بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیستبه صحرا بنگرم صحرا تو بينم
به دريا بنگرم دريا تو بينم
بت سنگین ـ سنگ در هر دستبحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستمبت سنگین ـ سنگ در هر دست
دشمن سخت شیشه ام بودی
می روی نم نم و جهانم را
ساکت و سوت و کورخواهی کرد
به صحرا بنگرم صحرا تو بينم به دريا بنگرم دريا تو بينمبی غمِ عشقِ تو صد حیف ز عمری که گذشت!
بیش از این کاش گرفتارِ غمت میبودم...
-هلالی جغتایی
بگشای نقاب و در فروبندبه صحرا بنگرم صحرا تو بينم به دريا بنگرم دريا تو بينم