- تاریخ ثبتنام
- 9/3/25
- ارسالیها
- 449
- پسندها
- 1,760
- امتیازها
- 10,413
- مدالها
- 9
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #61
- شما... از من متنفرید؟
مشخصا این سوال را با لفظ قلم حرف زدن و جمع بستن فعلش، نه از اصیلا پرسیدم، نه نیکین، نه مهدیه و نه حتی مهدا...
مخاطب این سوال رستاکی بود که دقیقا یک شب قبل از مهمانی معرفی نیکین، من را به عمارت فرخوانده و یک کوه کاغذ جلویم، روی میز کوبیده بود.
بدون تغییری در حالتش، همانطور محکم ایستاده بالای سرم، گفت:
- البته که نه... به چشم آخرین آزمونت نگاهش کن؛ یه پیشکار خوب، باید با وجود کمبود وقت هم در بهترین حالتش ظاهر بشه. تا فردا صبح وقت داری لیست و اطلاعات مهمانها و کارمندان رو حفظ کنی.
این یعنی شناخت چیزی بالغ بر صد نفر در یک شب... با این که به لطف تجربهی قدیمی آشوب و جدید اصیلا برخیهایشان را میشناختم اما این شامل همه نمیشد!
من اصیلا را روز مرگش...
مشخصا این سوال را با لفظ قلم حرف زدن و جمع بستن فعلش، نه از اصیلا پرسیدم، نه نیکین، نه مهدیه و نه حتی مهدا...
مخاطب این سوال رستاکی بود که دقیقا یک شب قبل از مهمانی معرفی نیکین، من را به عمارت فرخوانده و یک کوه کاغذ جلویم، روی میز کوبیده بود.
بدون تغییری در حالتش، همانطور محکم ایستاده بالای سرم، گفت:
- البته که نه... به چشم آخرین آزمونت نگاهش کن؛ یه پیشکار خوب، باید با وجود کمبود وقت هم در بهترین حالتش ظاهر بشه. تا فردا صبح وقت داری لیست و اطلاعات مهمانها و کارمندان رو حفظ کنی.
این یعنی شناخت چیزی بالغ بر صد نفر در یک شب... با این که به لطف تجربهی قدیمی آشوب و جدید اصیلا برخیهایشان را میشناختم اما این شامل همه نمیشد!
من اصیلا را روز مرگش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.