- تاریخ ثبتنام
- 15/12/24
- ارسالیها
- 171
- پسندها
- 744
- امتیازها
- 3,863
- مدالها
- 6
- نویسنده موضوع
- #31
باید با احتیاط از بالاش میرفتم. پامو گذاشتم روی قفل در و با اینکه دستم تیر میکشید، به زور خودمو بالا کشیدم. هنوز کامل نرسیده بودم که پام لیز خورد و محکم خوردم به در. صدای بدی توی حیاط پیچید.
قلبم ریخت. مطمئن بودم کاوه بیدار شده.
تو یهلحظه با تمام قدرتم خودمو بالاکشیدم، شکمم رو در بود و پاهام آویزون، فقط یهکم دیگه مونده بود که پام کشیده شدو افتادم تو بغل کاوه و بعدش هم دو نفری محکم رو زمین افتادیم. گردنبندم از تو جیبم دراومد و کمی اونورتر پرت شد. سریع دستمو کشیدم تا برش دارم که کاوه سریع برداشت و درحالیکه بلند میشد تو مشتش نگاهش کرد. بلند شدم و دستمو گرفتم جلوش.
- پسش بدید.
نگام کرد، کاملاً چهرهش برافروخته بود. یهلحظه مچ دستمو گرفت و با سرعت اومد تو خونه هرچی تلاش کردم نتونستم...
قلبم ریخت. مطمئن بودم کاوه بیدار شده.
تو یهلحظه با تمام قدرتم خودمو بالاکشیدم، شکمم رو در بود و پاهام آویزون، فقط یهکم دیگه مونده بود که پام کشیده شدو افتادم تو بغل کاوه و بعدش هم دو نفری محکم رو زمین افتادیم. گردنبندم از تو جیبم دراومد و کمی اونورتر پرت شد. سریع دستمو کشیدم تا برش دارم که کاوه سریع برداشت و درحالیکه بلند میشد تو مشتش نگاهش کرد. بلند شدم و دستمو گرفتم جلوش.
- پسش بدید.
نگام کرد، کاملاً چهرهش برافروخته بود. یهلحظه مچ دستمو گرفت و با سرعت اومد تو خونه هرچی تلاش کردم نتونستم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش