• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان فرشته ای در اسارت جهنم | مینا عظیمی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mina AZIMI
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 83
  • کاربران تگ شده هیچ

Mina AZIMI

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
20/6/26
ارسالی‌ها
6
پسندها
8
امتیازها
3
سن
16
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
فرشته ای در اسارت جهنم
نام نویسنده:
مینا عظیمی
ژانر رمان:
مافیایی، فانتزی، اکشن
کد رمان: ۵۸۳۹
ناظر: @Till


خلاصه : آلیا، ۲۲ ساله و نابغه‌ای جوان در جراحی مغز و اعصاب، سال‌هاست که تنهایی را در ایران نفس می‌کشد؛ در حالی‌ که پدر و مادرش پس از جدایی، هر کدام در لندن زندگی تازه‌ای برای خود ساخته‌اند. فاصله‌ی میان او و خانواده‌اش فقط چند هزار کیلومتر نیست، فاصله‌ای‌ست از جنس سکوت، دلتنگی و رازهای ناگفته.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Mina AZIMI

*یــگــانــه*

پرسنل مدیریت
سرپرست کتاب
سطح
23
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/17
ارسالی‌ها
2,795
پسندها
10,217
امتیازها
37,173
مدال‌ها
31
  • مدیر
  • #2
c320362_1000054868.jpg

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : *یــگــانــه*
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

Mina AZIMI

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
20/6/26
ارسالی‌ها
6
پسندها
8
امتیازها
3
سن
16
  • نویسنده موضوع
  • #3
IMG_20260701_221752_898.webpمقدمه: من زندگی دارم، اما اسیرم.

من ثروت دارم، اما هنوز هم اسیرِ ترس‌هایم.

من حکومت خودم را دارم، اما تسلیمِ تصمیم‌هایی هستم که دیر فهمیدم.

من از بیرون، شبیه فرشته‌ام…

اما حقیقت این است که جهنم را خودم انتخاب کردم.

و من فرشته‌ای در اسارت جهنم هستم؛ آماده‌ام تا رازها یکی‌یکی شروع شوند…



به نام خالق زیبای ها

شروع:

آلیا:

با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم. با دست راستم ساعت رو از روی میز عسلی برداشته و الارمو قطع می کنم.
بعد مرتب کردن تختم پنجره بالای تاج تختم رو باز میکنم.
به هوای ابری و صدای گنجشک ها که روی درختا نشستن گوش میدم .
نفس عمیقی میکشم که بوی تازگی و خاک نم خرده وارده ریه ها می شود.
نگاهم به درختا سر به فلک کشیده داخل باغ خونم می...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Mina AZIMI
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

Mina AZIMI

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
20/6/26
ارسالی‌ها
6
پسندها
8
امتیازها
3
سن
16
  • نویسنده موضوع
  • #4
(یک روز مانده به پرواز لندن )


خسته وارد خونه شدم بعد روشن کردن قهوه ساز حرکت کردم. سمت پله ها
وارد اتاق میشم بعد عوضکردن لباسام با یه تاپ شلوارک بنفش رفتم.
سمت اشپز خانه . وارد اشپز خونه شدم.
قهوه رو تو یه ماک ریختم در یخچال رو باز کردم.
از داخلش کیکی که دیروز خریده بودم در اوردم رفتم. تو پذیرای رو به روی تی وی روی مبل راختی لم دادم.
همون طوری که دنبال فیلم میگشتم قهوه و کیکمو می خوردم .
نمیدونم چرا ولی حس می کنم یکی تو خونست درحالی که تو این شیش سال همچین حسی نداشتم.
با دقت به صداها گوش می کردم ولی جوری که انگار دارم تلویزیون میبینم.
صدای قدم زدن نفس کشیدن صبر کن یه نفس کشیدن خیلی عمیق میاد انگار کسی داره درد میکشه.

بعد چند دقیقه نفس ها قطع میشه به جاش صدای پچ پچ دونفر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Mina AZIMI
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

Mina AZIMI

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
20/6/26
ارسالی‌ها
6
پسندها
8
امتیازها
3
سن
16
  • نویسنده موضوع
  • #5
،،،،،

با داغ شدن یه طرف صورتم از این
پهلو به اون پهلو شدم. دستمو
گردوندم تا گوشی رو پیدا کنم.. اَه این
لعنتی رو کجا گذاشتم هوففف اروم
پلکه چپمو باز کردم. که نگام بہ ساعت
افتاد دوازده و نیم بود لعنتی من امروز قرار بود برم از آیدا کتاب بگیرم زود بلند شدم. بعد شستن دست و صورتم و مسواک زدن سرسری یه چیزی پوشیدم. از خونه زدم بیرون سوار ماشین شدم. حرکت کردم سمت کتاب خونه مرکزی بعد ۲۰ دقیقه رسیدم.
پیاده شدم و روبروی اون نمای بزرگ و با شکوه ایسادم بعد نگاه کردن به اخرین طبقش رفتم داخل و دنبال آیدا بین اون همه میز گشتم و کنار میز خودش پیداش کردم کہ داشت با خانم چادری کنارش حرف می زد، و یہ کتابم دستش بود حرکت کردم سمت میزش آیدا ھمون طور کہ داشت برا زنہ کتابو توضیح میداد نگاش بہ من افتاد. بعد چند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Mina AZIMI
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] بی حس

Mina AZIMI

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
20/6/26
ارسالی‌ها
6
پسندها
8
امتیازها
3
سن
16
  • نویسنده موضوع
  • #6
(دانایی کل)


تایراث کہ از شدت خشم می لرزید بہ
اشک ھای تک دختر زیبائش نگاہ می
کرد. قسم خورد کہ کان را بہ پای دخترش بیندازد ۰
در آن طرف داستان کان بہ فکر آلیای
بود کہ او را ندیدہ بود و فقط لمس دست ھای گرمش را حس کردہ بود.
بہ خود لعنت فرستاد کہ چرا آن شب یک نیم نگاہ بہ او ننداخت.
تا الان مجبور نباشد کہ با عکس ھای سردش سر کند.
و ان سر داستان آلیا بی خبر از اتفاقات
اینده بہ خوابی عمیق و بدون رویا و کابوس رفتہ بود .

(آلیا)

با خوردن نوره شدید به چشمام لایه
پلکاهامو باز کردم نگام به پنجره بزرگه
اتاق افتاد. که پرده کنار رفته بود و از
همون قسمت نور مستقیم خورشید
به چشمام می خورد. همین جوری تو
هنگ بودم که با زنگ خوردن تلفنم به
خودم اومدم. بدن خستمو از رو تخت
بلند کردم نگاهمو به دور تا دور...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Mina AZIMI

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا