شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنمشوره زاریست دلم ،دشت غزل خیز که نیست
بی حضورت غزلم شعر دل انگیز که نیست
شده دنیا قفسم می گذرد عمر ولی
زندگی کنج قفس خاطره آمیز که نیست.![]()
شوخیِ پروازِ من رنگِ بهارِ نازِ کیستشد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
نامو س را یک سو نهم بنیاد رسوایی کنم
چندی بکوشم در وفا کز من نپوشد راز خود
هم محرم مجلس شوم هم باده پیمایی کنم
شبهای فراقت را، آخر سحری باشدش*ر..اب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
شهیدی كه بر خاک میخفتشب من نشان مویت سحرم نشان رویت
قمر از فلک در افتد چو نقاب بر گشایی