- تاریخ ثبتنام
- 29/8/24
- ارسالیها
- 87
- پسندها
- 268
- امتیازها
- 1,078
- مدالها
- 3
- نویسنده موضوع
- #81
***
نغمه:
- خب چیشد؟ یه بار دیگه بگو!
پریچهر:
- مگه دیشب واست نگفتم؟
به محض اتمام عملش، لادن و نغمه سراسیمه خودشان را به او رساندهبودند و حال، با سؤالهایشان ثانیهای به او فرصت نمیدادند.
لادن:
- واقعا قبول کردی؟
پریچهر:
- چرا قبول نکنم؟
پریچهر دستهایش را خشک میکند و برای رفتن به اتاقش از میان آن دو میگذرد. نغمه و لادن با گامهایی بلند دنبال پریچهر حرکت میکنند و در همین حین سؤالهایشان را پشت هم ردیف میکنند.
نغمه:
- آخه اون همه برنامه... .
لادن:
- کلی استرس داشتی.
پریچهر:
- توی این وضعیت تنها راه منطقی همینِ.
دستگیره را پایین میکشد و بهطرف مبلها میرود.
پریچهر:
- قبل از اینکه بشینی در رو ببند!
نغمه با بستن در، ناآرام لبهی مبل مینشیند. پریچهر سرش را به پشتی مبل تکیه...
نغمه:
- خب چیشد؟ یه بار دیگه بگو!
پریچهر:
- مگه دیشب واست نگفتم؟
به محض اتمام عملش، لادن و نغمه سراسیمه خودشان را به او رساندهبودند و حال، با سؤالهایشان ثانیهای به او فرصت نمیدادند.
لادن:
- واقعا قبول کردی؟
پریچهر:
- چرا قبول نکنم؟
پریچهر دستهایش را خشک میکند و برای رفتن به اتاقش از میان آن دو میگذرد. نغمه و لادن با گامهایی بلند دنبال پریچهر حرکت میکنند و در همین حین سؤالهایشان را پشت هم ردیف میکنند.
نغمه:
- آخه اون همه برنامه... .
لادن:
- کلی استرس داشتی.
پریچهر:
- توی این وضعیت تنها راه منطقی همینِ.
دستگیره را پایین میکشد و بهطرف مبلها میرود.
پریچهر:
- قبل از اینکه بشینی در رو ببند!
نغمه با بستن در، ناآرام لبهی مبل مینشیند. پریچهر سرش را به پشتی مبل تکیه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش