یاد آمدم که در دل شب ها هزار باریک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم
ویران شود این شهر که میخوانه ندارد
دور تا دورم ابرمشکوکی استیاد آمدم که در دل شب ها هزار بار
دست نوازشم به سر و رو کشیده بود
از خود برون شدم به تماشای روی او
کی لذت وصال بدین حد رسیده بود
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرادور تا دورم ابرمشکوکی است
جبهه های هوای تنهایی
فصل فصلم هجوم آبان هاست
تف به جغرافیای تنهایی
یک سال دیگر آمد و دنیا عوض نشدیار بادت توفیق، روزبهی با تو رفیق
دولتت بادا حریف، دشمنت غیشه و نال
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتمیک سال دیگر آمد و دنیا عوض نشد
چیزی بغیر پیرهن از ما عوض نشد
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم
یارب تو یکی یار جفا کارش دهکز هر زبان که میشنوم نامکرر است
- یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب،