• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه سوم عاشقانه رمان من ارگ بمُ تو نقش جهانی | فاطمه محمدی اصل کاربر انجمن یک رمان

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
424
پسندها
3,833
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #111
- د بیا. وقتی عصبانی میشی دیگه لکنت نداری‌!
باز اوی نفرین شده نیامده مرا یاد گرفت... .
لبانم را ناباور داخل دهان می‌کشم‌.
- بلوطی رو یادته؟ رنگ و زندگی داشت. مهربون بود. یه کتاب تاریخ بغلش می‌گرفت بافت موهای فرفریشو از بغل روسری میداد بیرون. یاد ندارم اون روزو که آروم بوده. همیشه یه قصه، یه شعر، یه... .
- مُرد.
چراغ سبز می‌شود. لاکن کیقباد تکان نمی‌خورد؛ هر دو آرنجش روی فرمان، عینک بر چشم بی‌محابا زل زده به سیمای غم‌زده‌ام.
- کی مُرد؟
بوق ماشین‌ها بالا می‌رود و صدای اعتراض مردم بوسه میزند برخیابان، ولی برایش مهم نیست. جوری که انگار هیچ‌کدامشان وجود ندارند، سرش را روی شانه کج می‌کند
- بلوطی، کی؟

چشمانم را محکم می‌بندم. سوالش ساده است؛ اما لحنش نه؛ انگار با نرمی می‌گفت اگر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
424
پسندها
3,833
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #112
پشت بندش سریع اضافه می‌کنم.
-نیازی به بیمارستان و این داستانا نیست. یه گوشه نگهدارید حرفاتون رو بزنید زیاد وقت ندارم.
صدای رقص انگشتانِ دستش را روی فرمان می‌شنوم. از اینکه کسی برایش وقت نداشته باشد و آن را در صورتش بکوبد متنفر است. حالا به حتم دلش می‌خواست مرا حلق‌آویز کند. از دماغ فیلم افتاده خودش را مهم ترین می‌دانست. خودشیفته!
کاری بدی نکردم که... فقط از قصد انگشت گذاشتم روی نقطه ضعفش. به ناگاه اتومبیل با ترمز تیزی کنار جدول، کنار فست‌فودی‌های زنجیره‌ای متوقف می‌‌شود.
ـ وقت!
چنان محکم می‌غرد که شانه ام هوا می‌پرد. از گوشه چشم، می‌بینم همچو خونخوار با عنایتی ریز کرده زل زده به نیم رخم. سریع مردمک‌هایم را می‌‌چرخانم‌ و کوچه علی چپ را می‌گیرم. سوگند که هر آن امکان دارد آن مشت‌هایش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
424
پسندها
3,833
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #113
دست‌هایم را با شتاب زیر بغل جمع می‌کنم و زیر لب غر میزنم:
- هیس...هیس! خدا خفت نکنه شیده.
سعی می‌کنم به تلاطمِ تنم افسار بزنم و به یاد بیاورم داخل ماشین کیقباد هستم. سرم هنوز از جای ضربه‌هایم تیر می‌کشد. ابتدا مقنعه کج و کوله‌ام را با دستانی غرق کرده صاف می‌کنم. بعد شانه‌ام را با استقامت بالا می‌گیرم تا نشان بدهم همه چیز عادیست. اما برای لای جرز دیوار هم اهمیتی ندارد!
از پشتِ شیشه‌های دودی و براق، بیرون را می‌پایم. کیقباد را می‌بینم که با عینکِ آفتابی بزرگش، دست در جیب، با قامتی که از غرورِ مطلق تراشیده شده است، به سمت اولین کافه‌رستورانِ سرِ راه گام برمی‌دارد. فاخر بودنِ لباسی که بر تن دارد چنان در هوا موج می‌زند که آن پیش‌خدمت نگون‌بختِ دمِ در، با پیراهنِ سفید و پاپیونِ گوکولی‌اش،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Gandom.S

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
424
پسندها
3,833
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #114
با چهره‌ای گریان پایم را از جوی بیرون می‌کشم. کفش‌های آش و لاش و پاچه‌ی دمپای شلوارم از گل‌ولایِ تیره و متعفنِ جوی، خیس شده است. با نگاهی که میانِ استیصال و خشم سرگردان است، زیر لب می‌نالم:
- خدایا… چرا من؟
نسیمی خنک، بی‌هوا میانِ شاخ‌وبرگِ درختانِ کهنِ خیابان می‌پیچد و برگ‌ها را با صدایی شبیه به زنگوله تکان می‌دهد.
- نه آخه قوربونت برم چرا من؟!
سرمای نسیم، عرقِ سردی که بر تنم نشسته بود را با تندخویی خشک می‌کند و لرزه‌ای خفیف بر استخوان‌هایم می‌اندازد. بی‌اعتنا به سرمای کشنده‌ به بدنه‌ی فلزی و صیقلیِ ماشین تکیه می‌دهم؛ تنها تکیه‌گاه سفت و سختی که در این خیابانِ بی‌سروته و خلوت دارم. کمر خم می‌کنم و با دستانی که از کفر می‌لرزد، پاچه‌ی شلوارم را تا می‌زنم. درست در لحظه‌ای که قامت راست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Gandom.S

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
424
پسندها
3,833
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #115
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Gandom.S

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
424
پسندها
3,833
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #116
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 6)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا