• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان سووتاوی فیراق | صدف چراغی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع sadaf_che
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 87
  • بازدیدها بازدیدها 3,398
  • کاربران تگ شده هیچ

sadaf_che

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
87
پسندها
268
امتیازها
1,078
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #81
***
نغمه:
- خب چی‌شد؟ یه بار دیگه بگو!
پریچهر:
- مگه دیشب واست نگفتم؟
به محض اتمام عملش، لادن و نغمه سراسیمه خودشان را به او رسانده‌بودند و حال، با سؤال‌هایشان ثانیه‌ای به او فرصت نمی‌دادند.
لادن:
- واقعا قبول کردی؟
پریچهر:
- چرا قبول نکنم؟
پریچهر دست‌هایش را خشک می‌کند و برای رفتن به اتاقش از میان آن دو می‌گذرد. نغمه و لادن با گام‌هایی بلند دنبال پریچهر حرکت می‌کنند و در همین حین سؤال‌هایشان را پشت هم ردیف می‌کنند.
نغمه:
- آخه اون همه برنامه... .
لادن:
- کلی استرس داشتی.
پریچهر:
- توی این وضعیت تنها راه منطقی همینِ.
دستگیره را پایین می‌کشد و به‌طرف مبل‌ها می‌رود.
پریچهر:
- قبل از اینکه بشینی در رو ببند!
نغمه با بستن در، نا‌آرام لبه‌ی مبل می‌نشیند. پریچهر سرش را به پشتی مبل تکیه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

sadaf_che

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
87
پسندها
268
امتیازها
1,078
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #82
لادن با گونه‌هایی خیس، پایین پای پریچهر زانو می‌زند و دستانش را می‌گیرد.
لادن: من فقط نگرانتم پری، خیلی نگران، دلم نمی‌خواد هیچ وقت ناراحت ببینمت، همین. تو عزیز دل مایی پری!
پریچهر برای جلوگیری از ریزش اشک‌هایش، ثانیه‌ای چشمان سرخش را به سقف می‌دوزد و لب لرزانش را می‌گزد. نغمه نوازش‌وار دستش را روی پای پریچهر می‌گذارد.
نغمه: الانم هر تصمیمی بگیری ما کنارتیم، تا آخرش.
نگاه از سقف می‌گیرد و لب‌های لرزانش را به خنده وا‌می‌دارد.
پریچهر: حال دلم اینطوری خوبه، می‌خوام اینبار به حرف قلبم گوش کنم.
نغمه با بغض پلک می‌بندد.
نغمه: همین کافیه!
لادن خیسی صورتش را با انگشتانش کنار می‌زند و صدایش را صاف می‌کند:
- من برم چایی بیارم، تو این اتاقم که هیچی واسه خوردن پیدا نمیشه.
پریچهر با قلبی که حال اندکی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

sadaf_che

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
87
پسندها
268
امتیازها
1,078
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #83
مرد که از صدای جیغ مانند روناک به ستوه آمده، با لحنی تند جواب می‌دهد:
- اون اینقدر سرگرم زندگی خودش و عروسش که به تو فکر نمی‌کنه، دست از خیال پردازیت بردار! تو اونقدرا هم که خودت فکر میکنی واسش مهم نیستی، فقط از روی یه عادت مواظبتِ، الان هم چیزی جز یه بار اضافه روی دوشش نیستی که هر لحظه آرزو داره از شرت راحت بشه، پس جای نگرانی برای فهمیدن یا نفهمیدن بقیه به فکر خودت و زندگیت باش!
- عروس؟
با چهره‌ای جا خورده به مردمک‌های لرزان روناک نگاه می‌کند.
- از تموم حرف‌هام فقط همین یه تیکه رو فهمیدی؟
روناک یقه‌ی مرد را میان انگشتان لرزانش می‌گیرد و تکرار می‌کند:
- گفتی عروس؟
مرد قدمی عقب می‌رود و با کلام بعدیش مشت در هوا مانده‌ی روناک، بی‌جان کنار تنش سقوط می‌کند.
- آره عروس، اون پسرِ چی بود؟ همون...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] sadafchr

sadaf_che

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
87
پسندها
268
امتیازها
1,078
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #84
- چند وقتی هست که حالشون خوب نیست. آقا فکر نکنین کوتاهی کردیم، نه به خدا، خودشون نمی‌ذارن طبیب خبر کنی... .
- از کی؟
ساره متعجب به سیوان نگاه می‌کند.
- چی؟
- پرسیدم از کی حالش بده؟
- از وقتی که اومدیم اینجا، فکر کنم چهار هفته و چند روزی شده باشه.
- تموم؟
ساره از صورت خسته و موهای بهم ریخته‌ی سیوان چشم می‌گیرد.
- راستش این چند وقت یه چیز‌هایی از بقیه شنیدم که... خب میگن‌... .
- مطمئنی؟
سیوان با دیدن نگاه پرسشی ساره ادامه می‌دهد:
- از شنیده‌هات مطمئنی یا فقط یه چیزی شنیدی؟
- فقط شنیدم.
سرش را به معنای تفهیم تکان می‌دهد و دستانش را درون جیب‌هایش فرو می‌کند.
- نیازی به شنیدن حرف خان‌باجی‌ها نیست، تو هم به حرف‌های بی‌خود اون‌ها دامن نزن.
- چشم آقا.
سیوان با گامی‌ بلند از ساره فاصله می‌گیرد و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] sadafchr

sadaf_che

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
87
پسندها
268
امتیازها
1,078
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #85
سیوان که صامت ما‌ندنش را می‌بیند نگران سؤال می‌پرسد:
- خوبی؟
روناک با چشمانی درشت شده و بدون هیچ حرکتی میان بازوان سیوان ایستاده‌است و سعی در هضم همان چند ثانیه دارد.
- روناک؟
با بالا رفتن صدای سیوان، تن روناک تکانی می‌خورد.
- ها؟ چیه؟
سیوان سرش را پایین می‌گیرد و به صورت روناک نگاهی می‌اندازد.
- پرسیدم خوبی؟
- آره خوبم. مرسی، یعنی ببخشید.
با برقرار شدن تعادل روناک از او فاصله می‌گیرد و روی مبل مقابلش می‌نشیند. با نشستن سیوان، روناک نیز به جای قبلیش برمی‌گردد.
- از این طرف‌ها پسرعمه؟
روناک منتظر به چشم‌های تیره‌ی سیوان خیره می‌شود.
- شنیدم که... .
با آمدن سیمین، کلام سیوان نصفه می‌ماند؛ روناک لحاف را میان انگشتانش می‌فشارد و با همان کلمه‌ی نیم‌بند، صدای کوبش بی‌امان قلبش را به وضوح...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] sadafchr

sadaf_che

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
87
پسندها
268
امتیازها
1,078
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #86
سؤال سیوان با پرسشی که در ذهن روناک پرسه می‌زد و ذره‌ذره جانش را می‌خورْد هیچ شباهت نداشت و همین دلیلی برای گشاد شدن مردمک چشمانش و حبس شدن ثانیه‌ای نفسش میان سینه‌اش می‌شود.
- ها!؟
سیوان که سردرگمی و حالِ بد روناک را پای نزدیک بودن چهلم پدرش می‌نویسد، ملایم‌تر سؤالش را تکرار می‌کند:
- واست پیغام فرستاده‌بود. می‌خواست ببینه کِی مساعدی برای برگشتن به عمارت.
- من، ندید... یعنی حواسم... خب... .
روناک لبش را می‌گزد و سرش را پایین می‌اندازد.
- حالت رو می‌فهمم ولی باید جواب زنی رو که بیشتر از جون خودشم واسش عزیزی رو بدی. دایه* خیلی نگرانته روناک!
سیوان اندکی به جلو خم می‌شود.
- وقتشه که کم‌کم خودت رو جمع کنی. نگاه مردم به توئه. بعد از پدرت، تو باید کارهاش رو اداره کنی.
صدای گرفته‌ی روناک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

sadaf_che

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
87
پسندها
268
امتیازها
1,078
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #87
- خوبم،چیزیم نیست.
- ولی انگار حالت خوب نی... .
روناک با مردومک‌هایی لرزان به سیوان نگاه می‌کند.
- خوبم سیوان. معذرت می‌خوام الان درست نمی‌تونم ازت پذیرایی کنم. لطفاً برو. می‌خوام استراحت کنم. موندنت معذبم می‌کنه.
دست سیوان مشت می‌شود و به آرامی کنار بدنش سقوط می‌کند. با سردرگمی سرش را تکان می‌دهد و سپس رو می‌گیرد و گام‌هایش را برای خارج شدن از آنجا سرعت می‌بخشد. در میانه‌ی پله‌ها صدای ساره متوقفش می‌کند:
- آقا‌جان. اتفاقی افتاده؟ نکنه خطایی از ما سر زده که به این زودی دارین میرین؟
- نیازی نیست نگران باشی. خودت که بهتر می‌دونی، فصل کِشته و باید روی سر زمین‌ها باشم.
- هر جور صلاح می‌دونین آقا، فقط بی‌زحمت دستتون رو بدین.
ابروهای سیوان بالا می‌پرد و گنگ به ساره چشم‌ می‌دوزد.
- دستم؟
با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

sadaf_che

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
87
پسندها
268
امتیازها
1,078
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #88
- داخل عمارت اتفاقی افتاده؟
- همه‌چی اینجا آرومِ. نگران نباش! زنگ زدم بگم که چندتا شرکت برای همکاری باهامون ایمیل دادن و تقاضای جلسه کردن، اگه موافقی که هماهنگ کنم، اگر هم نه که... .
- آره، آره موافقم.
- پس برگشتی کارهاش رو درست می‌کنم، باشه؟
- خیلی خب. درباره‌اش حرف می‌زنیم.
- باشه. فعلاً.
آکو که برای راحت‌تر صحبت کردن سیوان از او دور شده‌بود با اتمام مکالمه‌اش به او نزدیک می‌شود.
- اتفاقی افتاده؟ داخل عمارت مشکلی پیش اومده؟
سیوان شانه‌ی آکو را می‌فشار و با صدایی آهسته ادامه می‌دهد:
- همه چی رو‌به‌راهه. داشتی چی رو می‌گفتی؟
با حرکت سیوان، آکو نیز با او هم قدم می‌شود.
- خداروشکر به لطف بارون‌های امسال، بهتر از سا‌ل‌های قبل رشد کردن.
- پس تا الان همه چی داره خوب پیش می... .
با شنیدن صدای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا