• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان ناوالِد | نگار 1373 نویسنده انجمن یک رمان

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,668
پسندها
22,304
امتیازها
43,073
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #51
نادیا آن‌جا بود، با آن موهای قرمز براق صاف و بلندش که باعث میشد او را به راحتی در هر مکانی و در هر جمعیتی از دور هم پیدا کرد. داشت به تنهایی، یک زن را با عصبانیت خیلی زیاد، دستبند زده به سمت ساختمان اداره می‌برد. ظاهراً هم داشت به همان زن با جار و جنجال مخصوص به خودش چیزهایی می‌گفت و مکس از تصور ابروهای نازک در هم رفته‌اش موقع داد و بی‌داد کردنش، خنده‌اش گرفت. از ماشین پیاده شد و از آن‌جا تا رسیدن به میز کارش، با بعضی از همکارانش خوش و بش کرد. به طعنه‌ی تعدادی از کادر اداری که از تحویل دادن اسلحه‌اش برای او جوک ساخته بودند خندید و به هیچ‌کدام اهمیت نداد. رخ دادن این اتفاقات، حتی اگر عادی هم نمیشد، برای مکس جزو بی‌اهمیت‌ترین مسائل کارش بود. داخل سالن اصلی، از یکی از شوالیه‌ها سراغ نادیا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,668
پسندها
22,304
امتیازها
43,073
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #52
و بعد از گفتن این حرف، دیگر چشم از مانیتور برنمی‌داشت. چنان به آن خیره مانده بود که انگار عضلات چشمانش، توانایی حرکت دادن کره‌ی چشمانش به اطراف را از دست داده باشند. نادیا داشت به او پاسخ می‌داد:
- پس برای همون بود که اصرار می‌کردی. واقعاً حق با تو بود، می‌دونی... باید بابت این سهل‌انگاریم ازت معذرت بخوام.
مکس با لحن پرخاشگرانه‌ای به او پرید:
- باید از اون بچه که چند روز اضافه با اون مادر دیوونه زیر یه سقف سر کرده معذرت بخوای؛ نه من!
و دستش را با قدرت بیش از حد زیادی روی موس مشت کرد. دهان نادیا باز مانده بود و با تعجب به او می‌نگریست که مشخص بود عصبی شده. فقط نمی‌دانست که اشتباهش کجا بود و هر چقدر فکر کرد، دلیل تغییر مود سریع او را متوجه نشد. مکس حتی نگاهش هم نمی‌کرد و دست از نوشتن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 6)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا