستن یا نه شاید هم چون پسره به دختره تعرض کرده بود دست درازی نه هاا پدره تردش کرد)
لطفا اگه اسمشو میدونید بگید یا حداقل یه رمان...
احتمالاسلام وقتتون بخیر
دنبال یه رمانم که اسم دختره یلدا و اسم پسره ایلیا ست
که دختره به زور با پسره ازدواج میکنه و پسره در واقع قرار بود با خواهر دختره که اسمش هیوا ست ازدواج کنه
دختره و پسره فامیل دور بودن پسره میشد پسرِ پسر عمویِ بابای دختره
پسره خیلی پولدار بود و طراحی لباس هم انجام میداد
فکر کنم رمان تقاص دلبستن باید باشهسلام یه رمانی میخواستم که پسره اسمش محیاره دختره دندانپزشکه تو مطب برادر محیار کار میکنه بعد محیار و دختره اشنا میشن ازدواج میکنن ولی محیار عاشق دختر نیست بهش میگه الان فقط ازت خوشم اومده ولی بعد عاشقش میشه