- تاریخ ثبتنام
- 29/8/24
- ارسالیها
- 127
- پسندها
- 368
- امتیازها
- 1,903
- مدالها
- 4
- نویسنده موضوع
- #11
سیوان با دیدن رنگ پریده و سکوت پریچهر ادامه میدهد:
- نگاه به ساکت بودن الانش نکن، چند دقیقه پیش داشت با ناخونهاش چشمهام رو درمیآورد.
- سی... سیوان؟ این چیه؟
به پریچهری که چشمهایش سردرگمی را جار میزنند، نگاه میکند.
- ما بهش میگیم اسب.
لبخند میزند و در حالی که یالهای کژال را نوازش میکند، دستش را دراز میکند و با گرفتن کمرش، پریچهر را جلو میکشد.
- نترس دختر! دستت رو بزار جلوی پوزش، بذار باهات آشنا بشه.
سیوان که تعللش را میبیند دستش را میان انگشتانش میگیرد و به آرامی به پوزهی کژال نزدیک میکند، دقایقی بعد اسب پوزهاش را به کف دست پریچهر میچسباند و خرامان گامی به او نزدیک...
- نگاه به ساکت بودن الانش نکن، چند دقیقه پیش داشت با ناخونهاش چشمهام رو درمیآورد.
- سی... سیوان؟ این چیه؟
به پریچهری که چشمهایش سردرگمی را جار میزنند، نگاه میکند.
- ما بهش میگیم اسب.
لبخند میزند و در حالی که یالهای کژال را نوازش میکند، دستش را دراز میکند و با گرفتن کمرش، پریچهر را جلو میکشد.
- نترس دختر! دستت رو بزار جلوی پوزش، بذار باهات آشنا بشه.
سیوان که تعللش را میبیند دستش را میان انگشتانش میگیرد و به آرامی به پوزهی کژال نزدیک میکند، دقایقی بعد اسب پوزهاش را به کف دست پریچهر میچسباند و خرامان گامی به او نزدیک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش