- تاریخ ثبتنام
- 9/3/25
- ارسالیها
- 450
- پسندها
- 2,245
- امتیازها
- 12,383
- مدالها
- 11
- نویسنده موضوع
- #31
- بله، ندیدی میگفت چه شرطی برای کادوی تولدش گذاشته!
کادوی تولد؟!
چشمهایم لحظهی کوتاهی در حدقه میلرزند و سریع، کنترلشان را پس میگیرم. یک چیزی خیلی غیر طبیعی اینجا درست نیست! دست ایرن را در جیبم صمیمانهتر میفشارم. رنگم پریده است... اگر از پس کنترل حالات صورتم برنمیآمدم، قطعاً شبیه سکتهایها میشدم. لبخندی میزنم و به سمت ایرن برمیگردم.
دلشورهی بدی در جانم افتاده! انگار در معدهام دیگی روی بار گذاشتهاند و سیر و سرکه میجوشانند. چه خبر است؟
- ایرن، میشه ازت بخوام تعریف کنی دم در چه اتفاقی افتاد؟
با چشمهای درشت شده به سمتم برمیگردد. درون لپهایش باد انداخته و لبهایش را غنچه میکند.
- خودت هم دم در بودی رأیا!
روی صورتش خم میشوم. از درون میلرزم و عاشقانه،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش