مهم ~ پیدا کردن رمان‌های بی‌نام ~

Anahid2000

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
7/1/26
ارسالی‌ها
3
پسندها
2
امتیازها
0
  • #2,611

narges.210

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
25/2/26
ارسالی‌ها
1
پسندها
0
امتیازها
0
  • #2,612
سلام
یه رمان خوندم خیلی قشنگ بود.
اسم دختره آرام بود مامان باباش مرده بودن یروز که داشته میرفته خونه دوست صمیمیش چندتا قل چماق میان میدزدنش میبرنش تو یه عمارت خیلی بزرگ متعلق به شخصی بنام طوفان!
طوفان کلی آرام رو اذیت میکنه ولی سامیار دوست طوفان مواظبشه یروز سامان به آرام میگه کع دوست دارم ولی آرام پسش میزنه یه هفته سامیار غیب میشه و بعد از یه هفته خبر میاد که مرده وقتی میره سر قبر سامیار عمشو که درواقع عمه ناطنیش بودع ولی دوسش داشته میبینه و میفهمه سامیار پسر عمشه و طبق یه سری اتفاقات دیگه متوجه میشه طوفان هم پسر عموشه!
مرگ سامیار هم صحنه سازی بوده.
خلاصه میگذره و اینا (طوفان و آرام) عاشق هم میشن ولی طوفان بخاطر تحدید پدرش مجبور میشه بره...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Z.A.D.I

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
567
پسندها
2,978
امتیازها
14,773
مدال‌ها
12
سن
5
  • مدیر
  • #2,613
رمانی که پسر به علت خانه داشتن با دخترت عروسی می کند وقتی قسط خانه تمامشد ادعاکرد منزل به نام شود یا نصف منرل و له علت نامردی پسره که شوگر مامی داشت دختره طلاق گرفت
داستانش شبیه مثلث دو گوش هست.
 
امضا : Z.A.D.I

Z.A.D.I

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
30/10/22
ارسالی‌ها
567
پسندها
2,978
امتیازها
14,773
مدال‌ها
12
سن
5
  • مدیر
  • #2,614
من دنبال ی رمان هستم
از اینجا شروع میشه ک دختره خونه دوستش بود مادر دوستش کلی ازش پزیرایی میکنه بعد دوستش بهش میگه که بهتره بره خونشون و به مهمونی برسه دختره بخاطر همون عموی شوهر خواهرش یا برادر شوهر خواهرش دوست نداشت بره میره تو حیاط میبینه ماشینش همونحاست برای اینکه از بین مهمونا رد نشه خودش رو از تراس میکشه بالا و وارد اتاقش میشه وسطای رمان با پسره میرن جاده شمال ب ی پرورش ماهی سرکشی کنن
آخر رمان پسره دختره رو میبره اهواز برا پیدا کردن خانواده اش
شما دو تا رمان مختلف ر‌و نوشتید که از یک‌ نویسنده اس. اولی که خونه دوستش بود فصل بادبادک هاست. دومی که پرورش ماهیه اسمش قبل از شروع هست.
 
امضا : Z.A.D.I

hanilaleh

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
27/2/26
ارسالی‌ها
1
پسندها
0
امتیازها
0
  • #2,615
سلام، چند سال قبل من یک رمانی خوندم که داستناشن اینجوری بود که یک پسر ۲۳،۲۴ ساله مجبور به نگهداری از یک دختربچه ۸ ساله با موهای نارنجی و وز وزی میشه که مادرش ناراحتی روحی داشت و افسرده بود، این دختر رو بزرگ میکنه و به ۱۸ سالگی که میرسه دختره عاشقش میشه، یسری گیر و کش داشتن تا جایی که آخرش ازدواج می‌کنن اسم رمان یادم نمیاد اگر کسی میدونه راهنمایی کنه
 

گلناز جدیدی

نو ورود
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
3/5/25
ارسالی‌ها
28
پسندها
116
امتیازها
490
مدال‌ها
1
سن
26
  • #2,616
سلام وقت بخیر یه رمانی بود که دختر با پسر همسایشون ازواج می کنه بعد سر یه شرایطی طلاق می گیره بعد با یه پسر پولدار ازواج میکنه یادم نیست از اون جدا میشه یا پسره میمیره بعد میره با یه پسر بسیجی ازواج میکنه که اونم میره جبه اسیر میشه
 

arifeh2002

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
4/3/26
ارسالی‌ها
1
پسندها
0
امتیازها
0
  • #2,617
یه دختره که مامانش میره خارج و اون دختره میره مدرسع پسرونه اسمش شیوا بود ولی میگفت متینم فصل اول و دومشو قبلا خونده بودم .
کسی اسمش و میدونه و اینکه ایا تموم شده؟

سلام یک رمان بود دختره دانشجوی رشته فیزیک بود و بعد بورسیه می شود آلمان در آنجا برای تکمیل دوره از طرف دانشگاه به آمریکا می ررود از او می خواهند در همان جا بماند قبول نمی کند به ایران می آید یادم نیست خانواده اش چی شده بودند فقط یادم قبل از رفتن خانه و یک زن که در خانه بود به او بی بی می گفت...
سلام! من به دنبال یه رمان میگردم راجع به زنی که سال ها پیش با پسر عموش(اگه اشتباه نکنم) نامزد میکنه ولی پسر عموش رهاش میکنه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

اکسو

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
4/3/26
ارسالی‌ها
1
پسندها
1
امتیازها
0
  • #2,618
با سلام خدمت تمامی عزیزان
طبق تقاضاهایی که داشتیم مبنی بر زدن این بخش، تاپیک زده شد؛ ولی در صورت رعایت نکردن قوانین تاپیک بسته خواهد شد‌.

قوانین:

●تاپیک برای پیدا کردن رمان های گمنام می باشد، پس لطفا "معرفی" یا "درخواست رمان" نداشته باشید!

●برای پیدا کردن رمان مد نظرتون، فقط کافیه که خلاصه ای از رمان یا نکته های بولد اون‌ رمان که به خاطر دارید رو بنویسید.

●دوستانی که داوطلب کمک کردن در این زمینه هستند و اسم اون رمان مجهول رو می دونند، اول باید بررسی کنند تا مطمئن بشوند که قبلا به اون سوال، پاسخی داده نشده باشه.

●برای پاسخ دادن از *نقل قول کردن* پست شخص مذکور...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Ati me

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
4/3/26
ارسالی‌ها
7
پسندها
44
امتیازها
33
  • #2,619
امضا : Ati me

nazanine19

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
5/3/26
ارسالی‌ها
3
پسندها
1
امتیازها
0
  • #2,620
سلام، چند سال قبل من یک رمانی خوندم که داستناشن اینجوری بود که یک پسر ۲۳،۲۴ ساله مجبور به نگهداری از یک دختربچه ۸ ساله با موهای نارنجی و وز وزی میشه که مادرش ناراحتی روحی داشت و افسرده بود، این دختر رو بزرگ میکنه و به ۱۸ سالگی که میرسه دختره عاشقش میشه، یسری گیر و کش داشتن تا جایی که آخرش ازدواج می‌کنن اسم رمان یادم نمیاد اگر کسی میدونه راهنمایی کنه
رمان طلوع از مغرب رو چک کنید
 
عقب
بالا