فن فیکشن فن‌فیکشن شکوفه‌ای در آغوش ابریشم | رینا همیلتون کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Raina Hamilton
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 671
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    عاشقانه
  • کاربران تگ شده هیچ
You need 1 more thread(s) to reply to this topic.

Raina Hamilton

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
19/7/24
ارسالی‌ها
13
پسندها
46
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام فن‌فیکشن: شکوفه‌ای در آغوش ابریشم
ژانر: #فانتزی #عاشقانه
نویسنده: رینا همیلتون
برگرفته از هری پاتر.

کد فن‌فیکشن: 59

خلاصه:
هر بلکی که اسمش هنوز تو شجره‌نامه‌ست، لزوماً با عقاید خاندانش موافق نیست. نمونه بارزش ریگولوس قصه ما. زندگی بار سنگینی به شونه‌های نحیفش تحمیل کرده. سال‌ها می‌شد که از ته دل نخندیده بود، تا قبل از ملانی پریوت.
ملانی یه پاک‌نژاد نیست، ولی قلیش قطعاً پاک‌تر از خیلی از اصیل‌زاده‌هاست. اون همیشه رؤیای یه عشق حقیقی و ممنوعه رو در سر می‌پرورونده.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Raina Hamilton

ANAM CARA

کاربر برتر
سطح
32
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
2,142
پسندها
29,363
امتیازها
57,373
مدال‌ها
43
  • محروم
  • #2
IMG_20220209_123809_507.jpg
"هوالقلم"
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن یک رمان برای منتشر کردن فن فیکشن خود؛
خواهشمندیم قبل از تایپ فن فیکشن خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
"قوانین جامع تایپ فن فیکشن"

و برای پرسش سؤالات و اشکالات خود در رابطه با فن فیکشن، به لینک زیر مراجعه فرمایید.
" تاپیک جامع مسائل کاربران در رابطه با رمان‌نویسی "

برای انتخاب ژانرِ مناسبِ فن فیکشن خود به تاپیک زیر مراجعه کنید
تاپیک جامع ژانرهای موجود در تالار کتاب

بعد از ۲۰...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ANAM CARA

Raina Hamilton

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
19/7/24
ارسالی‌ها
13
پسندها
46
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #3
ملانی پریوت، هیچ‌گاه در مهمانی‌های شلوغ احساس راحتی نمی‌کرد. در واقع، در هیچ مهمانی‌ای راحت نبود. مهمانی کریسمس پرفسور اسلاگهورن هم از این قاعده مستثنا به شمار نمی‌آمد. با وجود این که از سال اول عضو کلوپ اسلاگ بود، چهار سال برایش کافی نبود تا بتواند خجالتش را کنار بگذارد. هنوز هم هرگاه چشمش به یکی از دانش آموزان کلوپ که چندان با او صمیمی نبود می‌افتاد، دست‌هایش خیس عرق می‌شدند و قلبش چنان در سینه به تپش در می‌آمد که نگران می‌شد صدایش به گوش همه برسد.
نفس عمیقی کشید و برای هزارمین بار، ردای شب پوپلین سفیدش را صاف کرد. دستی به موهای مواج و آتشینش کشید. کاش آن‌ها را تا بالای شانه‌اش کوتاه نمی‌کرد. با خود می‌اندیشید زیبا می‌شود، می‌دانست چنین قیافه احمقانه‌ای پیدا می‌کند؟
کلاس یا به عبارت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Raina Hamilton
عقب
بالا