• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه سوم عاشقانه رمان من ارگ بمُ تو نقش جهانی | فاطمه محمدی اصل کاربر انجمن یک رمان

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
438
پسندها
4,176
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #121
نمی‌دانم چندمین خیابان و چندمین چراغ سبز را پشت سر می‌گذاریم. وقتی به خودم باز می‌گردم که خورشید بند و بساطش را جمع کرده، نور تیر براق‌های خیابان یکی‌یکی جان می‌گیرند. همان چند کوچه‌‌ی مانده تا خانه وادارم می‌کند گردن خشک‌شده‌ام را با زحمت تکان دهم.
تعجبم بی‌راه نیست. بعد از این همه سال... هنوز مسیر خانه‌ام را از حفظ است. با این حال چیزی نمی‌پرسم. آن شب هم، بعد از تئاتر تا دم حیاط آمده بود. تا کنار گلدان‌های مامان ناهید. دراکولا انگار خانه خاله‌اش است!
از یاد آوریش اخم‌هایم درهم می‌رود.
مامان ناهید برایم شوخی نبود.
حتی گلدان‌های حیاطش هم حرمت داشتند.
نفسم را با حرص بیرون می‌دهم.
- ماشینو نگه دار.
صدایم آن‌قدر تیز از گلو بیرون می‌پرد که کیقباد هم بی‌حرف، چند متر جلوتر کنار نانوایی شلوغ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

میم.فـــا๛

نگاربان
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
438
پسندها
4,176
امتیازها
16,913
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #122
از هول نگاهش زبان زیر دندان می‌گیرم و با «نچ» کردن اعتبار حرفش را به سخره می‌کشم. با رنگ و رویی پریده، کف دست‌هایی نم کشیده، انگشت اشاره‌ام را بی‌اعتنا روی شقیقه‌ام می‌گذارم و ابرو در هم می‌کشم.
- مغزم از حرفات، از تهدیدات پره.
پیش از آن که لو بروم، کف دست غرق کرده‌ام را سریع روی پارچه کت زیتونی‌ام می‌کشم.
- برو سر اصل مطلب صیف.
گوشه لبش، اندازه سایه بالا می‌رود.
- عجله داری!
لیوان ذرت را میان انگشتانم بالا می‌آورم و کودکانه تکانش می‌دهم.
- منو نیاوردی آب و دونم بدی. قرار بود حرف... .
کلامم بریده، ناگهان همچون تیر از کمان می‌پرد. مقابل عنایتم کیقبادِ آهسته محو می‌شود؛ و مردی دیگر، با همان چشم‌ها، همان قامت... منتها هیبتی مانند گرگ قد می‌کشد.
کف دستِ دستکش‌پوشش محکم روی لب‌هایم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا