- تاریخ ثبتنام
- 18/12/19
- ارسالیها
- 1,408
- پسندها
- 5,721
- امتیازها
- 24,673
- مدالها
- 13
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #21
- کمک کنم که چی بشه؟! که زندگیتو خراب کنی؟!
با دندانهایی که روی هم ساییده میشوند، میخندم. به ابروهای پهن بالارفتهاش زل میزنم و با صدایی که چیزی به انفجارش نمانده، خفه و خشمگین میغرم:
- اگه اینو به دنیا بیارم زندگیم خراب میشه، میفهمی؟!
دم عمیقی که میگیرد، چنان مملو از کلافگیست که قلبم تا گلویم بالا میآید و چشمانم نم برمیدارند. لحظاتی با اخم به بازی و غوغای کودکان در روبهرویمان چشم میدوزد. نگاهش لحظهبهلحظه دور و دورتر میشود و من بهروشنی میبینم که آرامآرام حسی در چهرهاش مینشیند؛ حسی تلخ اما نرم، غمناک اما مهربان.
- خیلیخب... بیا فرض کنیم که من بتونم دور از چشم شهرام بهت پول بدم. بعدش چی؟
سرش را بهسمتم میچرخاند و با چشمان گیرای قهوهایش به نگاه ملتمس و...
با دندانهایی که روی هم ساییده میشوند، میخندم. به ابروهای پهن بالارفتهاش زل میزنم و با صدایی که چیزی به انفجارش نمانده، خفه و خشمگین میغرم:
- اگه اینو به دنیا بیارم زندگیم خراب میشه، میفهمی؟!
دم عمیقی که میگیرد، چنان مملو از کلافگیست که قلبم تا گلویم بالا میآید و چشمانم نم برمیدارند. لحظاتی با اخم به بازی و غوغای کودکان در روبهرویمان چشم میدوزد. نگاهش لحظهبهلحظه دور و دورتر میشود و من بهروشنی میبینم که آرامآرام حسی در چهرهاش مینشیند؛ حسی تلخ اما نرم، غمناک اما مهربان.
- خیلیخب... بیا فرض کنیم که من بتونم دور از چشم شهرام بهت پول بدم. بعدش چی؟
سرش را بهسمتم میچرخاند و با چشمان گیرای قهوهایش به نگاه ملتمس و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش