شعر باغ اشعار انعکاس احساسات | نیلدا کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ✭NiLdA☽
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 13
  • بازدیدها بازدیدها 54
  • کاربران تگ شده هیچ

✭NiLdA☽

شاعر آزمایشی انجمن
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
31
پسندها
165
امتیازها
490
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #1
به نام خدا

نام مجموعه:

انعکاس احساسات
نام شاعر:
نیلدا.ف
قالب:
شعر نو، شعر سفید، غزل

مقدمه:


قلم به نام تو اینک آغاز می‌شود
این دفتر از سکوت تو پرواز می‌شود
از گوشه‌های خامش دل واژه می‌چکد
وقتی که شعر پنجره آواز می‌شود
من آمدم به سایه این سطرهای نرم
جایی که درد ساده بیان راز می‌شود
هر بیت رد لحظه‌ای از حالِ من گرفت
وقتی دلم به جوهر احساس باز می‌شود
ای واژه‌ها بمانید و همراهمان شوید
این راه، راه روشن آغاز می‌شود


...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ✭NiLdA☽

Viŏlet

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,205
پسندها
47,734
امتیازها
96,873
مدال‌ها
55
  • مدیر
  • #2
1000076365.webp
•| بسم رب العشق |•

ضمن عرض سلام و خوش آمد خدمت شما شاعر محترم؛ لطفاً قبل از شروع تایپ مجموعه اشعار خود، قوانین بخش را مطالعه کنید.

"قوانین بخش اشعار کاربران"
***
پس از ارسال بیست پست در دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست نقد بدهید و از دیدگاه دیگر کاربران درباره اشعارتان، آگاه شوید.

"تاپیك درخواست نقد و بررسی اشعار"
***
پس از گذشت بیست پست از دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست تگ دهید و از کیفیت اشعار خود آگاه شوید.
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Viŏlet

✭NiLdA☽

شاعر آزمایشی انجمن
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
31
پسندها
165
امتیازها
490
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #3
آغاز

قلم به نامِ تو اینک شروع خواهد شد
دلم دوباره پر از شور و نجوا خواهد شد
در این سکوتِ پر از واژه‌های سرگردان
صدای شعر، پناهِ غروب‌ها خواهد شد
نوشته‌ام که در این دفترِ لبالبِ حس
تمامِ خستگیِ من مکتوب خواهد شد
اگرچه زخمیِ شب‌های بی‌پناهی‌ام
دلم دوباره اسیرِ طلوع خواهد شد​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ✭NiLdA☽

✭NiLdA☽

شاعر آزمایشی انجمن
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
31
پسندها
165
امتیازها
490
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #4
اولین برگ

من
از پناهِ واژه‌ها آمده‌ام
از جایی میانِ
شب‌های آرام
و دل‌هایی که زیادی احساس داشتند...
این‌جا
قرار است هر شعر
تکه‌ای از من باشد؛
گاهی زخمی،گاهی عاشق،
گاهی خاموش
و گاهی
شبیه بارانی که
بی‌اجازه می‌بارد.
اگر روزی
میان این سطرها
خودت را پیدا کردی، بدان
ما
از یک جنسِ دلتنگی بوده‌ایم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ✭NiLdA☽
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] salaman

✭NiLdA☽

شاعر آزمایشی انجمن
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
31
پسندها
165
امتیازها
490
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #5
آیینِ واژه

به باغِ شعر رسیدم، دلم جوانه گرفت
سکوتِ خسته من رنگِ عاشقانه گرفت

قلم به دست گرفتم که درد کم بشود
ولی تمامِ دلم شکلِ این ترانه گرفت

در انعکاسِ همین واژه‌های خاموشم
هزار خاطره آرام آشیانه گرفت

نه باد بود، نه باران؛ فقط دلِ من بود
که در مسیرِ غزل راهِ جاودانه گرفت

اگر کسی گذرش خورد بر صدای دلم
بداند این همه شعر از کجا نشانه گرفت.​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ✭NiLdA☽

✭NiLdA☽

شاعر آزمایشی انجمن
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
31
پسندها
165
امتیازها
490
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #6
ردی از تو


گاهی
آدمی تمامِ جهان را
در یک صدا جا می‌دهد…
در صدایی
که دیگر نیست،
اما هنوز
در راهروهای دلش
قدم می‌زند.
من
سال‌هاست
با خاطره‌ای حرف می‌زنم
که هیچ پاسخی ندارد،
و این
غم‌انگیزترین شکلِ دوست داشتن است.​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ✭NiLdA☽

✭NiLdA☽

شاعر آزمایشی انجمن
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
31
پسندها
165
امتیازها
490
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #7
سهمِ سکوت

تمامِ حرف‌های من
در چشم‌هایم مانده است؛
آدمی
گاهی
بلندتر از هر فریادی
سکوت می‌کند.​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ✭NiLdA☽

✭NiLdA☽

شاعر آزمایشی انجمن
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
31
پسندها
165
امتیازها
490
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #8
سمفونیِ باران


شب
روی شانه پنجره آرام گریه کرد
و کوچه
پر از صدای قدم‌های خیس شد
من ماندم
و فنجانی
که بوی خاطره می‌داد،
و بارانی
که انگار
تمامِ شهر را
به یادِ کسی انداخته بود.
چراغ‌ها
کم‌کم
در مه حل شدند،
اما
دلتنگیِ تو
هنوز
واضح‌ترین اتفاقِ این شب است.​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ✭NiLdA☽

✭NiLdA☽

شاعر آزمایشی انجمن
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
31
پسندها
165
امتیازها
490
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #9
پناهِ آخر


دلم به وسعتِ یک بغضِ بی‌صدا خسته‌ست
شبیه پنجره‌ای رو به رد پا خسته‌ست
تمامِ شهر پر از رفتن و فراموشی‌ست
و قلبِ ساده من از همین هوا خسته‌ست
کسی نمانده کنارِ سکوتِ آینه‌ها
خودِ حقیقتِ این خانه از ریا خسته‌ست
چقدر خواستم از تو و عشق کم بگویم
ولی قلم ز غمِ ناگفته‌ها خسته‌ست
اگرچه زخمیِ شب‌های سردِ پاییزم
هنوز گوشه‌ای از من به یک دعا خسته‌ست.​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ✭NiLdA☽

✭NiLdA☽

شاعر آزمایشی انجمن
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
31
پسندها
165
امتیازها
490
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #10
نفسِ آخرِ واژه

من
همه حرف‌هایم را
در یک نگاه گم کردم…
و تو
همه نبودنت را
در یک لبخند
با من قسمت کردی.​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ✭NiLdA☽
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] salaman
عقب
بالا