- تاریخ ثبتنام
- 15/4/21
- ارسالیها
- 366
- پسندها
- 31,476
- امتیازها
- 57,313
- مدالها
- 15
- سن
- 25
- نویسنده موضوع
- #31
- یه جوری میگی نمیتونی منو کنترل کنی انگار مثل دخترای دیگه هر روز بیرونم پی خوش گذرونی و هفتهای ده پونزده تومن خرجمه. مگه جز اینکه هر روز خدا حبسم تو این خراب شده؟ دیگه چجوری باید کنترلم کنی که نمیتونی؟
سپس قبل از آنکه در را ببندد افزود:
- حالا این دفعه که گذشت؛ ولی تا وقتی که زور و اجبارم کنین انقد رگ میزنم تا بالاخره جونم بره.
صدایش آنقدر خش داشت که همگی برای چند ثانیه سکوت کردند. و طولی نکشید تا امیر از جا برخاست و به آن سمت یورش برد که دلربا مقابلش در آمد. او عصبی بود و خواهر بزرگش را عامل این فتنه میدانست. اگر او بعد از یازده سال با دو بچه به خانه پدرش برنمیگشت، یگانه هم جرات نمیکرد با آبروی آنها بازی کند.
- برو...
سپس قبل از آنکه در را ببندد افزود:
- حالا این دفعه که گذشت؛ ولی تا وقتی که زور و اجبارم کنین انقد رگ میزنم تا بالاخره جونم بره.
صدایش آنقدر خش داشت که همگی برای چند ثانیه سکوت کردند. و طولی نکشید تا امیر از جا برخاست و به آن سمت یورش برد که دلربا مقابلش در آمد. او عصبی بود و خواهر بزرگش را عامل این فتنه میدانست. اگر او بعد از یازده سال با دو بچه به خانه پدرش برنمیگشت، یگانه هم جرات نمیکرد با آبروی آنها بازی کند.
- برو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش