تمرین نویسندگی تمرین نویسندگی کاربران (دوره‌ی نهم) | انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Viŏlet
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 3
  • بازدیدها بازدیدها 67
  • کاربران تگ شده هیچ

Viŏlet

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
10,361
پسندها
42,127
امتیازها
96,873
مدال‌ها
47
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
عرض سلام و وقت بخیر به کاربران عزیز انجمن یک رمان.

همانطور که مستحضر بودید، توضیحات کامل دررابطه با تمرین نویسندگی در فراخوان شرح داده شد.
شرکت‌کنندگان متن خود را در مدت معین شده برای بررسی ارسال می‌کنند و توسط منتقدان بررسی خواهد شد.

دقت کنید که متن شما بین ۴۰ خط گوشی ۱۵ خط سیستم تا ۱۰۰ خط گوشی و ۸۰ خط سیستم باشد.

اگر برای متن خود یک محتوای معرفی می‌نویسید، باید شامل عنوان متن، ژانر متن و خلاصه‌ی متن می‌باشد. برای مثال:
نام متن: ویرانی

ژانر: اجتماعی
[COLOR=rgb(147, 101...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Viŏlet

Viŏlet

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
10,361
پسندها
42,127
امتیازها
96,873
مدال‌ها
47
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #2
امضا : Viŏlet

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,646
پسندها
22,313
امتیازها
43,073
مدال‌ها
27
  • مدیرکل
  • #3
نام متن: آخر جاده
ژانر: جنایی، علمی-تخیلی
خلاصه: عضو تازه‌وارد در یک گروه از سارقان حرفه‌ای، در پی یک عملیات ناموفق آسیب می‌بیند و دیگران در تلاشند تا بدن آسیب دیده‌ی او را با یک داروی نایاب ترمیم کنند، اما بر سر دو راهی از استفاده‌ی کردن آن قرار می‌گیرند.

متن:
یک بار صدای جیغ کشیدن و یک بار صدای نالیدن، اعصاب تمام افرادی که در آن‌جا حضور داشتند را به هم ریخته بود. فِرِد با عصبانیت داشت دستور می‌داد:
- دستش رو محکم نگه دار! نمی‌خوام سوزن آمپول تو دستش بشکنه!
میراندا دست چپ نیکول را با حرص نگه داشته بود و به جیغ و فریادهای نیکول اهمیتی نشان نمی‌داد:
- نمی‌شکنه؛ چون دستش رو نمی‌تونه تکون بده! انقدر شکایت نکن.
نیکول اشک می‌ریخت و از شدت درد زیاد دستش، زیر فشار دستان قوی و پر زور میراندا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

AYLIN.A0

طراح ازمایشی
سطح
5
 
تاریخ ثبت‌نام
13/11/20
ارسالی‌ها
84
پسندها
592
امتیازها
2,678
مدال‌ها
5
سن
19
  • #4
نام متن: بی نامان
ژانر: فانتزی
خلاصه:
در دورانی که هیچ مرگی وجود نداشت، با تولد یک نوزاد همه چیز تغییر کرد. نوزادی که بعدها با وجودش نیستی را به ارمغان آورد.

(قسمتی از رمانه)
***
زمان: آینده ای خیلی خیلی دور

«اهمم... برای کلر و کلورای عزیزم!
اکنون که در حال خواندن این نامه هستید، شاید همه چیز آن‌طور که تصور می‌کردم اتفاق نیافتاده است. شاید هنوز فرصت باقی مانده باشد اگرچه من نیستم اما چیزی که باعث شادی و مسرت من می‌شود، نفس کشیدن و زیستن شماست. زنده بودن شما!
شاید مفهوم شما از این موضوع متفاوت باشد، چرا که تا به حال... خب حداقل تا این زمان که در حال خواندن نامه‌ی من هستید، در موردش چیزی به گوشتان نخورده باشد. زندگی و یک مفهوم جدید به نام مرگ! ‌‌
بله. برای من هم تا آن روز کلمه‌ای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا