• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستان کوتاه در حال تایپ داستان کوتاه شهد و شاهتوت | یگانه رضایی "یهدا " کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Yahda.rezaei
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 61
  • کاربران تگ شده هیچ

Yahda.rezaei

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
4/4/20
ارسالی‌ها
681
پسندها
3,564
امتیازها
17,473
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #1
عنوان داستان: شهد و شاتوت
ژانر : عاشقانه، اجتماعی

کد داستان: 631
ناظر: @bitw
خلاصه:
میان روشنایی روزهایی که عشق چون شاپرکی از پیله جسته میان وجودم به آرامی پر و بال می‌گرفت، تو بازگشتی تا تاریکی شکوه و جلالِ نور زندگیم را به یکباره ببلعد.
ای تاوان گناه ناکرده تا کی بر دوش اقبالم سنگینی خواهی کرد؟!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Yahda.rezaei
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] bitw

bitw

منتقد انجمن
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,149
پسندها
26,247
امتیازها
51,373
مدال‌ها
27
سن
22
  • #2
1000035236.webp
"والقلم و مایسطرون"
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن داستان خود،

خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین **♡ تاپیک جامع مسائل مربوط به داستان‌کوتاه ♡**

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با داستان به لینک زیر مراجعه فرمایید!
♧♡ تاپیک جامع برای مسائل رمان نویسی ♧♡

برای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : bitw

Yahda.rezaei

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
4/4/20
ارسالی‌ها
681
پسندها
3,564
امتیازها
17,473
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #3
«به نام خداوند جان آفرین»

مقدمه:

سال‌ها بعد، من و تو با هم در کوچه باغی دنج قدم خواهیم زد.
با مویی سپید درحالی‌ که زندگی را با عشق گذرانده‌ایم، آن روز حالمان خوب است.
آن روز همچنان عاشقیم،
آن روز سال‌هاست که تو را دوست دارم.

***

صدای کِل می‌آمد؛ بلند و رسا. آنقدری که گوشم را می‌آزرد و باعث می‌شد خطوط نشسته روی پیشانیم عمیق‌تر شوند. ماهک هم هربار که چهره‌ درهم می‌کشیدم ضربه‌ای حواله‌ی شانه‌ام می‌کرد و به رویم می‌خندید.
هر لحظه که از رسوم عجیبشان خسته می‌شدم نگاه شیرین و عسل رنگ طاهر پیش چشمم زنده می‌گشت و تمام فرسودگی‌ها را از وجودم می‌شست. مثل قند کنار چای بود او، مثل عطر بابونه‌های وحشی دشت‌های دور، طاهر تمام دلخوشی‌ و رویاهای مرا یک جا در خود داشت.
خیال...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Yahda.rezaei

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا