- تاریخ ثبتنام
- 15/12/24
- ارسالیها
- 93
- پسندها
- 237
- امتیازها
- 1,078
- مدالها
- 3
سطح
2
- نویسنده موضوع
- #91
از حرف بردیا شوکه بودم؛ بهم فهموند که خر نیست! چشمم به کتش افتاد که رو دستهام بود و سریع برگشتم که نزدیک بود با سر برم تو شکمش. درحالیکه هول شده بودم و سعی میکردم نگاهش نکنم کتش رو پس دادم و با سر تشکر کردم. همین که سرم رو برگردوندم نگاهم با نگاه کاوه که کنار باران وایساده بود، یکی شد. از مدل نگاه کردنش فهمیدم که الان تو ذهنش کلی داستان ساخته، اومد سمتم و باران هم دنبالش میاومد و منم ترجیح دادم از بردیا دور بشم که چند قدم برنداشته صداش رو از پشت سرم شنیدم.
- هیچ معلومه کجایی تو؟
برگشتم و روبروش وایسادم که دیگه باران هم بهش رسید. از پشت سرش بردیا رو دیدم که سمت سهیل رفت و تو دلم نفس راحتی کشیدم.
باران: وای دختر کجا بودی؟ یهلحظه فکر کردیم برگشتی خونه!
- ببخشید نمیخواستم نگرانتون کنم...
- هیچ معلومه کجایی تو؟
برگشتم و روبروش وایسادم که دیگه باران هم بهش رسید. از پشت سرش بردیا رو دیدم که سمت سهیل رفت و تو دلم نفس راحتی کشیدم.
باران: وای دختر کجا بودی؟ یهلحظه فکر کردیم برگشتی خونه!
- ببخشید نمیخواستم نگرانتون کنم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر