• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان سووتاوی فیراق | صدف چراغی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع sadaf_che
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 126
  • بازدیدها بازدیدها 3,857
  • کاربران تگ شده هیچ

sadaf_che

رو به پیشرفت
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
127
پسندها
368
امتیازها
1,903
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #31
با دستی که جلوی صورتش تکان می‌خورد به‌سمت نغمه برمی‌گردد.
- چیه؟
- قشنگ معلومه تو هپروتی. زودی میاد پیشت، الان هم دل بکن دیگه! تعریف کن واسم!
- چی رو تعریف کنم؟ من که همه چی رو تلفنی گفتم، تو بگو! چه خبر از آقا حمیدتون؟
- اسمش رو نیار که عصبی میشم. فکر کن، دیشب خیلی جدی بحث عوض کردن خونه رو می‌کنیم، برگشته میگه که لاکت بنفشه یا سرمه‌ای؟ نخند پری! آخه من به چیه این دل خوش کردم؟
- غر نزن، به جز اون کَسِ دیگه‌ای اخلاق قشنگت رو تحمل نمی‌کنه!
- پرپری؟ داشتیم؟ بخند تو نخندی کی بخنده؟ راستی، چی‌شد بالاخره؟ اونجا عروسی می‌گیری؟
- قرار شد یه جشن اینجا بگیریم، البته اونجا هم یه مراسم کوچیک می‌گیریم. این مدت هم که داره کارها رو درست می‌کنه، لباس عروس و بقیه چیزها رو خودم هماهنگ می‌کنم.
- تنهایی؟...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

sadaf_che

رو به پیشرفت
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
127
پسندها
368
امتیازها
1,903
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #32
پریچهر:
- تا الان هم کارهام خیلی مونده. وای... فریاد؟
فریاد:
- به آبجی خانوم، با این همه عجله کجا؟ در خدمت باشیم.
پریچهر با چشم‌هایی گرد شده به انگشتان فریاد خیره می‌شود.
پریچهر:
- این چیه؟
فریاد:
- سوئیچ؛ ماشینت رو تحویل گرفتم، فقط دیگه تند نرو که بازم توقیفش کنن!
پریچهر:
- مرسی!
دستانش را دور تن فریاد می‌پیچد و انگشتان ریملیش را با تی‌شرت سفیدش پاک می‌کند.
پریچهر:
- من برم دیگه، خداحافظ.
پریزاد:
- شام... .
هول‌زده قلوپی از چایی داغ می‌نوشد و در حین باد زدن زبانش بیرون می‌رود.
پریچهر:
- برمی‌گردم.
پریزاد:
- به سلامت!
پریزاد دست فریاد را می‌گیرد و به‌طرف صندلی‌ می‌کشد.
پریزاد:
- بیا بشین پسرم.
فریاد:
- باید برم مامان، دیرم میشه.
طوفان:
- یه چایی با پدرت نمی‌خوری؟
فریاد با شنیدن صدای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

sadaf_che

رو به پیشرفت
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
127
پسندها
368
امتیازها
1,903
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #33
- مامان خونه‌ای؟
صدای درون آشپزخانه، خبر از حضور مادرش در آنجا می‌دهد. به‌سمت آشپزخانه می‌رود و او را مشغولِ رنده کردن پیازها می‌بیند.
- سلام مامان.
- سلام عزیزم، خسته نباشی!
- سلامت باشی! چی درست می‌کنی؟
- کتلت؛ دست‌هات رو بشور که چندتایی برات سرخ کنم، فریاد و بابات فعلاً نمیان.
سرش را بر شانه‌ی مادرش تکیه می‌دهد.
- دستت درد نکنه نمی‌خواد، ولی واسم نگهدار. شب که برگشتم، می‌خورم.
- جایی میری؟
- چیتگر.
- خوش بگذره مامان جان!
بوسه‌ای بر گیسوان ابریشمی مادرش می‌نشاند و سپس برای تعویض لباس‌هایش به‌ اتاق می‌رود.
شلوار کارگو و تیشرت مشکی رنگش را تن می‌زند و با برداشتن یکی از سوئیشرت‌های فریاد به همراه کلاه لبه‌دار طوسیش آماده‌ی رفتن می‌شود. پس از خداحافظی با مادرش، سوئیچ و کارتش را نیز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

sadaf_che

رو به پیشرفت
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
127
پسندها
368
امتیازها
1,903
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #34
یاشار:
- امشب شیفت دارم، تا الان هم فریاد جای من مونده. ببخشید دیگه، باید زودتر برم.
حمید:
- برو داداشم. راحت باش!
پریچهر:
- با خیال راحت برو. حواسم به خانومت هست.
بعد از خداحافظی سوار ماشین‌هایشان می‌شوند و هر کدام به سمت مقصد خود حرکت می‌کنند.
پریچهر:
- مامانت اینا برگشتن؟
لادن:
- نه هنوز.
پریچهر:
- بیا خونه‌ی ما، فردا هم که تعطیله، می‌ریم خرید عروسی، به نغمه هم می‌گیم بیاد.
با موافقت لادن به‌سمت خانه حرکت می‌کنند. با باز کردن در حال تاریک نمایان می‌شود.
لادن:
- برق‌ها خاموشه.
پریچهر:
- حتما خوابن.
به کمک نور موبایل‌هایشان پاورچین به سمت اتاق می‌روند و کم‌ترین صدای ممکن در را می‌بندند.
پریچهر:
- بگیر، این هم لباس.
لادن:
- مرسی.
پریچهر:
-چیزی خواستی خودت بردار.
با تعویض...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

sadaf_che

رو به پیشرفت
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
127
پسندها
368
امتیازها
1,903
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #35
پریچهر که قیافه شوک زده‌ی لادن را می‌بیند دیگر نمی‌تواند خنده‌اش را کنترل کند.
- حیف اون همه احساسات که واسه تو حروم شد. واقعاً مریضی.
- خیلی دیر فهمیدی عزیزم. شبت بخیر گلم!
لادن با دهن‌کجی پشتش را به پریچهر می‌کند.
- شب بخیر عروس.
***
نغمه:
- سلام خاله.
پریزاد:
- سلام دخترم، خوش‌ اومدی.
نغمه:
- مرسی خاله. اون دو تا کجان؟
پشت‌سر پریزاد به‌طرف آشپزخانه می‌رود و کیف و روسریش را روی مبل رها می‌کند.
پریزاد:
- خوابن. تا اونا بیدار میشن، بیا بشین یه چایی واست بریزم.
کیف و روسریش را روی مبل پرت می‌کند.
نغمه:
- مرسی خاله، نیازی نیست، زحمت نکشین.
پریزاد:
- شما رحمتین! بیا بشین.
نغمه صندلی را بیرون می‌کشد، پشت میز می‌نشیند و به پریزاد که پشت به او مشغول ریختن چایی است، نگاه می‌کند.
پریزاد:
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

sadaf_che

رو به پیشرفت
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
127
پسندها
368
امتیازها
1,903
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #36
پریچهر لقمه‌ای از املت را به‌ دهانش می‌برد.
پریچهر:
- چرا نشه؟
لادن:
- واقعا می‌خوای عقد و عروسی رو یکی کنی؟
پریچهر:
- ما که قرار تالار بگیریم و هزینه هم می‌کنیم، اینطوری بهتره، نمی‌خوام بی‌خودی طولش بدم.
پریچهر زیر لب با خود زمزمه می‌کند:
- هر چند که تا الان هم بی‌خودی طول کشیده!
پریزاد با دیدن جو متشنج، برای آرام کردنشان با لحنی آرام حرف می‌زند:
- خودت هم که بری سر زندگیت، از این تصمیم‌ها زیاد می‌گیری. الان هم غصه نخور عزیزم.
لادن:
- چشم خاله، البته فقط چون شما می‌گین.
نغمه با ابرویی بالا رفته به لادن نگاه می‌کند.
نغمه:
- الان قانع شدی؟
لادن:
- وا... معلومه که آره. من کی روی حرف خاله حرف زدم؟
پریچهر چهره در هم می‌کشد.
پریچهر:
- هیچ وقت.
نغمه:
- به هر حال... ببخشید، واقعاً...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

sadaf_che

رو به پیشرفت
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
127
پسندها
368
امتیازها
1,903
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #37
پریچهر:
- اگه دهنت قرصه یه چیزی رو بهت بگم.
لادن غم‌زده چشم از فرش می‌گیرد و به او نگاه می‌کند.
لادن:
- بگو. من رو که می‌شناسی، حتی حرف دو دقیقه قبلت رو یادم نیس که بخوام لو بدم.
نغمه در حالی که دستش را با لباسش پاک می‌کند، به در اتاق تکیه می‌دهد و پریچهری را که کت و شلواری طوسی رنگ به تن می‌کند را نگاه‌ می‌کند.
پریچهر:
- فریاد می‌گفت یاشار منتظره مادربزرگش از مشهد برگرده که بیاد قرار عقد رو بذاره. مثل اینکه خانواده‌اش هم دائم اصرار می‌کنن که زودتر برین سر زندگیتون.
پریچهر با بستن دکمه‌ی شلوارش مقابل کمد برمی‌گردد.
پریچهر:
- این کت سرمه‌ای رو می‌پوشی لادن؟ با شال و شلوار مشکی قشنگ میشه.
لادن هیجان‌زده پشت‌سر پریچهر قدم بر می‌دارد.
لادن:
- خب ادامه‌‌اش؟
پریچهر:
- یاشار هم تو این مدت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

sadaf_che

رو به پیشرفت
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
127
پسندها
368
امتیازها
1,903
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #38
پریچهر:
- عکس نداشت، دوازده شاخه گل لاله سفید که یه تور نازک سفید دورشون پاپیون شده .
نغمه:
- خیلی قشنگه!
پریچهر:
- خودم هم خیلی خوشم اومد. مدل‌های دیگه‌تش شلوغ بود و زیاد هم جالب نبود.
لادن:
- اینجاست؟
به‌سمتی که لادن اشاره می‌کند، نگاه می‌کند.
پریچهر:
- اره. من برم کارهاش رو انجام بدم.
نغمه با زنگ خوردن گوشیش آیکون سبز را لمس می‌کند و از آن‌ها دور می‌شود.
نغمه:
- حمید داره زنگ می‌زنه. شما برین، جواب بدم منم میام.
لادن:
- باشه.
با ورود پریچهر و لادن، فروشنده سرش را بالا می‌گیرد و می‌ایستد.
پریچهر:
- سلام، وقتتون بخیر .
- سلام، خوش‌ اومدین. بفرمایید؟
پریچهر:
- چند روز پیش باهاتون صحبت کردم. افخم هستم.
- افخم؟ بله یادم اومد، گل لاله خواستین. عذر می‌خواهم به‌‌جا نیاوردم. خوبین شما؟...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

sadaf_che

رو به پیشرفت
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
127
پسندها
368
امتیازها
1,903
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #39
لادن:
- اینجا رو از کجا پیدا کردی؟ میگن سرش اینقدر شلوغه که به زور سفارش قبول می‌کنه.
صدای زنی که پشت سرشان است فرصت پاسخ به پریچهر نمی‌دهد و هر سه به عقب بر‌می‌گردند.
شبدر:
- ببین کی اینجاست! پریچهرخانم. سلام خاله قربونت بره، چطوری قند و عسل؟
شبدر با لبخندی عمیق به پریچهر نزدیک می‌شود و بوسه‌ای بر گونه‌‌اش می‌نشاند و با محبت دستش را می‌فشارد. پریچهر که از دیدن شبدر شوکه شده ذوق‌زده به او نگاه می‌کند.
پریچهر:
- سلام خاله، خوبین؟
شبدر:
- قربونت عزیزم! صبح با مامانت حرف زدم گفت میای اینجا، خوش‌اومدی عروس‌خانم‌.
پریچهر:
- مگه قرار نبود برین ترکیه؟ دیشب پرواز داشتین.
شبدر:
- عقب انداختم. تو مهم‌تری.
پریچهر:
- ببخشید خاله، زحمت شدم واستون.
شبدر:
- تو رحمتی، نمی‌دونی چقدر خوشحال شدم وقتی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

sadaf_che

رو به پیشرفت
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
127
پسندها
368
امتیازها
1,903
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #40
شبدر با چشم‌هایی خندان و لحنی صمیمانه آن دو را مخاطب قرار می‌دهد:
شبدر:
- همه رو که...، فکر نکنم توانش رو داشته باشین، اما هر کدوم رو خواستین می‌تونین بپوشین، راحت باشین جانم.
لادن و نغمه خجالت‌زده چند قدمی عقب می‌روند.
نغمه:
- مرسی!
لادن:
- تشکر!
شبدر با مهربانی سرش را تکان می‌دهد و دوباره با پریچهر هم‌قدم می‌شود.
شبدر:
- یه سری کار جدید اومده، میرم اون‌ها رو چک کنم. شما انتخاب کنین، اتاق پرو هم اینجاست، می‌تونین بپوشین. پریچهر اگه مدل مد نظرت رو پیدا نکردی بیا که واست اون چیزی که می‌خوای رو طراحی کنم که سریع‌تر بره برای دوخت.
پریچهر:
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 3)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا