- ارسالیها
- 81
- پسندها
- 218
- امتیازها
- 1,078
- مدالها
- 3
- نویسنده موضوع
- #31
باید با احتیاط از بالاش میرفتم پامو گذاشتم رو قفل در و با اینکه دستم درد میکرد به زور خودمو بالا کشیدم اما یه لحظه پام لیز خورد و محکم خوردم به در و سر و صدای بلندی درست کردم. با ترس و وحشت از اینکه کاوه الان قطعاً بیدار شده، تو یهلحظه با تمام قدرتم خودمو بالاکشیدم، شکمم رو در بود و پاهام آویزون، فقط یهکم دیگه مونده بود که پام کشیده شدو افتادم تو بغل کاوه و بعدش هم دو نفری رو زمین افتادیم. گردنبندم از تو جیبم دراومد و کمی اونورتر پرت شد. سریع دستمو کشیدم تا برش دارم که کاوه سریع برداشت و درحالیکه بلند میشد تو مشتش نگاهش کرد. بلند شدم و دستمو گرفتم جلوش.
- پسش بدید.
نگام کرد، کاملاً چهرهش برافروخته بود. یهلحظه مچ دستمو گرفت و با سرعت اومد تو خونه هرچی تلاش کردم نتونستم دستمو از...
- پسش بدید.
نگام کرد، کاملاً چهرهش برافروخته بود. یهلحظه مچ دستمو گرفت و با سرعت اومد تو خونه هرچی تلاش کردم نتونستم دستمو از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش