- تاریخ ثبتنام
- 7/1/26
- ارسالیها
- 3
- پسندها
- 2
- امتیازها
- 0
درست بود خیلی ممنونسلام^^
فکر کنم اسم رمان «مردی میشناسم» نوشتهی «راز.س» هست.
درست بود خیلی ممنونسلام^^
فکر کنم اسم رمان «مردی میشناسم» نوشتهی «راز.س» هست.
سلام
یه رمان خوندم خیلی قشنگ بود.
اسم دختره آرام بود مامان باباش مرده بودن یروز که داشته میرفته خونه دوست صمیمیش چندتا قل چماق میان میدزدنش میبرنش تو یه عمارت خیلی بزرگ متعلق به شخصی بنام طوفان!
طوفان کلی آرام رو اذیت میکنه ولی سامیار دوست طوفان مواظبشه یروز سامان به آرام میگه کع دوست دارم ولی آرام پسش میزنه یه هفته سامیار غیب میشه و بعد از یه هفته خبر میاد که مرده وقتی میره سر قبر سامیار عمشو که درواقع عمه ناطنیش بودع ولی دوسش داشته میبینه و میفهمه سامیار پسر عمشه و طبق یه سری اتفاقات دیگه متوجه میشه طوفان هم پسر عموشه!
مرگ سامیار هم صحنه سازی بوده.
خلاصه میگذره و اینا (طوفان و آرام) عاشق هم میشن ولی طوفان بخاطر تحدید پدرش مجبور میشه بره...
شما دو تا رمان مختلف رو نوشتید که از یک نویسنده اس. اولی که خونه دوستش بود فصل بادبادک هاست. دومی که پرورش ماهیه اسمش قبل از شروع هست.من دنبال ی رمان هستم
از اینجا شروع میشه ک دختره خونه دوستش بود مادر دوستش کلی ازش پزیرایی میکنه بعد دوستش بهش میگه که بهتره بره خونشون و به مهمونی برسه دختره بخاطر همون عموی شوهر خواهرش یا برادر شوهر خواهرش دوست نداشت بره میره تو حیاط میبینه ماشینش همونحاست برای اینکه از بین مهمونا رد نشه خودش رو از تراس میکشه بالا و وارد اتاقش میشه وسطای رمان با پسره میرن جاده شمال ب ی پرورش ماهی سرکشی کنن
آخر رمان پسره دختره رو میبره اهواز برا پیدا کردن خانواده اش
یه دختره که مامانش میره خارج و اون دختره میره مدرسع پسرونه اسمش شیوا بود ولی میگفت متینم فصل اول و دومشو قبلا خونده بودم .
کسی اسمش و میدونه و اینکه ایا تموم شده؟
سلام! من به دنبال یه رمان میگردم راجع به زنی که سال ها پیش با پسر عموش(اگه اشتباه نکنم) نامزد میکنه ولی پسر عموش رهاش میکنه...سلام یک رمان بود دختره دانشجوی رشته فیزیک بود و بعد بورسیه می شود آلمان در آنجا برای تکمیل دوره از طرف دانشگاه به آمریکا می ررود از او می خواهند در همان جا بماند قبول نمی کند به ایران می آید یادم نیست خانواده اش چی شده بودند فقط یادم قبل از رفتن خانه و یک زن که در خانه بود به او بی بی می گفت...
با سلام خدمت تمامی عزیزان
طبق تقاضاهایی که داشتیم مبنی بر زدن این بخش، تاپیک زده شد؛ ولی در صورت رعایت نکردن قوانین تاپیک بسته خواهد شد.
قوانین:
●تاپیک برای پیدا کردن رمان های گمنام می باشد، پس لطفا "معرفی" یا "درخواست رمان" نداشته باشید!
●برای پیدا کردن رمان مد نظرتون، فقط کافیه که خلاصه ای از رمان یا نکته های بولد اون رمان که به خاطر دارید رو بنویسید.
●دوستانی که داوطلب کمک کردن در این زمینه هستند و اسم اون رمان مجهول رو می دونند، اول باید بررسی کنند تا مطمئن بشوند که قبلا به اون سوال، پاسخی داده نشده باشه.
●برای پاسخ دادن از *نقل قول کردن* پست شخص مذکور...
یه رمانی معرفی کنید که دختره و پسره با هم بودن پسره فراموشی میگیره
رمان طلوع از مغرب رو چک کنیدسلام، چند سال قبل من یک رمانی خوندم که داستناشن اینجوری بود که یک پسر ۲۳،۲۴ ساله مجبور به نگهداری از یک دختربچه ۸ ساله با موهای نارنجی و وز وزی میشه که مادرش ناراحتی روحی داشت و افسرده بود، این دختر رو بزرگ میکنه و به ۱۸ سالگی که میرسه دختره عاشقش میشه، یسری گیر و کش داشتن تا جایی که آخرش ازدواج میکنن اسم رمان یادم نمیاد اگر کسی میدونه راهنمایی کنه